كليات گياه شناسي
درخت انگور كه درخت مو نيز
ناميده ميشود درختچه اي است بالا رونده كه از ديوار و درختان مجاور بالا مي رود .
ساقه آن گره دار و داراي برگهاي متناوب است . برگهاي انگور داراي پنج لوب
دندانه دار و برنگ سبز تيره مي باشد . گلهاي آن كوچك ، مجتمع و بصورت خوشه ظاهر مي
شود . ميوه درخت انگور ، گوشتدار و شيرين و برگهاي مختلف است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:33  توسط J a v a d
|
شرح
انواع مدل های کسب و کار
تحت وب
1) واسطه گری Brokerage Model
در
اين مدل واسطهگران بازارساز هستند و اين دلالها هستند كه باعث ميشوند تا
خريداران و فروشندگان به يكديگر معرفي شده و امكان مبادله و معامله سادهتر شود.
از جمله اين روشها ميتوان به موارد زير اشاره نمود.
Marketplace Exchange
Buy/Sell Fulfillment
Demand Collection System
Auction Broker
Transaction Broker
Distributor
Search Agent
Virtual Marketplace
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:23  توسط J a v a d
|
استادی درشروع
کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه
ببینند.بعد از شاگردان پرسید: " به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ "
شاگردان جواب دادند " 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم "
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما
سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ،
چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد .
استاد پرسید :
خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد ؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست تان بی حس می شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید
و همه شاگردان خندیدند
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود ؟
درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .
اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد .
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید ، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند ،
هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که
برایتان پیش می آید ، برآیید!
دوست من ، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری .
زندگی همین است!
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:49  توسط J a v a d
|
انواع مدل هاي کسب و کار تحت
وب
پس
از بررسي ارزش، جايگاه و اهميت مدل های کسب و کار كه ميتواند در مشاغل سنتي و
قديمي موجود ظهور پيدا كند، به طرح و بررسي مدل هاي کسب و کار تحت وب ميپردازيم.
بديهي است كه مطالب اين بخش زيرمجموعهاي از مطالب گذشته باشد.
مدل هاي کسب و کار تحت وب به شيوههاي گوناگون دستهبندي
ميشوند. يكي از اين دستهبنديها كه از معروفيت و محبوبيت بيشتري هم برخوردار
است، دستهبندي آقاي مايكل راپا ميباشد.
از
ديد آقاي مايكل راپا مدل های کسب و کار اينترنتي
را ميتوان به دستههاي زير تقسيم نمود.
واسطهگري
(Brokerage)
مثل: ebay, paypal, amazon
تبليغات
Advertising))
مثل: yahoo, google, overture
داده
محوري ((Infomediary
مثل: Cool Saving, Double Click
تجاري
Merchant))
مثل: Amazone, Barners & Noble
توليدي
(Manufacturer)
مثل: Dell,
BMWFilms
همكاري
(Affiliate)
مثل: Amazone, Pay.per.click
جامعهاي
(Community) مثل: Orkut,
Red Hat
عضويت
((Subscription مثل: Listen,
Classmaster
كاربردي
(Utility)
مثل: Slash dot
در ادامه به شرح و بسط هر
كدام از مدلهاي فوق ميپردازم.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 8:36  توسط J a v a d
|
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکندبه لستر
گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم
لستر هم با زرنگی آرزو کرد:دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر
آرزو کرد.آرزوهایش شد نه آرزو با
سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲
به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای
خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد
به کف زدن و رقصیدن ، جست و خیز کردن و آواز خواندن
و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و بیشتر
در حالی که دیگران می خندیدند و گریه می کردند عشق
می ورزیدند و محبت می کردند
لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا
شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی
که مرده بود
و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش
را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود . همشان نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که
در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام
کرد
نویسنده: شل سیلور استاین
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 8:50  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
درخت انجير از زمانهاي بسيار
قديم وجود داشته و از آن استفاده زيادي مي شده است . در تورات از اين درخت نام
برده شده و اشعياي نبي يكي از انبياي بني اسرائيل خرقيا پادشاه آن زمان را در حدود
700 سال قبل از ميلاد با انجير مداوا كرده است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:6  توسط J a v a d
|
| گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد
از سخن چینان ملالتها پدید آمد ولی
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه
|
| ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:0  توسط J a v a d
|
دانه کوچک بود و کسی او را نمی دید. سال های سال گذشته بود و او هنوز همان دانه ی کوچک بود.
