تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life
بچه كه بود، با ديدن مادربزرگش كه هميشه موقع نشستن يا برخاستن از زمين، آه و ناله مي كرد و هنگام راه رفتن، پاهايش را كج مي گذاشت و يا با كمر خميده راه مي رفت، حرص مي خورد و در دلش مي گفت: «نمي دانم چرا اين پيرزن ها، اين قدر خودشان را لوس مي كنند و درست راه نمي روند.» و اكنون در آستانه هفتاد سالگي، وقتي مي خواهد از جايش برخيزد و به اتاقش برود، با نگراني، نگاه هاي نوه هفت ساله اش را دنبال مي كند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:17  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

 

پسته درخت دوپايه اي است كه ارتفاع آن به حدود پنج متر مي رسد و بحالت خودرو در ايران و افغانستان مي رويد .

 

برگهاي درخت پسته متناوب و مركب از 2 يا 3 برگچه نوك تيز با يك برگچه انتهايي است وبرنگ سبز روشن مي باشد . گلهاي آن خوشه اي است گل نر آن فاقد گلبرگ است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 9:18  توسط J a v a d  | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید. روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:
امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 18:14  توسط J a v a d  | 

عزیزا   کاسه   چشمم   سرایت
میان هر دو چشمم  جای  پایت
از آن ترسم که غافل پا نهی تو
نشیند   خار   مژگانم   به  پایت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 16:45  توسط J a v a d  | 

اگر پرنده باز را در فضایی به مساحت شش یا هشت فوت مربع قرار دهید،و قسمت بالای آن را به طور کامل باز نگه دارید ،پرنده علیرغم توانایی اش در پرواز کردن ،مثل یک زندانی عاجز می ماند.دلیلش این است که باز همیشه پرواز را از ارتفاع ده یا دوازده فوت آغاز می کند.بدون فضای کافی برای اوج گرفتن،که عادتش است،نمی تواند تلاشی برای پرواز کند و یک زندانی در زندان کوچک بدون سر(سقف) باقی می ماند
خفاش معمولی که در شب پرواز می کند،موجود باهوش قابل ملاحظه ای در پرواز،نمی تواند از سطحی یکنواخت. اوج بگیرد.اگر خفاش در زمینی وسیع قرار گیرد،تمام کاری که این پرنده میتواند انجام دهد این است که پای خود را به زمین بکشد و عاجزانه ،و بدون شک،به طور دردناکی راه برود تا اینکه به ارتفاعی جزئی برسد که بتواند اوج بگیرد.سپس،ناگهانی و خیلی سریع پرواز می کند.
یک زنبور عسل اگر درون لیوانی سربازی بیفتد آنقدر می ماند تا بمیرد مگر اینکه از آن بیرون بیاید.این به معنای فرار کردن آن از بالا نیست،بلکه تلاش می کند راهی از ته لیوان برای پرواز پیدا کند و به دنبال راهی است که وجود ندارد تا اینکه بطور کامل خودش را به کشتن می دهد.
به روشهای مختلف،خیلی ازمردم مثل پرنده باز،خفاش و زنبور هستند.آنها باتمام مشکلات و درماندگی شان تلاش می کنند و تشخیص نمی دهند که جواب، درست بالای سرشان است.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 9:30  توسط J a v a d  | 

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است :
« كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم .
بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغييردهم
بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم .
در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم .
اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ،
شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!! »
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 8:57  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

پرتقال درخت كوچكي است داراي برگهاي سبز و گلهاي سفيد پوست پرتقال نارنجي رنگ ، كمي ناصاف و يموه آن بسته بانواع مختلف شيرين و ترش ، زرد رنگ و يا قرمز مي باشد .

 

پرتقال يكي از قديمي ترين ميوه هايي است كه بشر از آن استفاده مي كرده است و در حدود 500 سال قبل از ميلاد مسيح كنفوسيوس از آن نام برده است.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:24  توسط J a v a d  | 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 11:2  توسط J a v a d  | 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است:
با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 16:58  توسط J a v a d  | 

حرف كه مي‌زني

من از هراس طوفان

زل مي‌زنم به ميز

به زيرسيگاري

به خودكار

تا باد مرا نبرد به آسمان.

لبخند كه مي‌زني

من
ـ عين هالوها ـ

زل مي‌زنم به دست‌هات

به ساعت مچي طلايي‌ات

به آستين پيراهن ا‌ت

تا فرو نروم در زمين.

ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي

در كلمه‌اي انگار

در عین

در شين

در قاف

در نقطه‌ها

" مصطفی مستور "

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط J a v a d  | 

 اگر فکر مي کنيد که ورزش کردن ، پس از غذا براي شما خطر آفرين است ، پس بهتر است از نتايج آخرين تحقيقات انجام شده در اين زمينه مطلع شويد : هميشه تصور مي شود که ورزش کردن پس از خوردن غذا موجب دل پيچه و سکته قلبي مي شود . اما جالب است بدانيد ، اکثر افراد در اثر ورزش کردن پس از غذا دچار دل درد نمي شوند مگر اينکه زياد غذا خورده باشند يا ورزش شديدي انجام دهند. معده يک کيسه عضلاني است . پس از خوردن غذا دريچه پائيني معده محکم بسته شده و اجازه عبور غذا را نمي دهد . غذاي موجود در معده موجب انقباض ديواره و در نتيجه مخلوط شدن غذا با شيره هاي گوارشي مي شود . تا زماني که عضلات اين دريچه ، اکسيژن کافي دريافت کنند عمل خود را به درستي انجام مي دهند اما زماني که ورزشهاي خيلي سنگين انجام شود يا غذا زيادي خورده شده باشد ، ممکن است قلب توانايي نداشته باشد که هم زمان خون کافي به عضلات اسکلتي و عضلات دريچه معده برساند و در اثر خون رساني کمتر ، عضلات اکسيژن مورد نياز را دريافت نکرده ، منقبض شوند که اين مسئله در فرد ايجاد ناراحتي  مي کند . اگر مي خواهيد به فرم بدني مورد نظرتان برسيد ،در حاليکه  خيلي غذا نمي خوريد و ورزشهاي خيلي سنگين انجام نمي دهيد ، مي توانيد قبل از ورزش غذا بخوريد و مطمئن باشيد هيچ عارضه اي براي شما رخ نخواهد داد. غذا خوردن پيش از ورزش ، باعث مي شود شما سريع تر وزن کم کنيد زيرا در اين صورت کالري بيشتري سوزانده مي شود . پس از غذا ، بدن تا حدود 4 ساعت کالري بيشتري مصرف مي کند . پس چنانچه بعد از غذا ، ورزش کنيد بدن شما نسبت به زماني که غذا خوردن و  ورزش را با فاصله انجام مي دهيد ، انرژي بيشتري مي سوزاند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:21  توسط J a v a d  | 

روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد.جمعیت زیادی جمع شدند .قلب او کاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود .پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند.مرد جوان،در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت . ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت:« اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.»

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند.قلب او با قدرت تمام می تپید،اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند.مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیر مرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد .

مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت:« تو حتماََ شوخی می کنی....قلبت را با قلب من مقایسه کن .قلب تو ،تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است .»

پیرمرد گفت:« درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم . می دانی ، هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام ؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکۀ بخشیده شده قرار داده ام . اما چون این دو عین هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یاد آور عشق میان دو انسان اند . بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام ، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند . اینها همین شیارهای عمیق هستند . گر چه درد آورند ، اما یاد آور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی باز گردند و این شیار عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام ، پر کنند . پس حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست ؟

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت .از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پیرمرد تقدیم کرد . پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم مرد جوان گذاشت .

مرد جوان با عشق به قلبش نگاه کرد ؛ دیگر سالم نبود ، اما از همیشه زیباتر بود .زیرا که عشق ، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 14:28  توسط J a v a d  | 

مرشد مي گويد دو خدا وجود دارد : خدايي كه استادانمان به ما آموختند و خدايي كه به ما مي آموزد ؛‌
 خدايي كه مردم هميشه درباره اش سخن مي گويند و خدايي كه با ما سخن مي گويد ؛
خدايي كه آموخته ايم از او بترسيم و خدايي كه با ما از مهر مي گويد .

دو خدا وجود دارد : خدايي كه آن بالاست و خدايي كه در زندگي روزمره مشاركت دارد ؛
خدايي كه ما را مأخذه مي كند و خدايي كه قصورات ما را مي بخشايد؛
 خدايي كه ما را به آتش دوزخ تهديد مي كند و خدايي كه بهترين راه را نشان مي دهد .

دو خدا وجود دارد : خدايي كه ما را زير بار گناهانمان خرد مي كند و خدايي كه ما را با عشقش مي رهاند .

