تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life
در امتحان پايان ترم دانشکده پرستاري، استاد ما سوال عجيبي مطرح کرده بود. من دانشجوي زرنگي بودم و داشتم به سوالات به راحتي جواب مي دادم تا به آخرين سوال رسيدم،

نام کوچک خانم نظافتچي دانشکده چيست؟

سوال به نظرم خنده دار مي آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندين بار اين خانم را ديده بودم. ولي نام او چه بود؟!

من کاغذ را تحويل دادم، در حالي که آخرين سوال امتحان بي جواب مانده بود.

پيش از پايان آخرين جلسه، يکي از دانشجويان از استاد پرسيد: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجيب چه بود؟

استاد جواب داد: در اين حرفه شما افراد زيادي را خواهيد ديد. همه آنها شايسته توجه و مراقبت شما هستند، بـايد آنها را بشناسيد و به آنهـا محبت کنيد حتـي اگر اين محبت فقط يک لبخنـد يا يک سلام دادن ساده باشد.

من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 8:45  توسط J a v a d  | 

يك مدل کسب و کار مي‌تواند با يكي از روش‌هاي زير طراحي شود.

1- نوآوري: یک مدل کسب و کار براي اولين بار با فكر و ايده‌اي نوآورانه طراحي گردد.

2- احياء: يك مدل کسب و کار قديمي مجدد احياء گردد.

3- تغيير: يك مدل کسب و کار موجود با كمي تغيير در يكي از شش اصل فوق به مدل کسب و کار جديدي تبديل گردد.

4- اتخاذ: يك مدل کسب و کار به صورت كامل براي شغل ديگر و يا كشوري ديگر مورد استفاده قرار گيرد.

مثالي ساده از يك مدل کسب و کار كه به روش تغيير ايجاد شده است. اين مثال عمدا از حوزه‌اي غير از تجارت الكترونيك انتخاب شده است، تا مفهوم و اهميت مدل کسب و کار بيشتر مشخص شود.

فرض مي‌كنيم كه مدلي از كسب و كار به نام "واكسي" وجود دارد، اين واكسي در پياده‌رو بساط خود را پهن نموده و كفش عابران را واكس مي‌زند و از اين راه كسب درآمد مي‌نمايد.

همان‌گونه كه مي‌بينيد اين مدل کسب و کار فقط يك پاراگراف است، اما مي‌توانيم آن را به يك مدل کسب و کار بهتر و كارآمدتر تبديل نماييم. با توجه به اين كه معمولا عابران وقت زيادي براي صبر كردن ندارند، مدل کسب و کار زير پيشنهاد مي‌گردد.

در ساعات كاري به ادارات مراجعه نموده و كفش كارمندان را واكس مي‌زنيم و از اين راه كسب درآمد مي‌كنيم.

همان‌گونه كه مي‌بينيد مدل کسب و کار دوم با كمي تغيير در مدل کسب و کار اول و فقط در بخش بازار يا همان Market Segment مدل بهتري براي كسب درآمد به وجود آورده است. چرا كه ديگر كارمندان وقتي را براي اين كار صرف نمي‌كنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 19:15  توسط J a v a d  | 

روزي مردي خواب ديد که مرده و پس از گذشتن از پلي به دروازه بهشت رسيده است. دربان بهشت به مرد گفت: براي ورود به بهشت بايد صد امتياز داشته باشيد، کارهاي خوبي را که در دنيا انجام داده ايد، بگوييد تا من به شما امتياز بدهم.

مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهرباني رفتار کردم و هرگز به او خيانت نکردم.

فرشته گفت: اين سه امتياز.

مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتي ديگران را هم به راه راست هدايت مي کردم.

فرشته گفت: اين هم يک امتياز.

مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه اي ساختم و کودکان بي خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم.

فرشته گفت: اين هم دو امتياز.

مرد در حالي که گريه مي کرد، گفت: با اين وضع من هرگز نمي توانم داخل بهشت شوم مگر اينکه خداوند لطفش را شامل حال من کند.

فرشته لبخندي زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهي است و اکنون اين لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برايتان صادر شد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:38  توسط J a v a d  | 

تعريف مدل کسب و کار 

يك متد انجام كسب و كار است به نحوي كه توسط آن شركت بتواند خود را حفظ نموده و بقاي خود را تضمين نمايد، به عبارت ديگر توليد درآمد كند.

مدل کسب و کار مشخص مي‌كند كه يك شركت چگونه مي‌تواند پول به دست بياورد و به اين منظور مشخص مي‌كند، اين شركت در زنجيره ارزش در كجا قرار دارد. (مايكل راپا)

 

شش جزء اصلي يك مدل کسب و کار عبارتند از:

 

1- جايگاه ارزشي                  Value Proposition

 

2 بخش بازار                          Market Segment

 

3- ساختار زنجيره ارزش         Value Chain Structure

 

4- توليد سود و حاشيه          Revenue Generation And Margine

 

5- جايگاه در شبكه ارزش       Position In Value Network

 

6- استراتژي رقابت                Competitive Strategy

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط J a v a d  | 

در تمامي اديان بر روي استفاده صحيح از كلمات بسيار تأكيد شده است. نقطه شروع يعني دعوت مردم از طريق كلمات بوده و اصولاً سخناني اثرگذار و ماندگار شده اند كه در دل ها نفوذ كرده اند.