دانه
دلش می خواست به چشم بیاید اما نمی دانست چگونه. گاهی سوار باد می شد و از
جلوی چشم ها می گذشت. گاهی خودش را روی زمینه ی روشن برگ ها می انداخت و
گاهی فریاد می زد و می گفت: « من هستم ، من این جا هستم. تماشایم کنید.»
اما
هیچ کس جز پرنده هایی که قصد خوردنش را داشتند یا حشره هایی که به چشم
آذوقه ی زمستان به او نگاه می کردند، کسی به او توجه نمی کرد.
دانه
خسته بود از این زندگی ، از این همه گم بودن و کوچکی خسته بود . یک روز رو
به خدا کرد و گفت: « نه، این رسمش نیست. من به چشم هیچکس نمی آیم. کاشکی
کمی بزرگتر، کمی بزرگتر مرا می آفریدی.» خدا گفت: « اما عزیز کوچکم! تو
بزرگی، بزرگتر از آن چه فکر می کنی. حیف که هیچ وقت به خودت فرصت بزرگ شدن
ندادی. رشد ماجرایی است که تو از خودت دریغ کرده ای. راستی یادت باشد تا
وقتی که می خواهی به چشم بیایی، دیده نمی شوی. خودت را از چشم ها پنهان کن
تا دیده شوی.»
دانه ي کوچک معنی حرف های خدا را خوب نفهمید اما رفت زیر خاک و خودش را پنهان کرد. رفت تا به حرف های خدا بیشتر فکر کند.
سالهای بعد دانه ی کوچک، سپیداری بلند و باشکوه بود که هیچکس نمی توانست ندیده اش بگیرد؛ سپیداری که به چشم همه می آمد.
ارسال شده از طرف ارمغان
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:20  توسط J a v a d
|
جايگاه مدل کسب و کار در يك سازمان
از ديد آقاي Rosonblom جايگاه کسب و کار در يك سازمان به صورت زير ميباشد.
|
Economic Output
|
>
|
Business Model
|
>
|
Technical Input
|
به بيان ساده مدل کسب و
کار بين وروديها و
خروجيهاي يك سازمان ارتباط برقرار ميكند. مركزيت قرار گرفتن مدل کسب و کار نشان
از اهميت آن دارد. بنابراين اگر ميخواهيم بدانيم چگونه ميتوان وروديهاي يك
سازمان را به خروجيهاي مناسب تبديل نمود و يا چگونه ميتوان خروجيهاي يك سازمان
را در جهت كنترل و نقشآفريني وروديهاي سازمان به كار گرفت، بايد مدل کسب و کار را
به درستي طراحي نمود و آن را به درستي درك كرد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:36  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
انبه درختي است زيبا كه
ارتفاع آن تا 10 متر مي رسد . منشا انبه هند و مالزي و برمه مي باشد ولي هم اكنون
در تمام مناق استوايي و حاره كشت مي شود . انبه از 4000 سال پيش وجود داشته است.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:12  توسط J a v a d
|
پسر شانزده ساله اي به نام "فِرِدي" را مي شناختم كه تعطيلات تابستان
تصميم گرفت كاري پيدا كند و سربار خانواده نباشد. پدرش ابتدا از تصميم او
ناراحت شد ولي در مقابل اصرار فرزند، قول داد برايش كاري پيدا كند.
"فِرِدي" گفت: "من نمي خواهم شما برايم كار پيدا كنيد، خودم به دنبال كار
مي گردم و مطمئن باشيد پيدا خواهم كرد؛ فقط بايد فكر كنم."
"فِرِدي" پس
از آن روز به سراغ روزنامه ها رفت. در روزنامه اي آگهي شده بود: "جويندگان
كار، ساعت 8 صبح روز بعد به محل معيني مراجعه كنند." "فِرِدي" يك ربع
ساعت، زودتر در محل حاضر شد و ديد كه حدود بيست نفر قبل از او آمده اند.
"فِرِدي" با يك نگاه فهميد كه همه آنان درواقع، نيازمند و جوياي كار
هستند. با خود گفت: "به طور حتم، يكي از آنان انتخاب ميشود و نوبت به من
نخواهد رسيد." او جوياي كار بود و بايد فكري مي كرد. تكه كاغذي برداشت و
روي آن مطلبي نوشت و تا كرد و به خانم منشي كه آنجا بود، داد و با تعظيمي
گفت: "اين نامه بسيار مهم است و خيلي فوري بايد به دست رئيس شما برسد."
