كليات گياه شناسي
بابونه گياهي است دائمي و كوچك بارتفاع تقريبا 30 سانتيمتر
داراي بوئي معطر كه در چمنزارها و اراضي شني مي رويد . ساقه آن برنگ سبز مايل به
سفيد ، برگهاي آن كوچك متناوب و داراي بريدگيهاي باريك و نامنظم و پوشيده از كرك
است . گلهاي آن مجتمع در يك طبق كه بطور منفدر در انتهاي ساقه گل دهنده در تابستان
ظاهر مي شود . در هر طبق گلهاي سفيد در اطراف و گلهاي زرد در قسمت وسط قرار دارند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:36  توسط J a v a d
|
مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟ جواب
می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته
باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و
برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.
*****
مرد
هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد
ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های
همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود.
*****
مرد
هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می
خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست. یک روز فهمید
مشتریان ش بسیار کمتر شده اند.
مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند
و کم پشتش می کشید . سیگاری آتش زد و به فکر فرو رفت. باید کاری می کرد.
باید خودش را اصلاح می کرد. ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست
بازیگر باشد:
*
*
*
از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد.
او
هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد. وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه
می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب
بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم. سفارش های مشتریانش را قبول می
کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد:
تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده
ها بار به خواستگاری رفته بود.
حالا رئیس او خوشحال است
که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده و
مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند.
اما او دیگر با خودش «صادق » نیست. او الان یک بازیگر است. همانند بقيه مردم!!!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 10:50  توسط J a v a d
|
Affiliate
Model
در مقابل Portalهاي عمومي كه هدف در آنها جذب ترافيك
بالاي مشتريان ميباشد، در اين روش هدف جذب و فراهم نمودن فرصت خريد در جاهايي است
كه كاربران مشغول وبگردي و يا مرور وب هستند. در اين روش هر سايتي كه فكر ميكند
ميتواند فرصت خريد براي ديگري را فراهم آورد، ميتواند براي او تبليغ كرده و در
فروش او سهيم باشد. از انواع اين مدل ميتوان موارد زير را يادآوري نمود.
Banner
Exchange
Pay-per-click
Revenue
Sharing
Community
Model
دليل منطقي وجود Community
Model بر پايه شرافتمندي كاربران استوار
است. كاربران سرمايهگذاري زيادي از نظر احساسات و زمان انجام ميدهند. در اين
حالت درآمد ناشي از فروش محصولات يا خدمات اشتراكي ميباشد. گاهي نيز سرويسهاي
پيشرفته فروخته شده و يا تبليغات مبتني بر متن نيز انجام ميشود. از انواع اين مدل
ميتوان به موارد زير اشاره نمود.
Open Source
Open Content
Public
Broadcasting
Social
Networking Services
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 9:25  توسط J a v a d
|
مسافری نزدیک شهر بزرگی از زنی که کنار جاده نشسته بود پرسید: مردم این شهر چگونه اند؟
زن گفت: مردم شهری که از آن آمده ای چگونه بودند؟
مسافر پاسخ داد: بسیار بد، غیر قابل اعتماد و از هر نظر نفرت انگیز.
زن گفت: مردم این شهر نیز چنین اند.
هنوز مسافر اول نرفته بود که مسافر دیگری از همان شهر رسید و راجع به مردم آن شهر سوال کرد.
باز هم زن در مورد مردم شهری که مسافر از آن جا آمده بود سوال کرد.
مسافر دوم گفت: آن ها مردم خوبی بودند. راستگو، سخت کوش و بسیار بخشنده. از این که آنجا را ترک کردم غمگینم.