خدا نيز تنها به واسطه كلمات با انسان ها ارتباط داشته است. «در ابتدا كلمه بود، كلمه نزد خدا بود، كلمه خدا بود.»

عيسي مسيح -ع- مي فرمايد: - از روي سخنان توست كه عادل شناخته خواهی شد و از سخنانت بر تو حكم خواهد شد پس زندگي و مرگ هر دو در قدرت زبان است.-

با اين اوصاف مي توان به ارزش و اهميت استفاده صحيح از كلمات پي برد. حال به شما مي گویم كه با استفاده از كلمات جادويي مي توانيم به هر چه مي خواهيم، دست يابيم و تنها شرط تأثير كلمات در موفقيت ما اين است كه نسبت به آنچه مي گوئيم با تمام وجود باور و ايمان داشته باشيم و باور و ايمان زماني در انسان به وجود مي آيد كه تمام ذهنيات منفي و حب و بغض هايي كه ديد انسان را محدود مي كند از ميان برداشته شود و با نگاه خالص و توأم با آرامش عميق به دنيا بنگريم.
آنگاه امواج مثبت پرقدرت از كائنات به سوي انسان گسيل مي شوند و عشق و ايمان را جاري مي كنند. هرچه ايمان و مثبت نگري ما مستحكم تر و كامل تر باشد ، قدرت روحي ما افزايش مي يابد و ما زودتر به خواسته هاي خود مي رسيم. پس انسان با معجزه كلام، قدرت آن را دارد تا در يك آن، وضعيت ناخوشايندي را كه برايش ايجاد شده ، از ميان بردارد و شادماني را به جاي اندوه، ثروت را به جاي فقر و مثبت بودن را به جاي منفي بودن برگزيند.

وقتي با تأكيد بر خصوصيات مثبت شخصي، وي را مورد ستايش قرار مي دهيم، در او نيرويي به وجود خواهد آمد كه باعث نشاط، انرژي و قدرت مي گردد؛ پس ، كلمات ، تأثير مستقيمي بر انديشه‌ها دارند و اين انديشه ما است كه باورها را مي سازد. اساساً وجود ما از باورها تشكيل شده است. اگر به صورت عميق در وجود خود نظاره كنيم، در خواهيم يافت كه آنچه باعث شكل گيري ما مي‌شود و انديشه هاي ما را به وجود مي آورد؛ قبل از اين كه مادي باشد، معنوي است.

كلام تو عصاي معجزه گر تو است، سرشار از سحر و اقتدار . - كاترين پاندر-
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 9:18  توسط J a v a d  | 

پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم؟!! از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و... حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: "با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:1  توسط J a v a d  | 

راه هاي مقابله با امواج منفي :

1- هر گاه امواج منفي به سراغتان آمد با همه توان ، آهسته و يا بلند فرمان بدهيد : ايست.

2- هر گاه موج منفي وارد وجودتان شد ، مي توانيد به آن فرمان دهيد : بعدي .

3- يك كش ساده تهيه كنيد - كشي كه معمولاً در ايران به دور بسته هاي اسكناس مي بندند- ، آن را به دور مچ دست خود بياندازيد و با ارسال امواج منفي از سوي انديشه هايتان و يا از طرف ديگران ، آن را بكشيد و محكم رها كنيد . شوك حاصل از اين كار به شما يادآوري مي كند كه ممكن است به ورطه منفي نگري سقوط كنيد و حتي بعد از مدتي با نگاه كردن به مچ دستتان مي‌توانيد دريابيد كه به چه اندازه امواج منفي به سوي شما و ضمير ناخودآگاه‌تان هجوم آورده است و شما تنها با استفاده از اين تكنيك ساده ، كه من آن را كش كش ناميده‌ام ، مي‌توانيد از آنها رها شويد. اما راههاي ديگري نيز براي مبارزه با امواج منفي وجود دارد .
مجسم كنيد انديشه هاي منفي شما كمرنگ و محو شده و انديشه‌هاي مثبت تان بزرگ و پرنورتر مي‌شود. براي مثال ، اگر فكر مي كنيد كه نمي‌توانيد در جمعي سخنراني كنيد ، تصور كنيد آن فكر منفي را روي تخته سياه نوشته اند و شما آن را پاك مي كنيد و يا اينكه فكر كنيد اين امواج را درون بادكنكي قرار داده‌ايد و آنها را به دور دستها مي‌فرستيد.

آنتوني رابينز براي دور كردن افكار منفي پيشنهاد مي‌كند كه 10 روز روزه فكري بگيريد و در آن 10 روز از هرگونه فكر ، احساس ، كلمه ، پرسش و يا مثالي كه جنبه هاي منفي داشته باشد ، دوري كنيد.


