تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life

1841. تولد
1872. انتخاب به عنوان مدیر گروه معادن
1918. بازنشستگی
1925. درگذشت
دهه‌ 1950. انتشار کتاب مدیریت عمومی و صنعتی. بدین ترتیب، فایول پس از مرگ به عنوان «پدر و بنیانگزار مکتب مدیریت» شهرت یافت .

هنری فایول، تا حدود یک ربع قرن پس از مرگش، در خارج از زادگاهش یعنی فرانسه ناشناس باقی مانده بود. در دهه‌ 1950، کتاب او به نام مدیریت عمومی و صنعتی منتشر و افکارفایول در خصوص مدیریت برای دیگران شناخته شد. امروزه، فایول را پدر و بانی مکتب مدیریت اجرایی می‌دانند.

زندگی و دوران شغلی
فایول کل دوران شغلی خود را در یک شرکت گذراند یعنی شرکت معادن و فلزات فرانسه. او کارش را به عنوان مهندس معدن آغاز کرد و در سال 1872 به عنوان رییس گروه معادن منصوب شد. در سال 1888 او به سمت مدیر عامل این شرکت منصوب شد که این سمت را تا هنگام بازنشستگی خود در سال 1918 حفظ کرد. فایول تا زمان مرگش عنوان ریاست افتخاری این شرکت را در اختیار داشت.
وقتی فایول کارش را آغاز کرد، سلامت مالی بخش معادن بسیار ضعیف بود.اما تا زمان بازنشستگی فایول، این شرکت از یک تراز مالی بسیار خوب برخوردار شد.

هنری فایول در یک نگاه
دشوار است تاثیر فایول بر تفکر مدیریت و متفکران مدیریت را بسنجیم. او را پدر و بنیانگزار مکتب مدیریت می‌نامند. او نخستین فردی بود که به سازمان «از بالا به پایین» نگریست، مدیریت را به عنوان یک فرآیند معرفی کرد، این فرآیند را به بخشهای فرعی تقسیم کرد و اصولی را تدوین نمود که باعث بهترین استفاده از افراد می‌شوند.فایول بدین ترتیب رشته‌ای را برای آموزش مدیریت ایجاد کرد.
فایول می‌گوید که مدیران باید برنامه‌ریزی کنند، سازماندهی نمایند، کارکنان را انتخاب کنند، هدایت کنند، هماهنگ نمایند، گزارش دهند و تامین بودجه نمایند.
اگر نگاهی دقیق‌تر به پنج اصل مدیریتی فایول داشته باشیم، می‌بینیم که تضادها و نگرانیها، مسئولیتها و وظایف، و سبکها و مشکلاتی که یک قرن پیش شناخته شده بودند، هنوز هم وجود دارند. چگونه می‌توانیم تضمین نماییم که اهداف فردی کم‌اهمیت‌تر از منافع جمعی (سازمانی) باشند؟ چگونه می‌توانیم افراد را به مسئولیت‌پذیری و استفاده‌ از قوه‌ ابتکار ترغیب نماییم؟ با توجه به اینکه مقابله با قوانین زاید و بروکراسی یکی از اهداف مهم مدیریتی فایول است، اگر او امروز زنده بود و می‌دید که پیشرفت بسیار اندکی در این زمینه حاصل شده است، قطعاً ناامید می‌شد.
از دو فعالیت‌ آخر مدیریتی فایول یعنی فرماندهی و کنترل، برای تشریح ساختار سلسله مراتبی و سبک مدیریتی سازمانهای بزرگ در دهه‌ 1950 تا دهه‌ 1980 استفاده شده است. اما اگر مجدداً نگاهی دقیق‌تر به گفته‌های فایول داشته باشیم ( بویژه در مورد فرماندهی) می‌بینیم که فرماندهی مد نظر او تفاوت چندانی با اصل اعطای اختیارات و قدرت در مدیریت امروزی ندارد.
البته از دیدگاههای فایول به دلیل ضعف در تجزیه و تحلیل و ارزشیابی، تداخل در اصول، تداخل در وظایف، سردرگمی موجود در ساختارهایش و توجه بسیار زیاد او به یک سلسله مراتب بالا به پایین، انتقاد شده است. البته اصول مدیریتی او تفاوت چندانی با ویژگیهای سازمانهای رسمی تعریف شده در نوشته های ماکس وبر ندارند. تاثیر فایول به عنوان نخستین کسی که مدیریت را بر مبنای برنامه‌ریزی و سازماندهی افراد، به صورت یک فرآیند سلسله مراتبی بالا به پایین تشریح کرد، مؤید جایگاه برتر او در میان دانشجویان و مدیران امروزی است.