زن خردمند پاسخ داد: پس آن ها را در شهری که پیش رو داری باز هم خواهی یافت.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 8:48  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
بابا آدم كه فيل گوش و آراقيطون نيز ناميده مي شود گياهي است
علفي و دوساله كه ارتفاع ساقه آن تا 1/5 متر مي رسد . اين گياه بحالت وحشي در دشت ها
و نواحي معتدل و مرطوب و سايه در اروپا و آسيا مي رويد . ساقه آن كه شبيه پوست مار
است پوشيده از كركهاي خشن و زبر مي باشد . برگهاي آن بسيار بزرگ و پهن بحالت
افتاده بر روي ساقه قرار درد
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 20:19  توسط J a v a d
|
کشتی تجاری ای از محلی به محلی دور دست عازم بود و در حال حرکت در میان
اقیانوس ، مسافری در روی کشتی در حال نظاره کردن سطح دریا بود و ناگاه
جزیره ای کوچک را نظاره گر میباشد . از ناخدا کشتی میپرسد نام آن جزیره
چیست . ناخدا پاسخ میدهد آن جزیره نامی ندارد و خالی از سکنه میباشد .
مسافر باز به جزیره مینگرد . به ناگاه مردی را بر ساحل آن میبیند که آتشی
افروخته و فریاد و بانگ کمک سر میدهد . مسافر سراسیمه به پیش ناخدا رفته و
میگوید . مردی در آن جزیره گرفتار شده و فریاد کمک سر میدهد. ناخدا پاسخ
میدهد آری هر 2 الی 3 سال یکبار که از این محل میگذریم همین ادا ها را از
خود در میآورد .
این حکایت بسیار شبیه بیتوجهی هایی است که ما گاه نسبت به اطرافیان میکنیم . گاهی درد های آنان را میبینیم ولی انگار که نمیبینیم .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:27  توسط J a v a d
|
مبادا كه رويا هايت را فرو بگذاري
مي دانم بر آني كه كار را به پايان بري،
شايد زمان زيادي طول بكشد و بسيار دشوار باشد ،
شايد بفرسايي و بخواهي رها كني ،
و گاه ترديد كني كه به اين همه مي ارزد؟
اما به تو ايمان دارم
و هيچ ترديدي ندارم كه پيروز خواهي شد،
اگر بكوشي.
Don’t ever give up your Dreams
I know you re going to make it….
It may take time and hard work,
You may become frustrated and at
times you ll feel like giving up
And sometimes you may even
Wonder if its really worth it?
But I have confidence in you
And I know you ll make it,
If you try.
منبع : " روياهايت را رها مكن "
" سوزان پوليس شوتز
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:54  توسط J a v a d
|
Manufacture
Model
به يك توليدكننده اين امكان داده ميشود
كه به كمك وب سريعتر به خريداران برسد و كانالهاي توزيع خود را فشردهتر سازد.
اين مدل ميتواند مبتني بر كارآيي، بهينهسازي،اصلاح خدمات به مشتري و ... باشد.
از انواع اين مدل موارد زير قابل طرح است.
Purchase
Lease
License
Brand
Integrated Content
Affiliate
Model
در مقابل پرتال هاي عمومي كه هدف در آنها جذب
ترافيك بالاي مشتريان ميباشد، در اين روش هدف جذب و فراهم نمودن فرصت خريد در
جاهايي است كه كاربران مشغول وبگردي و يا مرور وب هستند. در اين روش هر سايتي كه
فكر ميكند ميتواند فرصت خريد براي ديگري را فراهم آورد، ميتواند براي او تبليغ
كرده و در فروش او سهيم باشد. از انواع اين مدل ميتوان موارد زير را يادآوري
نمود.
Banner Exchange
Pay-per-click
Revenue Sharing
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 9:11  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
آقطی سیاه که در همدان انگور کولی نامیده می شود
از زمانهای قدیم مورد مصرف مردم بوده و از آن برای رفع امراض مختلف مانند دفع بلغم
و صفرا استفاده می كرده اند .
آقطی سیاه که خمان کبیر نیز نامیده می شود درختچه ای است که
ارتفاع آن در نواحی مساعد به 10 متر می رسد . این درختچه معمولا در کنار جاده ها و
حاشیه جنگل ها و در نواحی مرطوب و سایه در می روید.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 10:57  توسط J a v a d
|
دختر فكر بكر من ، غنچه
لب چه واكند
از نمكين كلام خود
حق نمك ادا كند
طوطى طبع شوخ من گر كه
شكر شكن شود
كام زمانه را پر از شكر جانفزا كند
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 9:23  توسط J a v a d
|
دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در
اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات
زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف
كرد. بخوانيد:
"البته آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.