خانم منشي، نامه را گرفت و نگاهي به "فِرِدي" انداخت؛ سيماي مصمم او باعث
شد كه خانم منشي حرفش را بپذيرد و به او نگويد: "مانند ديگران برو و در صف
بايست تا نوبتت برسد."
خانم منشي، نامه را گرفت، باز كرد و خواند.
"فِرِدي" نوشته بود: "آقاي محترم، من نفر بيست و يكم هستم ولي خواهش مي
كنم قبل از هر تصميمي، مرا ببينيد. " منشي خنديد و نامه او را برد روي ميز
رئيس گذاشت."
جالب و مهم اين كه "فِرِدي" را استخدام كردند.
منبع: معجزه اراده "نورمن وينسنت پيل"
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:7  توسط J a v a d
|
جدول زير وابستگي اقتصاد آمريكا به مدل های کسب و کار را نشان
ميدهد. اين جدول بر اساس اطلاعات 1000 شركت برتر آمريكا استخراج شده است.
|
What Type Of Asset Is
Involved?
|
|
|
Human
|
Intangible
|
Physical
|
Financial
|
|
What Rights Are Being Sold?
|
|
در عمل وجود ندارند.
|
Inventor
0%
|
Manufacture
46%
|
Enterpreneur
0%
|
Creator
|
|
در عمل وجود ندارند.
|
IP
Trader
0%
|
Whole
Saler
/ Retailer
18%
|
Financial
Trader
0%
|
Distributer
|
|
Contractor
13%
|
Intellectual
Landlord
5%
|
Physical
Landlord
6%
|
Financial
Landlord
10%
|
LandLord
|
|
Human
Resource
0%
|
IP
Broker
0%
|
Physical
Broker
0%
|
Financial
Broker
2%
|
Broker
|
اقتصاد آمريكا بر پايه مدل های کسب و کار استوار است كه روي
نوار زرد رنگ قرار دارند.
به عنوان باز شدن مطالب و كنكاش در اين مقوله پرسش زير مطرح ميگردد.
حتما پاسخ را خواهيد يافت.
پرسش: آيا ميتوانيد مدل کسب
و کار شركت
Google را تشخيص دهيد؟ آيا اين شركت از يك مدل کسب و کار چند
وجهي بهره ميبرد
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:23  توسط J a v a d
|
مردِی روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز
کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود
داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب
افتاد!
افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال
بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته
بسیار بلند داشتند که این دسته ها بر بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر
کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا
قاشق خود را پُرکنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلندتر
بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد.
خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق
قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به
اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی
فهمم!"
خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می
بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های
طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:56  توسط J a v a d
|
| صوفی بیا که خرقه سالوس برکشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
عشرت کنیم ور نه به حسرت کشندمان
سر خدا که در تتق غیب منزویست
کو جلوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
حافظ نه حد ماست چنین لافها زدن
|
| وین نقش زرق را خط بطلان به سر کشیم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
غلمان ز روضه حور ز جنت به درکشیم
غارت کنیم باده و شاهد به بر کشیم
روزی که رخت جان به جهانی دگر کشیم
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
پای از گلیم خویش چرا بیشتر کشیم
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:14  توسط J a v a d
|
پیرمردی کنار نوه هایش
نشسته بود و به آنها می گفت که در همه زندگی ها یک جنگ خیلی وحشتناک هست، جنگ بین
دو گرگ...
یکی از آنها شر است: یعنی ترس، عصبانیت، دشمنی، طمع، خودبینی و تکبر، ترحم
به خود، دشمنی و خصومت، و فریب.
آن دیگری خیر است: یعنی لذت، آرامش، فروتنی، اطمینان،
بخشندگی و سخاوت، حقیقت، نجابت و ملایمت، و مهر و محبت.
یکی از نوه هایش پرسید، پدربزرگ،
کدامیک از این گرگ ها در جنگ برنده می شوند؟
پدربزرگ به چشمان او خیره شد و جواب
داد:همونی که بهش غذا دادی !