آثار مهم فایول
کتاب: «مدیریت صنعتی و عمومی»
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:18  توسط J a v a d  | 

حرمت اعتبار خود را
هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن

که ما هر یک یگانه ایم
موجودی بی نظیر و بی تشابه.

و آرمانهای خویش را
به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن

تنها تو می دانی که « بهترین » در زندگانیت
چگونه معنا می شود.

از کنار آنچه با قلب تو نزدیک است
آسان مگذر

بر آنها چنگ درانداز، آنچنان که در زندگی خویش
که بی حضور آنان، زندگی مفهوم خود را
از دست می دهد.

با دم زدن در هوای گذشته
و نگرانی فرداهای نیامده
زندگی را مگذار که از لابلای انگشتانت فرو لغزد
و آسان هدر شود.

هر روز، همان روز را زندگی کن
و بدین سان تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

و هر گز امید از کف مده
آنگاه که چیز دیگری
برای دادن در کف داری.

همه چیز در همان لحظه ای به پایان می رسد
که قدمهای تو باز می ایستد.

و هراسی به خود راه مده
از پذیرفتن این حقیقت که
هنوز پله ای تا کمال فاصله باشد

تنها پیوند میان ما
خط نازک همین فاصله است.

برخیز و بی هراس خطر کن،
در هر فرصتی بیاویز.

و هم بدینسان است که به مفهوم « شجاعت»
دست خواهی یافت.

آنگاه که بگویی دیگر نخواهمش یافت
عشق را از زندگی خویش رانده ای
عشق چنان است که
هر چه بیشتر ارزانی داری
سرشارتر شود

و هر گاه که آن را تنگ در مشت گیری
آسان تر از کف رود

پروازش ده تا که پایدار بماند.

رؤیاهایت را فرومگذار
که بی آنان زندگانی را امیدی نیست
و بی امید، زندگی را آهنگی نباشد.

از روزهایت شتابان گذر مکن
که در التهاب این شتاب
نه تنها نقطه ی سرآغاز خویش
که حتی سرمنزل مقصود را گم کنی.

زندگی مسابقه نیست
زندگی یک سفر است

و تو آن مسافری باش
که در هر گامش
ترنم خوش لحظه ها جاریست.

"نانسی سیمس"

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10:16  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

برنج گياهي است يكساله كه ارتفاع آن تا 1/5 متر مي رسد و در مناطق گرم و مرطوب و پرآب مي رويد . ساقه آن راست و برگهاي آن بزرگ و نوك تيز است . هر سنبلك برنج داراي دنباله كوتاه و يك گل است . ميوه آن بشكل خوشه اي متشكل از سنبلك ها درانتهاي ساقه قرار دارد و يك دانه برنج در آن است شلتوك مي نامند . برنج از غلات مهم است و تقريبا غذاي اصلي نصف مردم كره زمين مي باشد و منشاء برنج از آسيا است و در حدود 3000 سال قبل از ميلاد در هند و چين زراعت مي شده است . برنج بعدا از آسيا به ژاپن ، سبلان و ديگر نقاط استوايي كره زمين راه يافت و در قرن هفتم ميلادي مصريان نيز شروع به كشت آن كردند.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 11:17  توسط J a v a d  | 

يادم باشد حرفي نزنم كه دلي بلرزد؛ خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را