"پائولوكوئيلو " از کتاب مكتوب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:23  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

به درخت كوچكي است كه پوست ساقه و تنه آن قهو هاي بوده و در اكثر نقاط اروپا ، نواحي مديترانه ، آسيا و آفريقاي شمالي مي رويد .

برگهاي آن پوشيده از كرك و صاف است . گلهاي آن درشت ، برنگ سفيد و يا صورتي و داراي پنج گلبرگ مي باشد . ميوه رسيده زردرنگ ، گرد و يا بشكل گلابي است و در سطح آن پوشيده از كرك بوده و دارای طعمي مطبوع ، شيرين و يا كمي ترش است.


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:42  توسط J a v a d  | 

رها باش ، آزاد چون پر کاهي در انبوه قطرات عجول باران !

شب پرستان را به نازکي دلت نزديک نکن، زيراکه محفل روشن و آرام دلت تاريک و آشفته مي گردد !

پرواز کن ، اما نه چونان پرنده يي که در هراس ساچمه ي تفنگي ست !

همچون قاصدک بي مقصدي که فقط لذت پرواز کردن را تجربه مي کند !

و سپس ، در گنگي بادهاي وحشي ، ذره ذره بال هايش را از دست مي دهد ، و در يک سقوط آزاد ، دچار مرگي زيبا مي شود ...

"سعید قنبری"
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:32  توسط J a v a d  | 

در قسمتهايي از آمريكاي جنوبي نوعي زنبور زندگي مي كند كه طبق فرضيه مربوط به حركت در فضا و بعلت حجم بدن و وزنش نسبت به وسعت بالها قادر به پرواز نيست ولي چون اين زنبور از اين حقايق غير قابل انكار علمي آگاه نيست پرواز مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 14:42  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي


بلوط درخت بومي در مناطق معتدله است و در ايران در جنگهاي فارس ، كردستان ،‌لرستان و كهكلويه مي رويد . ارتفاع اين درخت در بعضي نواحي تا 50 متر و قطر تنه آن به 3 متر نيز مي رسد . برگهاي درخت بلوط پنجه اي و مانند انگشتان دست مي باشد . ميوه درخت بلوط كه به نام بلوط معروف است مانند فندق بوده و در پياله اي جاي مي گيرد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 10:44  توسط J a v a d  | 

پیروزمندان، فاتحان لحظه‌هایند
و شکوه زندگی را در کام فرصت‌ها می‌جویند بسان همه‌ی دیگر آدمیان
آری از شکست می‌هراسند،
اما عنان خویش به وحشت نمی‌سپارند.

فاتحان هرگز به نام نومیدی
پای خویش واپس نمی‌کشند
و چون توسن زندگی به سرکشی لجام بگسلد،
تا که رام نگردد
به قرار ننشینند.

فاتحان مفهوم شگفت انعطاف را خوب می‌دانند
و خوب می‌دانند که پیوسته راهی دیگر هست،
و جانشان همواره آمیخته‌ی این شوق است
به آزمون تمامی راه‌های زندگی.

فاتحان می‌دانند که پا بر قله‌های تکامل ندارند.
در آیینه‌ی صداقت به حرمت، ضعف خود را
نظاره می‌کنند
و آن‌گاه با تمام نیروی خویش، گام‌های تعالی را
استحکام می‌بخشند.

فاتحان به زمین می‌افتند اما بر زمین نمی‌مانند
و در امتداد صعود بلند خویش، جان‌سخت و پر توان
معنای ناخوش سقوط را منکوب می‌کنند.

فاتحان می‌دانند که نه سرنوشت، شرنگ تلخ شکست
به کامشان می‌ریزد
و نه بخت، جام پیروزی در کفشان می‌نهد.

فاتحان همیشه گناه خطاهای خویش را بر دوش می‌گیرند؛
در اندیشه‌های خویش، سازندگی را جستجو می‌کنند
و در دل هر چیز، دست به سوی خوبی‌ها می‌گشایند.
و دستانشان ایجاز بهار است که به یمنش
زردترین ساقه‌ها بارور شوند و به گل نشینند.

فاتحان به راهی که برمی‌گزینند مؤمنند
سخت و ناهموار، شاید
و به چشم دیگران، بی‌سرانجام و ناگوار.

فاتحان واژه‌ی صبر را می‌شناسند
آنها می‌دانند که ارزش هر چیز به عمری است
که در آن صرف می‌کنی.

"نانسی سیمس"

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 11:20  توسط J a v a d  |