منبع: وبلاگ مدیریت حرفه ای زندگی
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 8:58  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
انار يكي از ميوه هايي است
كه از قديم وجود داشته است حتي در كتب مقدس چندين بار نام آن ذكر شده است . هومر
شاعر معروف يونان در كتاب خود ( اوديسه ) از آن نام برده است . معروف ايت كه حضرت
سليمان باغ بزري پر از درخت هاي انار داشته كه به ان عشق مي ورزيده است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:47  توسط J a v a d
|
با توجه به اين دستهبندي صورت گرفته جدول زير
ميتواند تمامي حالات ممكن را نمايش دهد.
|
What
Type Of Asset Is Involved?
|
|
|
Human
|
Intangible
|
Physical
|
Financial
|
|
What Rights Are
Being Sold?
|
|
Human
Creator
|
Inventor
|
Manufacture
|
Enterpreneur
|
Creator
|
|
Human
Distributer
|
IP Trader
|
Whole Saler
/ Retailer
|
Financial
Trader
|
Distributer
|
|
Contractor
|
Intellectual
Landlord
|
Physical
Landlord
|
Financial
Landlord
|
LandLord
|
|
Human
Resource
Broker
|
IP
Broker
|
Physical
Broker
|
Financial
Broker
|
Broker
|
پرسش: مدل کسب و کار چند
وجهي چيست؟
اگر نوع طراحي و فعاليت در يك مدل کسب و کار به
گونهاي باشد كه در بيش از يكي از خانههاي جدول فوق قرار بگيرد، يك مدل کسب و کار
چند وجهي ناميده ميشود
.
پرسش: آيا مدل کسب و کار چند وجهي يك مزيت به
شمار ميرود؟
پاسخ اين سئوال با قاطعيت تمام بلي ميباشد.
چرا كه يک مدل کسب و کار چندوجهي امكان رشد و توسعه و انعطافپذيري بيشتري ميتواند
از خود نشان دهد و چه بسا مدل های کسب و کار سادهاي كه در روز اول فقط در يك جدول
قرار ميگرفتند و بعدها به دليل طراحي مناسب و آيندهنگري معقول امكان حضور در
ساير جداول را نيز پيدا كردند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط J a v a d
|
مرد جواني از سقراط پرسيد که راز موفقيت چيست ؟
سقراط به او گفت براي گرفتن جواب روز بعد نزديک رودخانه به ديدن او بيايد . روز بعد مرد جوان آمد .
سقراط
از او خواست تا با هم به شنا در رودخانه بروند . آنها تا گردن در آب فرو
رفته بودند که ناگهان سقراط سر مرد جوان را گرفت و درون آب فرو برد .
مرد سعي کرد خود را از دست سقراط رها کند ، اما سقراط قوي بود و سر او را زير آب نگه داشت تا چهره اش رو به کبودي گرائيد .
مرد
جوان با تمام قوا تلاش مي کرد تا سرانجام توانست خود را از دست سقراط نجات
دهد و اولين کاري که انجام داد اين بود که با دهان نفس عميقي کشيد .
سقراط پرسيد : « وقتي در زير آب بودي بيش از همه به دنبال چه مي گشتي ؟ »
مرد جوان پاسخ داد : « هوا »
سقراط
گفت : اين بزرگترين راز موفقيت است . وقتي شما با همان شدتي که به دنبال
هوا بودي ، در پي موفقيت باشي به آن مي رسي . راز ديگري وجود ندارد .
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:51  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
اسفناج گیاه بومی ایران است و از اوائل قرن اول میلادی کم کم
به نقاط دیگر دنیا راه یافت . بطوریکه در تاریخ مسطور است اسفناج در قرن هفتم در
چین و در قرن دوازدهم در اسپانیا کشت میشده است . کشت اسفناج در سال 1806 در
آمریکا شروع شد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 9:36  توسط J a v a d
|
شک نحوه تجزیه و تحلیل آدمی را عوض می کند
مردي صبح از خواب بيدار شد وديد تبرش ناپديد شده، شك كرد كه همسايه اش آن را دزديده باشد.براي همين تمام روز او را زير نظر گرفت.
متوجه
شد كه همسايه اش در دزدي مهارت دارد مثل يك دزد راه مي رود، مثل دزدي كه
مي خواهد چيزي را پنهان كند پچ پچ مي كند. آن قدر از شكش مطمئن شد كه
تصميم گرفت به خانه اش برگردد لباسش را عوض كند و نزد قاضي برود و از او
شكايت كند.