يادم باشد كه روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نيست

يادم باشد جواب كينه را با كمتر از مهر و جواب دورنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه درس خروش بگيرم و ازآسمان درس پاك زيستن

يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

يادم باشد با سنگ هم لطيف رفتار كنم؛ مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام... نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان

يادم باشد زندگي را دوست بدارم

يادم باشد هرگاه ارزش زندگي از يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني كه به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم

يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره گردي كه از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد

يادم باشد معجزه قاصدك ها را باور داشته باشم

يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس فقط به دست دل خودش باز مي شود

يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نكنم تا تنها نمانم

يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم ونترسانم

يادم باشد كه زنده ام!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:46  توسط J a v a d  | 

من  ا ر  بقبله رو کنم سفر به سوی  او  کنم
اقامه    صلاة     را    بگفتگوی    او    کنم
گر   از وطن سفر کنم سفر به سوی او  کنم
ز   حج   بیت   بگذرم  طواف  کوی  او    کنم
کز  احترام  مولدش حرم  شده  است محترم

 

الا     که    رحمت   آیتی ز رحمت علی  بود
همه   کتاب    انبیاء    حکایت   علی    بود
بهشت   و   هر   چه اندر اوعنایت علی  بود

اجل   نعمت    خدا     ولایت    علی      بود
در این ولا بگو نعم   که   هست   اعظم  نعم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:16  توسط J a v a d  | 

نه مرادم
نه مرید م
نه پیامم
نه نویدم
نه سلامم
نه علیکم
نه سیاهم
نه سپیدم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمایم
نه زمینم
نه به زنجیر کسی بسته و برده ی دینم
نه سرابم
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم
نه حقیرم
نه فرستاده ی پیرم
نه بهر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم نه بهشتم
نه چنین است سرنوشتم این سخن را من از امروز
نه گفتم
نه نوشتم بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم:
حقیقت
نه به رنگ است و نه بو
نه به های است ونه هو
نه به این است ونه او
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم تا کسی نشنود این راز گهر بار جهان را:
آنچه گفتند و سرودند
تو آنی
خود تو جان جهانی
گر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطه ی عشقی
تو اسرار نهانی همه جا
تو نه یک جای
نه یک پای
همه ای با همه ای هم همه ای
تو سکوتی تو خود باغ بهشتی
ملکوتی تو به خود آمده از فلسفه ی چون و چرایی
به تو سوگند که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی
در همه افلاک خدایی
نه که جزیی
نه چون آب در اندام سبویی
خود اویی
به خود آی تا به در خانه ی متروکه ی هر عابد و زاهد ننشینی و
به جز روشنی و شعشعه ی پرتوی خود هیچ نبینی
و
گل وصل بچینی.....!

" فریدون حلمی "
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 8:47  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

باقلا گياهي است علفي و يكساله كه ارتفاع آن تا 80 سانتيمتر مي رسد . برگهاي آن متناوب و مركب است كه داراي برگچه هايي بشكل تخم مرغ مي باشد . گلهاي باقلا درشت و سفيد كه داراي لكه هاي سياه و يا بنفش است . ميوه آن كه همان باقلا است داراي غلافي پوشيده از كرك بطول تقريبا 12 سانتيمتر است .در هر غلاف تعدادي دانه قرار درد . گل و شاخه گلدار ، ميوه و تخم باقلا مصارف طبي دارند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:31  توسط J a v a d  | 

روزی مردی خواب عجیبی دید او دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آن ها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آن ها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید، شما چه کار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: این جا بخش دریافت است و دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک ها یی به زمین می فرستند. مرد پرسید شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوندی را برای بندگان می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته بیکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟ فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده وقتی جواب بفرستند به ان بخش می آید . مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافی است بگویند: خدایا شکر!!!!

