از لحظه ای که در یکی از اتاق های بیمارستان بستری شده بودم، زن و شوهری
در تخت روبروی من مناقشه بی پایانی را ادامه می دادند. زن می خواست از
بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های
پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین
مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده
روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک
پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش تا خوک
و یک گاو است.
در راه روی بیمارستان یک تلفن همگانی هست. هر شب، مرد
از این تلفن به خانه شان زنگ می زند. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که
در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی
مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کند: "گاو و خوک را برای چرا
بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور
است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. به زودی بر می
گردیم...."

www.ephoto.blog.com
by : J a v a d
13 دسامبر 2007
سینه مالامال دردست ای
دریغا مرهمی
دل ز تنهایی
بجان آمد خدا را همدمی
كليات گياه شناسي
خيار گياه بومي هندوستان است و از آنجا به نقاط ديگر جهان راه يافته است . حدود بيست قرن قبل از ميلاد مسيح مصريان قديم از آن استفاده مي كرده اند .
ايالت فلوريدا مهمترين توليد كننده خيار در آمريكا است و حدود يك سو م خيار كل آمريكا را توليد مي كند.

يک گروه از دانشمندان پنج ميمون را در قفسی گذاشتند و در وسط قفس يک نردبان که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود قرار دادند
هربار که ميمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان ميمون های ديگر را با دوش آب سرد خيس کردند.
پس از مدتی، هر ميمون که از نردبان بالا رفت ميمون های ديگر ميمونی را که از نردبان بالا رفته بود را کتک زدند.
پس از مدتی، هيچ ميمونی ديگر جرات اينکه از نردبان بالا رود را نداشت، گرچه وسوسه او بسيار عميق بود.
دانشمندان
تصميم ميگيرند يکی از ميمون ها را با ميمون جديدی عوض کنند. ميمون تازه
اولين کاری که می کند برای بدست آوردن موز از نردبان بالا می رود. ولی
ميمون ها ديگر او را محکم کتک می زنند
پس از چند بار کتک خوردن، ميمون تازه وارد فرا می گيرد که نبايستی از نردبام بالا برود، اما هرگز نميداند چرا.
ميمون
دوم جايگزين می شود و همان وضع ادامه می يابد. ميمون اول هم در کتک زدن
ميمون دوم همکاری می کند. ميمون سوم جايگزين می شود و همان وضع کتک زدن
ادامه ميابد. ميمون چهارم جايگزين می شود و همچنان کتک زدن هر ميمونی که
از نردبان بالا می رود ادامه دارد. ميمون پنجم هم جايگزين می شود و کتک
زدن و کتک خوردن همچنان ادامی ميابد.
حالا آنچه مانده ميمون های جديدی
هستند که حتا هيچکدامشان دوش آب سرد را هرگز تجربه نکرده اند، ولی همچنان
هر ميمونی که از نردبان بالا می رود را کتک می زنند.
اگر ممکن بود از ميمون ها پرسش شود چرا آنانی را که از نردبان بالا ميروند را کتک می زنند، مطمئن باشيد جواب می توانست اين باشد...
”من نميدانم – اين روش کاری است که در اينجا مرسوم است“
آيا اين بنظر شما مانوس و خودمانی نيست؟؟
چرا ما به آن کار هائی که می کنيم ادامه می دهيم، شاید راه ديگری در آن بيرون وجود دارد که عاقلانه تر است!!؟
در پست قبلی در مورد مادر تفکر صحبت کردیم. تفکر زاییده تمرکز است و تا زمانی که نتوانیم در موضوعی تمرکز کنیم نمی توانیم درآنباره بیاندیشیم. هرچقدر که موضوع ما نیاز به تفکر بیشتری داشته باشد، میزان تمرکز ما نیز باید ژرف تر و عمیق تر باشد. مثلاً کسی که می خواهد مسئله بزرگی را حل کند؛ یا اینکه به ارائه یک تئوری بپردازد باید از ذهنی متمرکز برخوردار باشد تا بتواند برای مقصودش به میزان لازم تفکر کند.
اما کمی هم از پدر تفکر بشنویم. تفکر بدون محبت بوجود نمی آید. بعضی ها می گویند عاشق کور است و یا وقتی که عشق به میدان آید، عقل از سویی دیگر فرار می کند. این حرف تا حدی درست است اما اشکالاتی هم بر آن وارد است. عاشق کور است مگر نسبت به معشوقش یعنی جز معشوقش را نمی بیند.
مگر غیر از این است که وقتی کسی را دوست داشته باشید دائماً به او فکر می کنید. اینکه او الان در چه شرایطی است؟ چه می کند؟ به چه کاری مشغول است؟ به چی نیاز دارد؟ چگونه او را در اولین فرصت ببینم؟ چه هدیه ای برایش تهیه کنم؟ . . . اگر چیزی را دوست نداشته باشید به آن فکر نمی کنید.
بر خلاف آنکه می گویند تفکر را با عشق و محبت کاری نیست، متفکران بزرگ عاشقان بزرگی هم بوده اند اما عشق آنها اصیل و پایدار و بدور از هوس و هیاهو بوده است. پس برای متفکر شدن باید اساس ارتباط خود را با جهان و دیگران بر مبنای محبت بگذاریم. وقتی پای محبت باز می شود، خودخواهی ها کنار می رود و آنکه خودخواه نباشد اهل فهم و دریافت می شود. هیچ انسان فهمیده ای خودخواه نیست، زیرا ضرورت فهم کردن رها شدن توجه از خود و پرداختن به موضوع است.
شاید بگویید این موضوعاتی که می گویی با دانش تفکر چه کار دارد و موضوع مربوط به فلسفه تفکر است. اگر چنین تصوری دارید، بیراه نرفته اید. دانش از چگونگی صحبت می کند نه از چرایی. اما موارد مطرح شده به قدری از اهمیت برخوردار است که بدون آنها متفکر شدن و مسیر تفکر را پیمودن کاری عبث است و نتیجه ای جز تباهی ندارد. چه بسیار متفکران که حاصل اندیشه شان تباهی و انحراف نبوده است.
تفکری کارگشا و رهاننده است که از عشق برخواسته باشد...
در پست بعدی وارد موضوعات تکنیکی خواهیم شد.
منبع : وبلاگ دانش تفکر
SWOT( Strengths , Weaknesses , Opportunities , Threats)
این تصاویر چند سال پیش با ابتكار كشور اردن در برخی از كشورهای عربی بر روی بیلبوردهایی در سطح شهرها نمایش داده شده بودند.
این تصاویر تبلیغاتی با یك جمله از نلسون ماندلا با این مضمون كه "تنها انسان های آزاد می توانند مذاكره كنند"
سعی در جلب افكار عمومی دنیا به سمت مسائل و مشكلات مردم فلسطین را داشتند.