اما همين كه وارد خانه شد تبرش راپيدا كرد.زنش آن را
جابه جا كرده بود.مرد از خانه بيرون رفت و دوباره همسايه اش را زير نظر
گرفت و دريافت كه او مثل يك آدم شريف راه ميرود ،حرف ميزند و رفتار مي كند.
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:9  توسط J a v a d
|
انواع مدل کسب و کار
در يك تحقيق انجام شده كه در مدرسه مديريت دانشگاه MIT آمريكا انجام شد، ابتدا تمام مدل کسب و
کار هاي دنيا را براساس دو معيار در چند گروه دستهبندي نمودند.
اين دو معيار عبارت بودند از:
1- نوع دارايي دخيل در مدل کسب و کار
2- نوع حقي كه فروخته ميشود.
انواع دارايي مطرح در يك مدل کسب و کار از ديد محققين دانشگاه MIT عبارت بودند از:
1- مالي Financial
2- فيزيكي Physical
3- ذهني Intangible
4- انساني Human
انواع حقوق مطرح در يك مدل کسب و کار از ديد محققين دانشگاه MIT عبارت بودند از:
1- حق مالكيت يك شئي كه در آن تغيير
زيادي انجام شده است. Creator
2- حق مالكيت يك شئي كه تغيير زيادي
در آن ايجاد نشده است. Distributer
3- حق استفاده از يك شئي مربوط به
ديگري براي يك مدت محدود. LandLord
4- رساندن خريدار و فروشنده به
يكديگر. Broker
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 7:10  توسط J a v a d
|
| سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
|
| آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 8:49  توسط J a v a d
|
مردي چهار پسر داشت. آنها را به ترتيب به سراغ درخت گلابي اي فرستاد که در فاصله اي دور از خانه شان روييده بود:
پسر اول در زمستان، دومي در بهار، سومي در تابستان و پسر چهارم در پاييز به کنار درخت رفتند.
سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه ديده بودند درخت را توصيف کنند .
پسر اول گفت: درخت زشتي بود، خميده و در هم پيچيده.
پسر دوم گفت: نه.. درختي پوشيده از جوانه بود و پر از اميد شکفتن.
پسر سوم گفت: نه.. درختي بود سرشار از شکوفه هاي زيبا و عطرآگين.. و باشکوهترين صحنه اي بود که تابه امروز ديده ام.
پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغي بود پربار از ميوه ها.. پر از زندگي و زايش!
مرد
لبخندي زد و گفت: همه شما درست گفتيد، اما هر يک از شما فقط يک فصل از
زندگي درخت را ديده ايد! شما نميتوانيد درباره يک درخت يا يک انسان براساس
يک فصل قضاوت کنيد: همه حاصل آنچه هستند و لذت، شوق و عشقي که از زندگيشان
برمي آيد فقط در انتها نمايان ميشود، وقتي همه فصلها آمده و رفته باشند!
اگر در ” زمستان” تسليم شويد، اميد شکوفايي ” بهار” ، زيبايي “تابستان” و باروري “پاييز” را از کف داده ايد!
مبادا بگذاري درد و رنج يک فصل، زيبايي و شادي تمام فصلهاي ديگر را نابود کند!
زندگي را فقط با فصلهاي دشوارش نبين ؛
در راههاي سخت پايداري کن: لحظه هاي بهتر بالاخره از راه ميرسند!
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 9:8  توسط J a v a d
|
مردي با اسب و سگش در جادهاي راه ميرفتند. هنگام عبوراز
كنار درخت عظيمي، صاعقهاي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه
ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي
مدتها طول ميكشد تامردهها به شرايط جديد خودشان پي ببرند!
پياده
روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي ريختند و به شدت
تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني
باسنگفرش طلا باز ميشد و در وسط آن چشمهاي بود كه آب زلالي از آن جاري
بود. رهگذررو به مرد دروازه بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه
اينقدر قشنگ است؟"
دروازهبان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنهايم."
دروازه بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "ميتوانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان ميخواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنهاند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد
خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد.
ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه
بالا رفتند،به مزرعهاي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازهاي قديمي
بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز ميشد. مردي در زير
سايه درختها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ
خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنهايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگها چشمهاي است. هرقدر كه ميخواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگيشان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، ميتوانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط ميخواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي ميشود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما ميكنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا ميمانند...