پس خدايا شکر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:3  توسط J a v a d  | 

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری دلبر از ما به صد امید ستد اول دل غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن گوهر معرفت آموز که با خود ببری دام سخت است مگر یار شود لطف خدا حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش  
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم سال​ها شد که منم بر در میخانه مقیم ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم ظاهرا عهد فرامش نکند خلق کریم کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم درد عاشق نشود به به مداوای حکیم که نصیب دگران است نصاب زر و سیم ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم چه  به  از  دولت  لطف  سخن و  طبع  سلیم  
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 14:21  توسط J a v a d  | 

پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.
مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."
پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"
پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 20:10  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

اين گياه كه بعربي بادنجان ناميده مي شود گياهي است يكساله و داراي ساقه نسبتا ضخيم و پوشيده از كرك .ارتفاع ساقه آن تا 70 سانتيمتر مي رسد . برگهاي آن بيضي شكل با نوك باريك و گلهاي آن بنفش رنگ است . ميوه اين گياه دراز و باريك و يا گرد ، برنگهاي بنفش ، سياه ، زرد و سفيد ديده مي شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 10:43  توسط J a v a d  | 

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه ، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد ، از من تشکر کني . اما متوجه شدم که خيلي مشغولي ، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي : سلام ؛ اما تو خيلي مشغول بودي . يک بار مجبور شدي منتظر مترو بشیني و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني . بعد ديدمت که از جا پريدي . خيال کردم یاد من افتادیو مي خواهي با من صحبت کني ؛ اما موبایلتو در آوردیو و به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي . تمام روز با صبوري منتظر بودم. با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني . متوجه شدم قبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني ، شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني ، سرت را به سوي من خم نکردي . تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري . بعد از انجام دادن چند کار ، تلويزيون را روشن کردي . نمي دانم تلويزيون را دوست داري يا نه؟ در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني ؛ در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني و فقط از برنامه هايش لذت مي بري... باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي شام خوردي ؛ و باز هم با من صحبت نکردي . به خودم گفتم حتما موقع خواب یه کمی با من صحبت میکنی . موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي . بعد از آن که به اعضاي خانواده ات شب به خير گفتي ، به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي . اشکالي ندارد. احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت و براي کمک به تو آماده ام . من صبورم ، بيش از آنچه تو فکرش را مي کني . حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي . من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم . منتظر يک سر تکان دادن ، دعا ، فکر ، يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد . خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي . خوب ، من باز هم منتظرت هستم ؛ سراسر پر از عشق تو... به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي . آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟ اگر نه ، عيبي ندارد ، مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم .
روز خوبي داشته باشي...



آيا فكر كرديد كه ما چه قدر در باطن و با تمام وجود به فكر خدا هستيم ؟
+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:2  توسط J a v a d  | 

گزارشی از فلیپ کاتلر در مورد بازاریابی:


شما را پدر بازاریابی می نامند. نظر خودتان چیست؟

کاتلر: هر زمان که برخی مرا پدر بــــازاریابی می نامند، من این نکته را متذکر می شوم که اگر چنین باشد، پیتر دراکر پدر بزرگ بازاریابی است.

دراکر یکی از انسانهای استثنایی است که من دیده ام. او یک نابغه دربرگرفتن الگو از تاریخ و پیش بینی روندهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است. برای بسیاری از ما او الگویی است کـــــه دائماً ایده های نو می پرورد و ایده های کهنه را تصفیه می کند.

بازاریابی به چه معناست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:15  توسط J a v a d  | 

مرشد مي گويد : كلمه ، قدرت است . كلمه جهان را متحول مي كند . آن سان كه مرد را .
همه ما شنيده ايم كه مي گويند : از وقايع خوبي كه بر ما رفته است سخن نگوييم مبادا كه رشك ديگران شادماني ما را به تباهي كشاند .
هرگز چنين نيست . آنان كه پيروزند ، مغرورانه از معجزات زندگيشان سخن مي گويند . اگر انرژي مثتبي در فضا رها كني ، آن انرژي ،‌ انرژي هاي مثبت بيشتري جذب مي كند و از آن ها ، افرادي را پديد مي آورد كه شادماني تو را مي خواهند .
حسدورزان و شكست خوردگان فقط در صورتي مي توانند به تو صدمه زنند كه خود به آنان توان اين كار را بدهي .
ترس به دل راه مده . با هر كس كه آماده است ،‌ از وقايع خوب زندگيت گو . روح هستي نياز مبرمي به شادماني تو دارد .