توجه داشته باشيد : براي تثبيت هر عادت ، 21 روز زمان كافي است. هر روز صبح یک جملات جادويي را برای خود تكرار كنيد.به جاي فكر كردن به مشكلات ، به راه حل ها فكر كنيد.همچنين از سه تكنيك: ايست ، بعدي و كش كش استفاده كنيد و از خود سؤالات مثبت بپرسيد. انديشه هاي خود را تغيير دهيد تا زندگي‌تان تغيير كند ضمن آنكه نبايد اجازه دهيد افكار منفي شما را محاصره كند، مثبت فكر كنيد تا زندگي تان مثبت شود. واما جمله اي جادويي براي شما : پروردگارا ! در اين هفته ياد آورم باش كه چشمانم براي ديدن است نه براي بستن، چشمانم را براي ديدن حقايق گشوده دار.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:25  توسط J a v a d  | 

روزی حضرت یوسف علیه السلام بر اریکه پادشاهی تکیه زده بود که جبرئیل امین بر او ظاهر گشت ایشان از جبرئل پرسیدند : چرا پدر من با وجود اینکه پیامبر خدا بودند و بهترین بندگان عصر خویش دچار این همه سختی می شوند و من این همه از ایشان دور می افتم جبرئیل امین می گوید : خداوند میان بندگانی که به یکدیگر بیش از حد علاقه داشته باشند جدایی می افکند زیرا که تنها خداوند سزاوار دوستی یا عشق در منتهای درجه است.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 9:8  توسط J a v a d  | 

چگونه قدرت رويا پردازي و تخيل خود را افزايش دهيم ؟ همين حالا بنشينيد ويك تنگ كوچك شيشه‌اي رامجسم كنيد . تصور كنيد شما يك ماهيگير هستيد در كنار رودخانه اي با آبي زلال. اگر تصاوير و تخيلات شما ضعيف است يك شي ء ، مثلاً ليوان را جلوي چشم خود بگيريد. چشمتان را ببنديد . حالا آن را مجسم كنيد و تا پيدا كردن تمام جزئيات در انديشه خود اين عمل را تكرار كنيد .

حال براي خود تصوير ذهني جديد را مجسم كنيد. مثلا يك گل سرخ.

از خود چه انتظاري داريد؟ هم اكنون مجسم كنيد در اوج اقتدار و نهايت قدرت مشغول قدم زدن هستيد . از معجزه تصوير ذهني مي توان در پيروزي مسابقات ورزشي ، فروش بيشتر ، موفقيت در تحصيل ، ارتباط صميمي تر با خدا و خوشبختي و موفقيت نهايي استفاده كرد.

شما كه در راه اول هستيد، نااميد نشويد . باور كنيد كه موفق مي شويد . به خودتان فرصت دهيد و تمرينات را هر روز تكرار كنيد . شما بايد كم كم به افكار مثبت عادت كنيد ، به افكار مثبت خود فكر كنيد و آن ها را از ياد نبريد و با امواج منفي آنگونه كه گفته خواهد شد مبارزه كنيد و نكات زير را را به ياد داشته باشيد:

1- دل ما هميشه به طرف انديشه ها مي رود.

2- ضمير ناخود آگاه در محيط مثبت رشد مي كند.

3- در محيط مثبت رشد كردن ، باعث ايجاد قدرت مي شود.

4- كلمات مثبت را هميشه به كار گيريد .

5- تصور كنيد امروز نخستين روز زندگيتان است.

6- افكار مثبت را بپذيريد و به آنها خوش آمد بگوئيد .

از خداوند كمك بخواهيد تا موفق شويد و باور كنيد كه موفق مي شويد. حواستان باشد نگرش مثبت به معني نديدن زشتي ها و نقص ها نيست ، بلكه به معني درست ديدن نقص ها و دست يابي به راههاي رفع آنها است .وقتي مي توانيم به رفع نقص ها بپردازيم و به آنها فكر كنيم كه به آنها با ديدي مثبت نگاه كنيم .

افكار منفي : هر فكري كه شما را مي آزارد ، عصبي مي كند ، مي ترساند و آرامش شما را بر هم مي زند يك فكر منفي است . چنان چه شما به طور ذهني در برابر زندگي به مقاومت بپردازيد تراكم عاطفي در ضمير باطن شما خفه خواهد شد و موجب پديدار شدن شرايط منفي مي گردد.

اگر در ذهنمان خود را كم هوش ببينيم همين طور عمل خواهيم كرد و در رفتار بيروني ما اين كم هوشي ديده خواهد شد. افكار منفي ، حاصل خاطرات منفي و گذشته قابل تغيير نيست . علت ضعف روانكاوي اين است كه گاه با هيپنوتيزم و روش هاي مختلف سعي در به ياد آوردن تجارب تلخ گذشته دوران طفوليت بيمار و زدودن آنها مي كنند. در صورتي كه آن تصاوير را بر مي گردانند و اين همان موج منفي است .
امواج منفي در تمام شرايط به انسان هجوم مي آورد و او را تحت فشار قرار مي دهد. متأسفانه بسياري از ما عادت كرده ايم كه منفي ببينيم و منفي بينديشيم .در آينده راهكار هايي براي مقابله با امواج منفي ارايه خواهد شد.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 10:28  توسط J a v a d  | 

روزی روزگاری اهالی یک دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند.

در روز موعود تمام مردم دهکده برای مراسم دعا بر فراز تپه ای حاضر شدند.


تنها یک پسر بچه کوچک در میان آنان همراه خود چتر آورده بود و این

 یعنی


ایمان.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 9:36  توسط J a v a d  | 

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست گر چه شیرین دهنان پادشهانند ولی روی خوب است و کمال هنر و دامن پاک خال مشکین که بدان عارض گندمگون است دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل حافظ از  معتقدان     است    گرامی    دارش  
چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست او سلیمان زمان است که خاتم با اوست لاجرم همت پاکان دو عالم با اوست سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست زان که بخشایش بس روح مکرم با اوست  
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 16:30  توسط J a v a d  | 

اين ما هستيم كه زندگي خود را مي سازيم . آن چه كه شما را به زندگي اميدوار مي كند وفكري كه شما را به خوشحالي و هيجان مي رساند ، از افكار مثبت سرچشمه مي گيرد .