اگر
عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان
مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از
رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت كمترى به بهداشت مى دادم. به
مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى
بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى
بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده
ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز
به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره
داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج،
يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى روم. اگر عمر
دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.
اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ
بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى
دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم
پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم
و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و
دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى
رفتم.
در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى
وخامت اوضاع مى كنند، من بر پا مى شدم و به ستايش سهل و آسان تر گرفتن
اوضاع مى پرداختم. زيرا من با ويل دورانت موافقم كه مى گويد: "شادى از خرد
عاقل تر است".
" اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم "
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 9:4  توسط J a v a d
|
در
ادامه شرح مدل های کسب و کار به Merchant Model می رسیم که شرح آن بدین شکل است:
Merchant Model
خردهفروشان و عمده فروشان خدمات و محصولات ميتوانند اقدام به فروش خدمات و
محصولات خود كنند. ممكن است فروش بر اساس ليست كردن قيمتها و يا برگزاري مزايده و
يا ارسال كاتالوگها باشد. از انواع اين مدل ميتوان موارد زير را خاطر نشان كرد.
Virtual
Merchant
Catalog
Merchant
Click and
Mortar
Bit Vendor
+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 21:55  توسط J a v a d
|
هر هزار سال يك بار فرشتهها قالی جهان را در هفت آسمان میتكانند،
تا گرد و خاك هزار سالهاش بريزد و هر بار با خود میگويند: "اين نيست
قالیای كه قرار بود انسان ببافد، اين فرش فاجعه است ..."
با زمينه سرخ خون و حاشيههای كبود معصيت، با طرحهای گناه و نقش برجستههای ستم،
فرشتهها گريه میكنند و قالی آدم را میتكانند و دوباره با اندوه بر زمين پهنش میكنند.
رنگ
در رنگ، گره در گره، نقش در نقش، قالی بزرگی است زندگی، كه تو
میبافی و من میبافم، همه بافندهايم، میبافيم و نقش میزنيم،
میبافيم و رج به رج بالا میبريم، میبافيم و میگسترانيم.
دار اين جهان را خدا برپا كرد، و خدا بود كه فرمود: "ببافيد"، و آدم نخستين گره را بر پود قالی زندگی زد.
و
هر كه آمد، گرهای تازه زد و رنگی ريخت و طرحی بافت و چنين شد كه
قالی آدمی رنگ رنگ شد، آميزهای از زيبایی و نازيبایی، سايه روشنی
از گناه و صواب.
گره تو هم تا ابد بر اين قالی خواهد ماند، طرح و
نقشت نيز، و هزاران سال بعد، آدميان بر فرشی خواهند زيست كه
گوشهای از آن را تو بافتهای.
كاش گوشهای را كه سهم توست، زيباتر ببافی.
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 9:24  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
هنگانیکه از گیاه آفتاب گردان سخن به میان می آید معمولا تخم
آفتاب گردان در ذهن تداعی می شود زیرا که همه ما با تخم آن آشنایی داریم. آنچه که
بمصرف تغذیه پرندگان می رسد و یا خود از آن استفاده می کنیم ولی تمام قسمت های این
گیاه آفتاب پرست از ریشه و ساقه و شاخه و گل آن گرفته تا مغز ساقه آن درای
خواص بسیاری است .
ادامه مطلب
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 9:33  توسط J a v a d
|
در
ادامه شرح مدل های کسب و کار به Infomediary
Model می رسیم که شرح آن بدین شکل است:
Infomediary Model
دادهها
در مورد مشتريان و عادات مصرف آنها بسيار ارزشمند است. به ويژه اگر اين دادهها
به شكل دقيق و آناليز شده باشد. در اين مدل به روشي اطلاعات مشتريان و روش مصرف آنها
جمعآوري، تحليل و سپس فروخته ميشود. از انواع آن ميتوان به موارد زير اشاره
نمود.
Advertising Networks
Audience Measurement Services
Incentive Marketing
Metamediary
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:4  توسط J a v a d
|
چنان قوي باش که هيچ عاملي آرامش تو را به هم نزند .