پائولو كوئيلو
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:8  توسط J a v a d  | 

فیلیپ کاتلر (PHILIP KOTLER) در سال 1931 در شیکاگو متولد شد. لیسانس را از دانشگاه دی پل، فوق لیسانس را در رشته اقتصاد از دانشگاه شیکاگو، دکتری را در همان رشته از MIT و فوق دکتری ریاضی را از هاروارد و فوق دکتری علم و فناوری را از دانشگاه شیکاگو اخذ کرد. او از سال 1969 استاد رشته بازاریابی بین المللی دانشگاه نورث وسترن است. این دانشگاه از اولین مراکزی بود که در آن بازاریابی تدریس می شد.نام کاتلر با واژه بازاریابی عجین شده است. او را بی هیچ تردید پدر بازاریابی می خوانند.

از دهه 1970 که اندیشه بازاریابی پس از دو دهه دوران شکوفایی اقتصادی در غرب و همزمان با رکود ناشی از شوک نفتی و مسائل اقتصادی مطرح و به رسمیت شناخته شد، نام او بیش از دیگران در این زمینه به گوش خورده است. کارنامه پررنگ و بار او در زمینه بازاریابی منحصر به فرد است.

تألیف 34 کتاب و بیش از 100 مقاله که در مجلات معتبری نظیر مجله هاروارد بیزینس ریویو منتشر شده گواه مطلب است. کتـــــاب اصول بازاریابی او کتاب مرجع بی بدیل همه دانش پژوهان و پژوهشگران در این زمینه است. کتابهای او به بیش از 30 زبان دنیا ترجمه شده است. کاتلر به راستی بنیانگذار مدیریت نوین بازاریابی است و بیش از هر نویسنده یا متفکر دیگر درگسترش اهمیت بازاریابی و تغییر نگرش به آن از یک فعالت جنبی به فعالیت مهم و اصلی نقش ایفا کرده است. او مـــدرس، نویسنده و سخنران برجسته ای است که مسافرتهای بسیار به اروپا، آسیا و آمریکای جنوبی برای سخنرانی و مشاوره داشته و از دانشگاههای معتبر دنیا دکترای افتخاری دریافت داشته است. کاتلر سالهای متمادی مشاور شرکتهای بزرگی همچون AT&T, IBM ،جنرال الکتریک، فورد، موتورولا، مرک، بــانک آمریکا و... بوده و دانسته های خود را در زمینه برنامه ریزی و سازماندهی بین المللی بازاریابی به این شرکتها منتقل کرده است. او عضو هیئت مشورتی بنیاد دراکر، رئیس هیئت مدیره دانشکده بازاریابی موسسه علوم مدیریت و مدیرعامل انجمن بازاریابی آمریکا (IMR) است.

انجمن مدیریت آمریکا (AMA) او را تاثیرگذارترین بازاریاب تمام دوران لقب داده است. کاتلر نه تنها در بازاریابی کلاسیک شهره است بلکه یک پیشرو در تئوری و عمل ارتباط کسب وکار الکترونیک و بازاریابی سازمان محسوب می شود. هیچ پژوهشگری در عرصه بازاریابی نمی تواند خود را بی نیاز از آثار عمیق و دقیق او بداند. تحقیقات و نوشته های او بر مقوله هایی همچون گسترش و کاربرد اصول بازاریابی، تجزیه وتحلیل بازار، توسعه محصول جدید، راهبرد رقابتی، برنامه ریزی راهبردی و سیستم های اطلاعاتی متمرکز است. نگرش فیلسوفانه او به مفاهیم بازاریابی، جایگاه این حوزه خطیر مدیریتی را دگرگون ساخته است. او مقوله بازاریابی اجتماعی را طرح کرد و با تاکید بر اینکه بازاریابی برمبنای ارتباطی است ناشی از نیازها، خواسته ها، پیشنهادها، قیمت و... که تمامی آنها زیربنای ارزشی دارند، اهمیت بازاریابی را از حوزه قیمت و فروش و فعالیتهای توزیع به نیاز مشتری و ارزش آفرینی سوق داد. او سازمانها را واداشت که با مدل مشتری مداری فکر کنند و نیازهای مشتری را محور قرار دهند، وفاداری مشتری را به دست آورند و با نوآوری؛ خواسته های درحال تغییر مشتری همگام شوند.