هرگونه كه فكر و عمل كنيد ، بازتابش را خواهيد ديد. به عبارتي گويي از پشت شيشه اي رنگي به زندگي مي نگريم و با هر رنگي كه به وقايع و رويداد هاي بيروني نگاه كنيم ، همان گونه آن ها را حس مي كنيم. پس ما مختاريم هر ديدي داشته باشيم .وجودلايزال الهي ما را مختارآفريده است؛ او كريم است و ما را آزاد خلق كرده ، حتي اجازه داده تا احساس بدبختي و بيچارگي داشته باشيم. همچنين اين قدرت را به ما داده است كه با ايجاد افكار و ديد مثبت ، خوشبختي را لحظه به لحظه با تمام وجود و باتك سلول هايمان حس كنيم.

تصوير ذهني مثبت در احساس ما بيشترين نقش را دارد. ما مي توانيم موفقيت ، خوشحالي و سلامتي را به خود تلقين و تأكيد كنيم. مي توانيم احساس را در چهره ، قامت ، طرز لباس پوشيدن و اداي‌كلمات ايجاد كنيم.

اگر خود را شاهزاده بدانيم و لايق ارزش و احترام، مردم نيز همان گونه با ما رفتار خواهند كرد. ساده‌تر بگويم ، هر كس تصويري در ذهن دارد كه حاصل تجربيات گذشته و تربيت اجتماعي اوست. با توجه به تصويري كه از خود در ذهن شاخته ايم، ارزش و اعتماد به نفس خود را تعيين مي كنيم . تصوير ذهني ، تمام رفتار و شخصيت ما را شكل مي دهد. حال براي تثبيت تصاوير ذهني مثبت بايد چه كارهايي را انجام دهيم ؟ در آینده به بيان راهكارهاي تثبيت تصاوير ذهني مثبت مي پردازيم.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:44  توسط J a v a d  | 

چيزي كه در دنياي تجارت امروز اهميت كمتري به آن داده مي‌شود، مدل كسب و كار و يا همان Business Model است.
Business Model مي‌تواند نقش الگو و خط‌كش را در هر تجارتي بازي كند.
يك
Business Model  خوب كه معمولا از يك پاراگراف هم بيشتر نمي‌شود، مدل كسب درآمد و چگونگي دستيابي به آن را مشخص مي‌كند.
بديهي است كه اگر در روز نخست تصوير درستي از
Business Model  خود نداشته باشيم، خيلي سريع از مسير واقعي و اصلي خود دور شويم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 9:7  توسط J a v a d  | 

حضرت عيسي عليه السلام دو مرد را ديد که با هم نزاع دارند.
پرسيد: چرا نزاع مي کنيد؟
يکي گفت: اين زمين از من است. ديگري گفت، اين زمين از من است.
عيسي عليه السلام گفت : اما زمين چيز ديگري مي گويد!
گفتند چه مي گويد؟
گفت: زمين مي گويد: هر دو از منند.
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 8:37  توسط J a v a d  | 

تحقیقاتی که بر روی درجه IQ افراد مشغول به کار انجام شده، نشان میدهند که میزان این درجه، بنا به شرایط موجود در طول روز کم و زیاد میشود. اگر میخواهید در بالاترین درجه هوش و حواس جمعی خود کار کنید به این روشها توجه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 9:5  توسط J a v a d  | 

  لازمه شناخت از تصوير ذهني «تصوير ذهني چيست؟»

تصوير ذهني حاصل عملكرد ذهن و مغز انسان و تعيين كننده تمامي شكست ها و پيروزي ها است. ما براي رسيدن به يك زندگي رضايت بخش نياز به يك تصوير ذهني واقع بينانه و شايسته داريم تا بتوانيم با آن زندگي كنيم .

تصوير ذهني پايه اي است كه تمامي شخصيت، رفتار و حتي كيفيت شما بر اساس آن شكل مي‌گيرد، بنابراين به نظر مي رسد كه تجارب ما، تصاوير ذهني ما را تقويت مي كنند. هر انساني همان است كه در ذهن خود آن را ساخته است. توانايي ها ، قدرت ها و ضعفهاي او همه از تصاوير ذهني او به وجود آمده اند.

زنان و مردان موفق ، مدتها است از تصاوير ذهني و تمرين نمايش آن براي رسيدن به موفقيت استفاده مي كنند. براي يك زندگي ايده آل كافي است انديشه هاي خود را به سوي بهترين ها هدايت كنيم. علم نوپاي «سيبرنتيك» ثابت كرده است كه ميكانيزم خلاق دستيابي به تصوير ذهني -قوه تخيل- است.
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:51  توسط J a v a d  | 