كریم هم اهل موسیقی است و میخواهد به مانند بتهوون در دنیای موسیقی بدرخشد!

خالد یك كودك درس خوان است و می خواهد جا پای انشتین بگذارد!

شادی هم عاشق نوشتن است و خیلی دوست دارد نوشته هایش همچون آثار شكسپیر جهانی شود!

این كودك فلسطینی به نام بسام می خواهد همانند چارلی چاپلین همه دنیا را غرق خنده و شادی كند!

تنها انسانهای آزاد میتوانند مذاكره كنند !
(نلسون ماندلا)
منبع : وبسایت چهار راه تبلیغات
پدر تفکر، محبت (عشق) و مادر آن تمرکز است.
ابتدا به موضوع تمرکز می پردازیم.
تمرکز مادر تفکر است. تمرکز یعنی توجه محدود. اگر می خواهیم در مورد موضوعی بیاندیشیم باید بتوانیم توجه مان را به آن موضوع معطوف کنیم. یعنی اجازه ندهیم که ذهنمان از روی آن موضوع منحرف شود. عواملی که باعث پراکندگی توجه می شود بسیار متعدد هستند؛ مثلاً حواس ما . وقتی که در محیطی هستید که خیلی سروصدا هست نمی توانید خوب تمرکز کنید. یا وقتی که یک فیلم اکشن از تلویزیون پخش می شود و شما هم جلوی آن نشسته اید امکان تمرکز بر روی یک موضوع سخت است. گاهی عوامل محیطی باعث پراکندگی توجه می شود مانند سرما یا گرما. گاهی نیز وضعیت جسم ما امکان تمرکز را می گیرد مانند گرسنگی و درد. پس زمانی به تفکر بپردازید که امکان تمرکز دارید یا اینکه اگر می خواهید در موضوعی بیاندیشید، در شرایطی که امکان تمرکز هست قرار بگیرید.
اما حتی اگر در یک کتابخانه آرام هم نشسته باشید می بینید که کمتر از 5 دقیقه دوباره ذهن شما از موضوع منحرف می شود. بله حتی در یک محیط آرام نیز عوامل پراکنده ساز توجه وجود دارد؛ مثلاً خاطرات گذشته و یا برنامه هایی که از قبل دارید و گاه گاهی شما را مشغول خود می کند. پس چاره چیست وقتی که در هر حال توجه ما به سمتی میرود؟ راهکار ساده آن استفاده از یک مداد و کاغذ است. به کمک این دو ابزار می توان به تمرکز لازم برای تفکر رسید. وقتی که افکار خود را بر روی کاغذ می آوریم مدت زمانی که ذهن می تواند روی یک موضوع متمرکز باشد را افزایش داده و از طرف دیگر وقتی که توجه مان از موضوع پرت می شود با نگاه به نوشته می توانیم موضوع را از آخرین مقطع ادامه دهیم به گونه ای که انسجام تفکر حفظ شود.
پس تفکر مکتوب را تمرین کنیم و همواره با خود یک دفترچه کوچک و خودکار داشته باشیم . خواهیم دید که در طول روز و شب ده ها ایده، مفهوم، سوال، نظریه و ... به ذهنمان خواهد رسید.
بسیاری از انسان های بزرگ چنین دفترچه ای داشته اند. مثلاً امیر کبیر دفترچه ای داشته به نام خیالات اتابکی که تفکرات خویش را در آن ثبت می کرده و آنها را در جای خودش به کار می گرفته.
منبع : چکیده ای از وبلاگ دانش تفکر
1- جستجو براي ايده،خدمات يا محصولي که متفاوت از ديگران باشد.
2- با يافتن يک ايده،خدمات يا محصول منابع مورد نياز براي پياده کردن آن را تأمين کنيم.
3- شناخت محيط خارجي
4- شناخت خود و بينش خود
5- ايجاد مهارت و توسعه ويژگي ها
6- محاسبه ريسک ها و نترسيدن از شکست