کاتلر بازاریابی را بخشی از فلسفه مدیریت همه مدیران می داند که براساس آن باید نیازها و خواسته های مشتری را بشناسند و شرایط را درجهت رضایت مندی آنان فراهم سازند. رضایتمندی مشتری در نگاه او هنگامی محقق می شود که ارزش واقعی فراورده یا خدمت برابر یا بیشتر از ارزش موردانتظار مشتری باشد. کاتلر بر این باور است که گرچه بازاریابی مفهومی ساده دارد اما اجرای آن بسیار پیچیده است و برای استادشدن در آن یک عمر وقت لازم است. گرچه هیچ متفکری درجهان به اندازه او درگسترش پیام بازاریابی سهم نداشته است اما در هزاره جدید، او همه را به تفکر مجدد در این مقوله فرامی خواند و ندا در می دهد که راهبرد پیروزمند سال پیش ممکن است امسال ناکارآمد از آب درآید.

منبع :پایگاه اطلاع رسانی مدیران ایران
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:36  توسط J a v a d  | 

  تنها بازمانده‌ي يك كشتي شكسته به جزيره ي كوچك خالي از سكنه اي افتاد.
او با دلي لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال ياري رساني از نظر مي گذراند كسي نمي آمد.
سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه اي بسازد تا خود را از عوامل زيان بار محافظت كند و دارا يي هاي اندكش را در آن نگه دارد.
اما روزي كه براي جستجوي غذا بيرون رفته بود' به هنگام برگشتن ديد كه كلبه اش در حال سوختن است و دودي از آن به سوي آسمان ميرود.
متاَسفانه بدترين اتفاق مممكن افتاده و همه چيز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فرياد زد: "خدايا تو چطور راضي شدي با من چنين كاري بكني؟"
صبح روز بعد با بوق كشتي اي كه به ساحل نزديك مي شد از خواب پريد.
كشتي اي آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسيد:
"شما ها از كجا فهميديد من در اينجا هستم؟"
آنها جواب دادند:
" ما متوجه علايمي كه با دود مي دادي شديم."
وقتي اوضاع خراب مي شود' نا اميد شدن آسان است.ولي ما نبايد دلمان را ببازيم ' چون حتي در ميان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگي مان است.

پس به ياد داشته باش : دفعه ي ديگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود هاي برخاسته از آن علايمي باشد كه عظمت و بزرگي خدا را به كمك مي خواند.
+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:32  توسط J a v a d  | 

مرور به مطالب گذشته :

همان‌طور كه اشاره شده بود، يك مدل کسب و کار مي‌تواند بر اساس يكي از روش‌هاي زير طراحي شود:

1- نوآوري: يك مدل کسب و کار براي اولين بار با فكر و ايده‌اي نوآورانه طراحي گردد.

2- احياء: يك مدل کسب و کار قديمي مجدد احياء گردد.

3- تغيير: يك مدل کسب و کار موجود با كمي تغيير در يكي از شش اصل مربوط به طراحي، به مدل کسب و کار جديدي تبديل گردد.

4- اتخاذ: يك مدل کسب و کار به صورت كامل براي شغل ديگر و يا كشوري ديگر مورد استفاده قرار گيرد.