ز کوی یار می​آید نسیم باد نوروزی چو گل گر خرده​ای داری خدا را صرف عشرت کن ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن سخن در پرده می​گویم چو گل از غنچه بیرون آی ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست می​ای دارم چو جان صافی و صوفی می​کند عیبش جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش نه حافظ می​کند تنها دعای خواجه تورانشاه جنابش   پارسایان    راست   محراب   دل  و  دیده  
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی که قارون را غلط​ها داد سودای زراندوزی که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی بیا ساقی که جاهل را هنیتر می​رسد روزی که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی جبینش صبح خیزان  راست  روز  فتح  و  فیروزی  
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 8:40  توسط J a v a d  | 

شبي در فرودگاه، زني منتظر پرواز بود و هنوز چندين ساعت به پروازش مانده بود. او براي گذران وقت به كتابفروشي فرودگاه رفت و كتابي گرفت و سپس، پاکتي كلوچه خريد و در گوشه اي از فرودگاه نشست.
او غرق مطالعه ي كتاب بود كه متوجه مرد كنار دستي اش شد كه بي هيچ شرم و حيايي، يکي دو تا از كلوچه هاي پاكت را برداشت و شروع به خوردن كرد. زن براي جلوگيري از بروز ناراحتي، مسئله را ناديده گرفت. زن به مطالعه ي كتاب و خوردن هر از گاهي كلوچه ادامه داد و به ساعتش نگاه كرد. در همين حال دزد بي چشم و روي كلوچه؛ پاكت او را خالي كرد. زن با گذشت لحظه به لحظه، بيش از پيش خشمگين مي شد. او پيش خود انديشيد: اگر من آدم خوبي نبودم، بي هيچ شک و ترديدي چشمش را كبود كرده بودم! با هر كلوچه اي كه زن از داخل پاكت برمي داشت، مرد نيز برمي داشت. وقتي كه فقط يک كلوچه داخل پاكت مانده بود، زن متحير ماند كه چه كند. مرد در حالي كه تبسمي عصبي بر چهره اش نقش بسته بود، آخرين كلوچه را از پاكت برداشت و آن را نصف كرد.
مرد در حالي كه نصف كلوچه را به طرف زن دراز مي كرد، نصف ديگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف كلوچه را از دست او قاپيد و پيش خود انديشيد: اوه، اين مرد نه تنها ديوانه است، بلكه بي ادب هم تشريف دارد. عجب، حتي يک تشكر خشک و خالي هم نكرد!!
زن در طول عمرش به خاطر نداشت كه تا اين حد آزرده خاطر شده باشد، به خاطر همين وقتي كه پرواز او را اعلام كردند، از ته دل نفس راحتي كشيد.
سپس وسايلش را جمع كرد و بدون اينكه حتي نيم نگاهي به دزد نمک نشناس بيفكند، راه خود را گرفت و رفت.
زن سوار هواپيما شد و در صندلي خود جا گرفت. سپس دنبال كتابش گشت تا چند صفحه ي باقيمانده را نيز به اتمام برساند. دستش را در كيفش برد، از تعجب كم مانده بود در جاي خود ميخكوب شود. پاكت كلوچه اش در مقابل چشمانش بود!
زن با يأس و نااميدي، نالان به خود گفت: پس پاكت كلوچه، مال آن مرد بوده و اين من بودم كه از كلوچه هاي او مي خوردم!! ديگر براي عذر خواهي خيلي دير شده بود. حزن و اندوه سراپاي وجود زن را فرا گرفت و فهميد كه بي ادب، نمک نشناس و دزد، خود او بوده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 9:4  توسط J a v a d  | 


* ذهن هوشيار«خود آگاه» : اعمال و شعور خود آگاه ما از مغز سرچشمه مي گيرند. انديشه شما توسط مغز يعني همان عضوي كه خود آگاهي از آنجا متجلي مي شود ،آشكار مي گردد. وقتي ذهن خود آگاه شما انديشه اي را مي پذيرد آن انديشه به شبكه خورشيدي كه مغز شما خوانده مي شود ، منتقل مي گردد و در آن تجلي مي يابد. شما با مغز خود آگاه خود فكر مي كنيد و آن را در درون خود به ضمير باطن مي سپاريد.

در برخي كتاب ها از خود آگاهي عيني ياد شده است ، ضمير خود آگاه با شناسايي جهان پيرامون سر وكار دارد كه به كمك حواس پنج گانه صورت مي گيرد . اين ذهن هر چيزي را به همان گونه كه واقعاً ديده مي شود مي بيند . مرگ ، بيماري ، فقر و تنگنا را مشاهده مي كند و بر ضمير نا خود آگاه اثر مستقيم دارد . وقتي ذهن خودآگاه مملو از ترس ، نگراني و ... باشد ، اين حالت در ضمير نا خودآگاه نيز نفوذ مي كند و انسان را به سمت ترس و نگراني مي برد.اما اگر ضمير خودآگاه داراي افكار مثبت باشد بر ضمير ناخود آگاه اثر كرده و انسان را به سوي موفقيت سوق مي دهد.

* ضمير نا خود آگاه «نيمه هوشيار» : اين ضمير مانند بخار يا برق ، قدرت مطلق است و بدون مسير و جهت ، هر فرماني را كه به آن بدهند ، انجام مي دهد و توان فهم و استنباط ندارد . ضمير نيمه هوشيار ما تفاوتي ميان انديشه هاي مخرب و سازنده قائل نيست ، هر چه به او بدهيم با آن تغذيه مي شود و همه چيز بسته به انديشه‌هايي دارد كه در خود آگاه ما موجود است .