درباره سلامت ,
شادماني و خوشبختي سخن بگو .
محاسن و مزاياي دوستانت را به آنان گوشزد کن
.
در هر چيزي جنبه روشن آنرا ببين . هميشه درباره بهترين پيشامدها فکر کن
.
از موفقيت ديگران همان قدر خوشحال باش که از موفقيت خودت خوشحال مي شوي
.
به اشتباهات گذشته فکر مکن , اما از آنها درس بگير .
شاد و بشاش باش و
به ديگران لبخند بزن .
آن قدر بزرگ باش که نگران نشوي , آن قدر نجيب و
موقر باش که خشمگين نشوي و آن قدر شاد باش که اجازه ندهي مشکلي بروز کند.
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 17:20  توسط J a v a d
|
اگر می توانستید شگفتی های دل تان را در برابر معجزه های هر روزه زندگی
ماندگار سازید، دردهای خویش را از شادی های تان کمتر شگفت انگیز نمی
یافتید، و اگر فصل های دلتان را پذیرا شوید بدانگونه که فصل های کشتزارهای
تان را پذیرا هستید، آنگاه زمستان های اندو ه خویش را با خوش دلی به نظاره
می نشستید .
جبران خلیل جبران
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 8:22  توسط J a v a d
|
برايان تريسي در حال حاضر يک سخنران
، مربي ، و مشاور حرفه اي و مدير شرکت بين المللي برايان تريسي است که يک شرکت
آموزشي – مشاوره اي در سولاتابيچ کاليفرنياست. در سي
سالگي از دانشگاه آلبرا درجه کارشناسي و پس از ادامه تحصيل مدرک کارشناسي ارشد خود را در رشته مديريت از دانشگاه کلمبيا پاسفيک
دريافت کرد. ازدواج موفقي داشته وداراي 4 فرزند است . وي يکي از معتبرترين مراجع صاحب نظرجهان در زمينه موفقيت و پيشرفت است
ادامه مطلب
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط J a v a d
|
دختر جوانی آبله سختی گرفت . نامزد وی به عیادتش رفت . چند ماه بعد ،نامزد
وی کور گردید. موعد عروسی فرا رسید. مردم می گفتند: چه خوب عروس نازیبا
همان بهترکه شوهرش نابینا باشد.
20
سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را
گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 9:50  توسط J a v a d
|
كليات گياه شناسي
آرتیشو گیاه بومی مناطق مرکزی
مدیترانه است ولی در حال حاضر در بیشتر نقاط معتدل دنیا کشت می شود .
رومی ها در حدود 2000 سال
پیش این گیاه را پرورش می دادند و بعنوان سبزی در سالاد استفاده می كردند .
آرتیشو
در
قرن شانزدهم در انگلستان و فرانسه برده شد و سپس در قرن نوزدهم در آمریکا کشت شد .
اکنون
کالیفرنیا و سواحل اقیانوس آرام مرکز کشت آرتیشو می باشد.