 

شش جزء اصلي يك مدل کسب و کار نيز عبارتند بودند از:

1- جايگاه ارزشي Value Proposition

2 - بخش بازار Market Segment

3- ساختار زنجيره ارزش Value Chain Structure

4- توليد سود و حاشيه Revenue Generation And Margine

5- جايگاه در شبكه ارزش Position In Value Network

6- استراتژي رقابت Competitive Strategy

 

یک مثال :

با مقدمه بالا، مي‌خواهيم يك مدل کسب و کار براي شغل " خشك‌شويي " طراحي نماييم. در طراحي اين مدل کسب و کار صرفا از مقدمه بالا استفاده مي‌كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:9  توسط J a v a d  | 

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره با وی مصاحبه کرد و تميز کردن زمينش رو -به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين..»
مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»
رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. یه زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...
پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده خانواده اش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: «من ايميل ندارم.»
نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:
آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.
 
نتيجه هاي اخلاقي:
1. اينترنت چاره ساز زندگي نيست.
2. اگه اينترنت نداشته باشي و سخت کار کني، ميليونر ميشي.
3. اگه اين نوشته رو از طريق ايميل دريافت کردي، تو هم نزديکي به اين که بخواي آبدارچي بشي، به جاي ميليونر...!!!
درجواب اين نوشته به من ميل نزنين، من دارم ايميلم رو ميبندم تا برم گوجه فرنگي بفروشم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:58  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

بادام زميني گياه بومي برزيل بوده و از آنجا به نقاط ديگر دنيا راه يافته است .آب و هواي گرم براي كشت اين گياه مناسب مي باشد . بادام زميني گياهي است يكساله داراي ساقه اي راست كه ارتفاع آن در حدود 30 سانتيمتر مي باشد . برگهاي آن مركب از دو زوج برگچه است گلهاي آن دو نوع متفاوت برنگ زرد مي باشد كه پس از تلقيح ، دم گل خم شده و به سطح خاك مي رسد و سپس بتدريج در خاك فرو رفته و ميوه در داخل خاك تشكيل مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 13:36  توسط J a v a d  | 

لوئیز ردن ، زنی بود با لباسهای کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم، وارد خواروبار فروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواروبار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند و شش بچه شان بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس ، صاحب مغازه با بی اعتنایی، محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن نیازمند در حالی که اصرار می کرد گفت: "آقا، شما را به خدا، به محض این که بتوانم پول تان را می آورم."

جان گفت نسیه نمی دهد. مشتری دیگری که کنار پیشخوان ایستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: "ببین خانم چه می خواهد ، خرید این خانم با من."

خواروبارفروش با اکراه گفت: "لازم نیست، خودم می دهم. لیست خریدت کو؟"

لوئیز گفت:" اینجاست."

" لیست ات را بگذار روی ترازو. به اندازه وزنش ، هر چه خواستی ببر."

لوئیز با خجالت یک لحظه مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند کفه ترازو پایین رفت. خواروبارفروش باورش نشد. مشتری از سر رضایت خندید.

مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر ترازو کرد. کفه ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

در این وقت، خواروبارفروش باتعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است.

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود: " ای خدای عزیزم، تو از نیاز من باخبری، خودت آن را برآورده کن."

مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد.

لوئیز خداحافظی کرد و رفت.

مشتری یک اسکناس پنجاه دلاری به مغازه دار داد و گفت: " تا آخرین پنی اش می ارزید."

فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چه قدر است...
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 9:43  توسط J a v a d  | 

تفاوت های مدل کسب و کار و استراتژی

اصولا بين مدل کسب و کار و استراتژی تفاوت‌هاي اساسي وجود دارد. در سطح  مدل کسب و کار ما مستقل از سياست‌هاي آتي و كاري به طراحي يك مدل تجاري اقدام مي‌كنيم. در واقع نقش استراتژي بعد از طراحي اين مدل پررنگ‌تر مي‌گردد. چرا كه نحوه تحقق آرمان‌ها و اهداف مدل تجاري ما در گرو استراتژي مي‌باشد. تفاوت‌هاي اين دو را مي‌توان در سه بخش اصلي خلاصه نمود كه عبارتند از:

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 10:47  توسط J a v a d  | 

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی گیر کرد، به زمین افتاد و داد کشید: آآآی ی ی !!