هر كلمه و انديشه اي بر ان اثر مي گذارد و با دقتي حيرت آور آن را به عينيت در مي آورد. ضمير ناخودآگاه، ضربان قلب ، گردش خون و ... را تحت كنترل دارد و تمام وظايف شما را كنترل كرده ، هرگز نمي‌خوابد و استراحت نمي كند .
حالا فرض كنيد اگر انساني در عمق تفكر ناخود آگاه خود برنامه «من شكست مي خورم» را ايجاد كند در هر معامله اي كه شركت كند ، به جاي پيروزي در انتظار شكست مي‌نشيند. پس هر چيزي كه به روي ضمير نيمه‌هوشيار نقش مي بندد ، به شكل تجارب و حوادث و به صورت عيني منعكس مي شود .
اين است كه شما بايد دقيقاً مراقب ايده ها و افكار خود باشيد ، زيرا پاسخ اتوماتيك ضمير باطن شما بر پايه انديشه هايتان مي‌باشد. ضمير باطن شما يك دستگاه ضبط صوت است كه افكارتان را همان طور كه در ضمير خود آگاه ضبط كرده ايد ، به شما تحويل مي دهد. بايد توجه داشته باشيد چون كاركرد ضمير ناخودآگاه بسيار شگفت انگيز است، در بسياري از موارد توجه بيش از اندازه به افكار -مثبت يا منفي- ذهن شما را به شدت درگير مي سازد . راه حل اين است كه آنها را رها كنيد و هر گاه با ابهامي رو برو شديد ، رهايي را به ذهن خود هديه دهيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 8:1  توسط J a v a d  | 

پيرمردي تصميم گرفت تا با پسر، عروس و نوه چهار ساله خود زندگي کند. دستان پيرمرد مي لرزيد و چشمانش خوب نمي ديد و به سختي مي توانست راه برود. هنگام خوردن شام، غذايش را روي ميز ريخت و ليواني را بر زمين انداخت و شکست.

پسر و عروس از اين کثيف کاري پيرمرد ناراحت شدند: بايد درباره پدربزرگ کاري بکنيم، و گرنه تمام خانه را به هم مي ريزد. آنها يک ميز کوچک در گوشه اتاق قرار دادند و پدربزرگ مجبور شد به تنهايي آنجا غذا بخورد. بعد از اينکه يک بشقاب از دست پدربزرگ افتاد و شکست، ديگر مجبور بود غذايش را در کاسه چوبي بخورد. هروقت هم خانواده او را سرزنش مي کردند، پدربزرگ فقط اشک مي ريخت و هيچ نمي گفت.

يک روز عصر، قبل از شام، پدر متـوجه پسر چهـار ساله خود شد که داشت با چند تکـه چوب بـازي مي کرد. پدر رو به او کرد و گفت: پسرم، داري چي درست مي کني؟ پسر با شيرين زباني گفت: دارم براي تو و مامان کاسه هاي چوبي درست مي کنم که وقتي پير شديد، در آنها غذا بخوريد! و تبسمي کرد و به کارش ادامه داد.

از آن روز به بعد همه خانواده با هم سر يک ميز غذا مي خوردند.
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 8:58  توسط J a v a d  | 

حكايتي از زبان حضرت مسيح (ع) نقل مي كنند كه بسيار شنيدني است. مي گويند او اين حكايت را بسيار دوست داشت و در موقعيت هاي مختلف آن را بيان ميكرد. حكايت اين است :

مردي بود بسيار متمكن و پولدار. روزي به كارگراني براي كار در باغش نياز داشت. بنابراين ، پيشكارش را به ميدان شهر فرستاد تا كارگراني را براي كار اجير كند. پيشكار رفت و همه ي كارگران موجود در ميدان شهر را اجير كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند. كارگراني كه آن روز در ميدان نبودند ، اين موضوع را شنيدند و آنها نيز آمدند. روز بعد و روزهاي بعد نيز تعدادي ديگر به جمع كارگران اضافه شدند. گر چه اين كارگران تازه ، غروب بود كه رسيدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نيز استخدام كرد.

شبانگاه ، هنگامي كه خورشيد فرو نشسته بود ، او همه ي كارگران را گردآورد و به همه ي آنها دستمزدي يكسان داد. بديهي است آناني كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتند : (( اين بي انصافي است. چه مي كنيد ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ايم و اينان غروب رسيدند و بيش از دو ساعت نيست كه كار كرده اند. بعضي ها هم كه چند دقيقه پيش به ما ملحق شدند. آن ها كه اصلاً كاري نكرده اند)). مرد ثروتمند خنديد و گفت : (( به ديگران كاري نداشته باشيد. آيا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است؟)) كارگران يک صدا گفتند : (( نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته ايد ، بيش تر از دستمزد معمولي ما نيز بوده است. با وجود اين ، انصاف نيست كه ايناني كه دير رسيدند و كاري نكردند ، همان دستمزدي را بگيرند كه ما گرفته ايم.( مرد دارا گفت : (( من به آنها داده ام زيرا بسيار دارم. من اگر چند برابر اين نيز بپردازم ، چيزي از دارائي من كم نميشود. من از استغناي خويش مي بخشم. شما نگران اين موضوع نباشيد. شما بيش از توقع تان مزد گرفته ايد پس مقايسه نكنيد. من در ازاي كارشان نيست كه به آنها دستمزد مي دهم ، بلكه مي دهم چون براي دادن و بخشيدن ، بسيار دارم. من از سر بي نيازي ست كه مي بخشم.))