بخشي از كتاب "شيطان و دوشزه پريم " اثر پائولو كوئيلو
ارسال شده توسط ارمغان
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 7:19  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
اسطوخودوس در بيشتر نقاط دنيا بحالت خود مي رويد مخصوصا در
جنوب فرانسه مناطق مديترانه و در تورنتو به مقدر زياد وجود دارد و بسته به شرايط
محيط و خاك به انواع مختلف ظاهر مي شود .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:10  توسط J a v a d
|
تعريف اجزاء يك مدل کسب و کار
1- جايگاه
ارزشي Value Proposition
بعد از توصيف مشكل مشتري، محصول يا خدماتي كه ميتواند پاسخگوي اين مشكل
باشد، جايگاه ارزشي ناميده ميشود. ارزش اين محصول و يا خدمات از ديدگاه مشتري، در
تعيين اين جايگاه ارزشي ملاك قرار ميگيرد.
2 بخش
بازار Market Segment
گروه مشتريان كه مورد هدف قرار گرفتهاند. بايد توجه داشت كه بخشهاي مختلف
بازار نيازهاي متفاوتي دارند.
گاهي نوآوري در يك مدل کسب و کار بعد تغيير در
بخش بازار شكوفا ميشود.
3- ساختار
زنجيره ارزش Value Chain Structure
جايگاه فعاليتهاي شركت در زنجيره ارزش و نحوه به دست آوردن بخشي از ارزش
توليد شده در زنجيره توسط شركت، ساختار زنجيره ارزش را تشكيل ميدهد.
4- توليد
سود و حاشيه Revenue Generation And Margine
چگونه سود حاصل ميشود؟ (از طريق فروش، اجاره، عضويت، پشتيباني و ...)
ساختار هزينهاي چگونه است و حاشيه سود مورد نظر چگونه به دست ميآيد؟
5- جايگاه در
شبكه ارزش Position In
Value Network
شناسايي رقبا، شركتهاي مكمل و اثراتي كه شبكه همكاري ميتواند براي
مشتريان ايجاد كند. اين تعاريف جايگاه شركت در شبكه ارزش را توصيف ميكند.
6- استراتژي
رقابت
Competitive Strategy
چگونه شركت سعي ميكند يك "مزيت رقابتي" ماندگار براي خود بسازد.
اين مزيت ممكن است در نوع مديريت نمودن هزينهها باشد و يا در Niche Strategy و يا همان بازار پنهان و دنج و غيرقابل دسترس توسط رقبا. در هر
صورت وجود اين مزيت رقابتي الزامي است.
+
نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:45  توسط J a v a d
|
یکروز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:
«ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت
در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مىشود دعوت
مىکنيم.»
در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت
مىشدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مىشدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت
آنها در اداره مىشده که بوده است.
اين کنجکاوى، تقريباً تمام
کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد
مىشد هيجان هم بالا مىرفت. همه پيش خود فکر مىکردند: «اين فرد چه کسى
بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»
کارمندان
در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مىرفتند و وقتى به درون تابوت
نگاه مىکردند ناگهان خشکشان مىزد و زبانشان بند مىآمد.
آينهاى
درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مىکرد، تصوير
خود را مىديد. نوشتهاى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:
«تنها يک
نفر وجود دارد که مىتواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جزء خود
شما. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد زندگىتان را متحوّل کنيد. شما تنها
کسى هستيد که مىتوانيد بر روى شادىها، تصورات و موفقيتهايتان اثر گذار
باشيد. شما تنها کسى هستيد که مىتوانيد به خودتان کمک کنيد.
زندگى شما
وقتى که رئيستان، دوستانتان، والدينتان، شريک زندگىتان يا محل کارتان
تغيير مىکند، دستخوش تغيير نمىشود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير
مىکند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذاريد و
باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسئول زندگى خودتان مىباشيد.
مهمترين رابطهاى که در زندگى مىتوانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.
خودتان
را امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غيرممکنها و چيزهاى از
دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيتهاى زندگى خودتان را بسازيد.
دنيا
مثل آينه است. انعکاس افکارى که فرد قوياً به آنها اعتقاد دارد را به او
باز مىگرداند. تفاوتها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
+
نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 8:46  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
آووکادو درختی است که ارتفاع آن به حدود 6 متر می رسد
و درقسمت های گرم آمریکا و برزیل و غرب هندوستان پرورش می یابد .
منشاء آووکادو آمریکای جنوبی بوده که از آنجا به
نواحی دیگر دنیا راه یافته است .

ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:29  توسط J a v a d
|