صدایی از دوردست آمد: آآآی ی ی!!

پسرک با کنجکاوی فریاد زد: کی هستی؟

پاسخ شنید: کی هستی؟

پسرک خشمگین شد و فریاد زد: ترسو!

باز پاسخ شنید: ترسو!

پسرک با تعجب از پدرش پرسید: چه خبر است؟

پدر لبخندی زد و گفت: پسرم، توجه کن و بعد با صدای بلند فریاد زد: تو یک قهرمان هستی!

صدا پاسخ داد: تو یک قهرمان هستی!

پسرک باز بیشتر تعجب کرد. پدر توضیح داد: مردم می گویند این انعکاس کوه است ولی این در حقیقت انعکاس زندگی است. هر چیزی که بگویی یا انجام دهی، زندگی عیناً به تو جواب می دهد.

اگر عشق را بخواهی، عشق بیشتری در قلبت به وجود می آید و اگر به دنبال موفقیت باشی، آن را حتماً به دست خواهی آورد. هر چیزی را که بخواهی ، زندگی همان را به تو خواهد داد.

ارسال شده از طرف ارمغان
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 9:34  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

درخت بادام به بلندي 8 متر مي رسد . درختي است زيبا كه از زمانهاي قديم در نواحي مركزي و غربي آسيا مخصوصا افغانستان و ايران ، سوريه و فلسطين پرورش مييافته است .ريشه درخت بادام بسيار قوي است . اين درخت مي تواند حتي با كمي رطوبت نيز رشد كند .برگهاي آن بيضي ، باريك ، نوك تيز و برنگ سبز مي باشد . گلهاي آن بسيار زيبا و برنگ صورتي است . در اوائل بهار شكوفه هاي بادام ظاهر مي شود

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 11:18  توسط J a v a d  | 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟

خداوند پاسخ داد: از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد.

کودک دوباره پرسید: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند گفت: فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک ادامه داد: من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟

خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.

کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟

خداوند ادامه داد: فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.

کودک با نگرانی ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم شد.

خداوند گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، اگر چه من همیشه در کنار تو خواهم بود.

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید: خدایا، اگر من باید همین حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند بار دیگر او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیتی ندارد، به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی!

ارسال شده از طرف ارمغان
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:42  توسط J a v a d  | 

کوه پرسید ز رود ،زیر این سقف کبود ،راز ماندن در چیست ؟
گفت : در رفتن من
کوه پرسید : و من؟
گفت : در ماندن تو
بلبلی گفت : و من؟
خنده ای کرد و گفت : در غزالخوانی تو
آه از آن آبادی که در آن کوه رود ، رود مرداب شود و در آن بلبل سر گشته
سرش را به گریبان ببرد و نخواند دیگر
من و تو بلبل و کوه و رودیم ، راز ماندن جز در خواندن من ، ماندن تو ،
رفتن یار سفر کرده مان نیست بدان
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:27  توسط J a v a d  | 

Subscription Model

كاربران به شكل متناوب (روزانه، هفتگي، ماهيانه و يا ساليانه) براي عضويت در يك سايت و استفاده از امكانات آن شارژ مي‌شوند. البته در اين مدل مي‌توان خدمات معمولي را رايگان ارائه كرد و فقط بابت خدمات ويژه و خاص كاربران را شارژ نمود. از انواع اين مدل موارد زير را مي‌توان نام برد.

 

Content Services

 

Person-to-Person Networking Services

 

Trust Services

Internet Services Providers

Utility Model

در اين مدل يك سرويس براي كاربران فراهم مي‌شود كه بر اساس ميزان استفاده هر كاربر از آن سرويس، پولي دريافت مي‌شود. انواع آن عبارتند از:

 

Metered Usage

 

Metered Subscriptions

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 12:54  توسط J a v a d  |