مسيح گفت : (( بعضي ها براي رسيدن به خدا سخت مي كوشند. بعضي ها درست دم غروب از راه مي رسند. بعضي ها هم وقتي كار تمام شده است ، پيدايشان مي شود. اما همه به يكسان زير چتر لطف و مرحمت الهي قرار مي گيرند.))

شما نمي دانيد كه خدا استحقاق بنده را نمي نگرد ، بلكه دارائي خويش را مي نگرد. او به غناي خود نگاه مي كند ، نه به كار ما. از غناي ذات الهي ، جز بهشت نمي شكفد. بايد هم اين گونه باشد. بهشت ، ظهور بي نيازي و غناي خداوند است. دوزخ را همين تنگ نظرها برپا داشته اند. زيرا اينان آنقدر بخيل و حسودند كه نميتوانند جز خود را مشمول لطف الهي ببينند.
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 9:9  توسط J a v a d  | 


ذهن انسان همه چيز را كنترل مي كند . ادراكات، تصورات ، تفكرات ، اعتقادات . بطور كلي تمام جنبه هاي شناختي رفتار انسان تحت كنترل است. جهان و هر آنچه كه در آن موجود است، ازطريق تصورات ما در ذهن انعكاس مي يابد.

ما مي توانيم از طريق روشهاي كنترل ذهن اين تصورات را تغيير دهيم و آن وقت خواهيم ديد كه واقعيت هاي زندگي ما نيز دستخوش تغيير خواهند شد، يا به زبان ديگر اگر ما توان آن را داشته باشيم كه ذهن خودمان را تحت كنترل در آوريم قادر خواهيم بود دنياي مطابق با آرمانها و ايده آل هاي خودمان بسازيم.

تصوير ذهني كه ما از خويش داريم براساس اعتقادات ، باور ها ، ارزش هاي حاكم بر جامعه، تجارب گذشته ، موفقيت ها ، شكست ها ، تحقيرها و پيروزيها شكل گرفته است و از مجموعه اين عوامل است كه در ذهن تصويري از خود مي سازيم .

ذهن انسان داراي دو بخش است: 1- ذهن هوشيار يا ضمير خود آگاه 2- ذهن نيمه هوشيار يا ضمير ناخودآگاه .

بهترين راه درك ذهن هوشيار و نيمه هوشيار اين است كه به آنها بصورت يك باغچه نگاه كنيم . شما يك باغبان هستيد و در طول روز مشغول كاشتن دانه هايي - همان انديشه‌هائيست كه روزانه به فكر خود راه مي‌دهيد- هستيد. هرچه را كه مي كاريد در تن و محيط زندگيتان درو مي كنيم .

اكنون مشغول كاشتن افكار مربوط به آرامش ، عمل درست، حسن نيت و سعادت بشويد و به آرامي و علاقه در باره ويژگيهاي آنها بينديشيد، آنچه را كه انديشيده ايد به طور كامل در ذهن آگاهتان جاي دهيد و به كاشتن اين دانه هاي شگفت انگيز ادامه دهيد دراين صورت محصول با شكوهي را درو خواهيد كرد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 9:14  توسط J a v a d  | 

کن بلانچارد (KEN BLANCHARD) اندیشمند بزرگ حوزه مدیریت‌، مقاطع مختلف دانشگاهی را تا دکترا در رشته های حکومت و فلسفه، جامعه شناسی، آموزش و رهبری در دانشگاه کرنل طی کرد. او هم اکنون به عنوان عضو هیئت امناء دانشگاه و به عنوان استاد رشته تربیت مشاور، رهبری و رفتار سازمانی در دانشگاه ماسوچوست مشغول فعالیت است. بلانچارد سخنرانی ماهر است که صادقانه و از صمیم قلب سخن می گوید. او مشاور سازمانهای بزرگی نظیر جنرال موتورز، دیزنی، هوندا، کداک و... بوده است. بلانچارد به همراه همسرش شرکتهای بلانچارد را تاسیس کرده که در زمینه آموزش و مشاوره مدیریت در سطح جهان عمل می کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 16:11  توسط J a v a d  | 

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟

دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.

داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!

دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟

داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.

چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟

مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟

دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!

بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.

آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.

فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.

پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 7:58  توسط J a v a d  | 

امروزه شاهد هستیم که بعضی از جوامع در زمینه های مختلف صنعت و تکنولوژی پیشرفت قابل ملاحظه ای داشته اند. این جوامع با بهره گیری از عقاید دانشمندان بزرگ کیفیتی همچون دمینگ، جوران، دراکر و... توانسته اند سطح کیفی محصولات خود را شدیداً افزایش دهند. هر کدام از دانشمندان در زمینه به خصوصی تجارب خود را عرضه داشته اند. پیتر اف دراکر که به عنوان پدر علم نوین مدیریت معروف است جایگاه ویژه ای دارد. اروپا و امریکا توانسته اند با بهره گیری از تجارب ایشان رشد قابل ملاحظه ای در زمینه صنعت کسب نمایند. در این مقاله این دانشمند بزرگ علم مدیریت که نام ایشان برای تمام متخصصان علوم کیفیتی آشنا است را معرفی می نماییم. کسی که حتی از جملات قصار ایشان در همه جا استفاده می شود.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 7:59  توسط J a v a d  | 