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 11:3  توسط J a v a d
|
در
ادامه شرح مدل های کسب و کار به Advertising
Model می رسیم که شرح آن بدین شکل است:
Advertising Model
توسعه
يافته مدل قديمي Media Broadcasting ميباشد. در اين حالت Broadcaster يا همان وب سايت محتوياتي را فراهم ميكند كه عموما رايگان هم
هستند. و يا سرويسي مانند E-mail,
IM, Blog و ... را
به همراه پيامهاي تبليغاتي ارائه مينمايد. در اين حالت تبليغات منبع اصلي درآمد
محسوب ميشود. Broadcaster خود ميتواند يك توليد
كننده محتوا و يا توزيع كنندهي محتوا باشد كه توسط ديگران و در جايي ديگر توليد
شده باشد. اين مدل وقتي خوب كار ميكند كه حجم ترافيك ورودي مراجعهكننده زياد و
يا خيلي خاص باشد. از انواع آن ميتوان به موارد زير اشاره نمود
Portal
Classifieds
User
Registration
Query-based
Paid Placement
Contextual
Advertising / Behavioral Marketing
Content-Targeted
Advertising
Intromercials
Ultramercials
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 10:5  توسط J a v a d
|
وقتي کودکي هفت ساله بودم، پدر بزرگم مرا به برکه اي در يک مزرعه برد و به
من گفت: سنگي را به داخل آب بينداز و به دايره هايي که توسط اين سنگ ايجاد
شده نگاه کن. سپس از من خواست که خودم را به جاي آن سنگ تصور کنم. او گفت:
" تو مي تواني تعداد زيادي از جلوه ها و نمودها را در زندگيت خلق کني اما
امـواجي که از اين جلوه ها پديـد مي آيد، صلح و آرامش موجود در تمام
مخلوقات تو را بر هم خواهد زد. به خاطر داشته باش که تو در برابر هر آن چه
در دايره زندگيت قرار مي دهي مسوولي و اين دايره به نوبه خود با بسياري از
دايره هاي ديگر ارتباط خواهد داشت. نيازمند خواهي بود تا در مسيري زندگي
کني که اجازه دهد، خوبي و منفعت ناشي از دايره ات، صلح و آرامش را به
ديگران منتقل کند. آن جلوه هايي که از عصبانيت و حسادت ناشي مي شود، همان
احساسات را به ديگر دايره ها خواهد فرستاد. تو در برابر هر دوي آن ها
مسئولي."
اين نخستين بار بود که دريافتم هر شخص قادر است صلح و يا
ناسازگاري دروني خلق کند که در جهان پيرامونش جريان يابد. اگر وجودمان
سرشار از نزاع، نفرت، ترديد و خشم باشد، هرگز نمي توانيم صلح را در جهان
برقرار سازيم. ما احساسات و افکاري را که در درون نگاه داشته ايم از خود
ساطع مي کنيم، چه در مورد آن ها صحبت کنيم چه سکوت اختيار کنيم.
هرآن چه در درون خويش داريم به جهان پيرامون ما سرايت مي کند خلق زيبايي يا ناسازگاري با تمامي دواير ديگر زندگي مرتبط مي باشد.
اين تمثيل جاوداني را به خاطر بسپاريم: به هر چيزي که توجه کنيم، رشد و توسعه مي يابد.
ارسال شده از طرف ارمغان
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:1  توسط J a v a d
|
| من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
عشق دردانهست و من غواص و دریا میکده
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب من
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنجها
چون صبا مجموعه گل را به آب لطف شست
عهد و پیمان فلک را نیست چندان اعتبار
من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست
گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم
عاشقان را گر در آتش میپسندد لطف دوست
دوش لعلش عشوهای میداد حافظ را ولی
|
| محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
سر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
داوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
تا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
کی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم
کجدلم خوان گر نظر بر صفحه دفتر کنم
عهد با پیمانه بندم شرط با ساغر کنم
کی طمع در گردش گردون دون پرور کنم
گر به آب چشمه خورشید دامن تر کنم
تنگ چشمم گر نظر در چشمه کوثر کنم
من نه آنم کز وی این افسانهها باور کنم
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 8:52  توسط J a v a d
|
روزي
مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته بود و كلاه و تابلويي را در كنار
پايش قرار داده بود.روي تابلو خوانده مي شد:"من كور هستم لطفا كمك كنيد."
روزنامه
نگارخلاقي از كنار او مي گذشت. نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل
كلاه بود. او چند سكه در داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه
بگيرد تابلوي او را برداشت، آن را برگرداند و نوشته ديگري روي آن نوشت و
تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آن روز، روزنامه
نگار به آن محل برگشت و متوجه شد كه كلاه مرد پر از سكه و اسكناس شده. مرد
كور از صداي قدمهاي او، خبرنگار را شناخت. از او پرسيد كه بر روي تابلو چه
نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد:"چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم" و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد.
مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلو خوانده مي شد:"امروز بهار است، ولي من نمي توانم آن را ببينم."
وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد استراتژي خود را تغيير دهيد. خواهيد
ديد بهترينها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي
زندگي است. حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه
بگذاريد.
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 8:36  توسط J a v a d
|