 ميز خود را مرتب كنيد
فردي كه روي ميز شلوغ و درهم برهم كار مي‌كند به طور متوسط روزي يك ساعت و نيم دنبال چيزهاي خود روي ميز مي‌گردد. عامل اصلي به هم ريختگي روي ميز، كاغذ است. كاغذها بايد دسته‌بندي و بايگاني شوند،‌ يا به ديگر همكاران مربوط داده شوند يا دور ريخته شوند. نيازي نيست كه انبوهي از كاغذ به مدت نامحدود روي ميز باشد. بعد از مرتب كردن روي ميز به سراغ كشوها برويد. مرتب كردن ميز كافي نيست، هر روز آن را تميز كنيد. مرتب نگهداشتن ميز هفت ساعت و نيم به هفته كاري اضافه مي‌كند. 


روش‌ها را مناسب خود تطبيق دهيد
توجه به اين نكته مهم است كه رهنمودهاي ارائه شده در اين مقاله كلي هستند. اين رهنمودها نقطه شروعي براي توسعه سيستم مديريت زمان است. براي مديريت موفق زمان،‌ بايد يك سيستم مديريت زمان مناسب خود طراحي كنيد

 

"در پایان برای همه دوستان، آرزوی استفاده بهینه از زمان را دارم."

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 22:45  توسط J a v a d  | 

پسرکي از مادرش پرسيد: مادر چرا گريه مي کني؟

مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت: نمي دانم عزيزم، نمي دانم.

پسرک نزد پدرش رفت و گفت: بابا، چرا مامان هميشه گريه مي کند؟ او چه مي خواهد؟

پدرش تنها دليلي که به ذهنش مي رسيد، اين بود: همه زنها گريه مي کنند، بي هيچ دليلي!

پسرک بزرگ شد ولي هنوز از اينکه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند، متعجب بود.

يک بار در خواب ديد که دارد با خدا صحبت مي کند، از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنها اين همه گريه مي کنند؟

خدا جواب داد: من زن را به شکل ويژه اي آفريده ام،

به شانه هاي او قدرتي داده ام تا بتواند سنگيني زمين را تحمل کند،

به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل کند،

به دستهايش قدرتي داده ام که حتي اگر تمام کسانش دست از کار بکشند، او به کار ادامه دهد.

به او احساسي داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد، حتي اگر او را هزاران بار اذيت کنند.

به او قلبي داده ام تا همسرش رادوست بدارد، از خطاهاي او بگذرد و همواره در کنار او باشد.

و به او اشکي داده ام تا هر هنگام که خواست، فرو بريزد. اين اشک را منحصراً براي او خلق کرده ام تا هرگاه نياز داشته باشد، بتواند از آن استفاده کند.

زيبايي يک زن در لباسش، موها يا اندامش نيست. زيبايي زن را بايد در چشمانش جست و جو کرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:13  توسط J a v a d  | 

به صورت مؤثر تفويض كنيد
تفويض زمان بيشتري ايجاد مي‌كند. اما اين كار هميشه به سادگي قابل انجام نيست. در حقيقت خيلي از افراد با تفويض كارها مشكل دارند. اين به چند دليل رخ مي‌دهد. گاهي اوقات توضيح انجام يك كار به فرد ديگر بيش از انجام كار توسط خود طول مي‌كشد. اما اگر آينده‌نگر باشيد متوجه مي‌شويد كه اگر يك وقت اضافي صرف كنيد مي‌توانيد در آينده نيز كار مورد نظر را تفويض كنيد. دليل ديگر عدم تفويض كمال‌گرايي است. وقتي تفويض مي‌كنيد به افراد اجازه مي‌دهيد كه اشتباه كنند. اگر شما تحمل تصحيح اشتباهات را داشته باشيد آنگاه افراد بيشتري ياد مي‌گيرند كه كار مورد تفويض را به صورت مناسب انجام دهند. دليل آخر عدم تفويض ترس از كاهش قدرت است. اين وجه از تفويض چيزي است كه همه ما با آن روبرو خواهيم بود. به چيزي كه از تفويض بدست مي‌آوريد فكر كنيد نه به چيزي كه از دست مي‌دهيد.

وقتي توانستيد بر ترس‌هاي خود از تفويض كردن غلبه كنيد بايد ياد بگيريد كه چگونه به صورت اثربخش تفويض كنيد. ابتدا تعيين كنيد كه چه چيزي بايد تفويض شود. به فهرست اولويت‌بندي شده كارها نگاه كنيد. اين فهرست در تعيين كارهاي نيازمند تفويض كمك مي‌كند. سپس افراد توانا و مشتاق انجام كار انتخاب شده براي تفويض را انتخاب كنيد. بياد داشته باشيد كه كل كار را تفويض كنيد. كار و چيزي كه مورد انتظار است را توضيح دهيد. قدم بعدي اين است كه اجازه دهيد فرد كار را انجام دهد. كار را در زمانهاي از پيش تعيين شده مورد بررسي قرار دهيد. دائماً بالا سر كار نايستيد زيرا اين كار فقط عملكرد را كاهش مي‌دهد
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 7:31  توسط J a v a d  | 

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم . روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 9:37  توسط J a v a d  |