7- در نظر گرفتن اهداف
8- برقراري ارتباط با بينش(ديدگاه)
9- حمايت مطمئن
10-ايجاد شبکه ارتباطي
اين ده گام،نقاط آغازين براي شخص کارآفرين هستند.
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد
ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در
عرض ۴۵
دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت.
از آنجا که
شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.
سه دقیقه
گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند
ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.
یک دقیقه
بعد، ویلونزن اولین انعام خود را دریافت کرد. خانمی بیآنکه توقف کند یک
اسکناس یک دلاری به درون کاسهاش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.
چند دقیقه بعد، مردی در حالیکه گوش
به موسیقی سپرده بود، به دیوار پشت سر تکیه داد، ولی ناگاهان نگاهی به ساعت خود انداخت وبا
عجله از صحنه دور شد،
کسی که بیش از همه به ویلون زن توجه
نشان داد، کودک سه سالهای بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه می برد. کودک یک لحظه
ایستاد و به تماشای ویلونزن پرداخت، مادر محکم تر کشید وکودک در حالیکه همچنان نگاهش
به ویلونزن بود، بهمراه مادر براه افتاد، این صحنه، توسط چندین کودک دیگرنیز به
همان ترتیب تکرار شد، و والدینشان بلا استثنا برای بردنشان به زور متوسل شدند.
در طول مدت ۴۵ دقیقهای که ویلونزن می
نواخت، تنها شش نفر، اندکی توقف کردند. بیست نفر انعام دادند، بیآنکه مکثی کرده باشند، و سی
و دو دلار عاید ویلونزن شد. وقتیکه ویلونزن از نواختن دست کشید و سکوت بر همه جا
حاکم شد، نه کسی متوجه شد. نه کسی تشویق کرد، ونه کسی او را شناخت.
هیچکس نمیدانست
که این ویلونزن همان )جاشوا بل (
یکی از
بهترین موسیقیدانان جهان است، و نوازندهی یکی از پیچیدهترین فطعات نوشته شده برای
ویلون به ارزش سه ونیم میلیون دلار، میباشد.
جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن
در سالن مترو، در یکی از تاتر های شهر بوستون، برنامهای اجرا کرده بود که تمام بلیط هایش پیشفروش شده بود، وقیمت متوسط
هر بلیط یکصد دلار بود.
این یک
داستان حقیقی است،نواختن جاشوا بل در ایستگاه مترو توسط واشینگتنپست ترتیب داده شده بود، وبخشی از تحقیقات اجتماعی برای سنجش توان شناسایی،
سلیقه و الوویت های مردم بود.
نتیجه: آیا ما در شزایط معمولی
وساعات نامناسب، قادر به مشاهده ودرک زیبایی هستیم؟ لحظهای برای قدردانی از آن توقف میکنیم؟ آیا نبوغ
و شگرد ها را در یک شرایط غیر منتظره میتوانیم شناسایی کنیم؟
یکی از نتایج ممکن این آزمایش
می تواند این باشد،
اگر ما لحظهای فارغ نیستیم که توقف کنیم و به یکی از
بهترین موسیقیدانان جهان که در حال نواختن یکی از بهترین قطعات نوشته شده برای ویلون،
است، گوش فرا دهیم ،چه چیز های دیگری را داریم از دست می دهیم؟
كليات گياه شناسي
خرما ميوه اي بسيار قديمي است و نام آن در كتاب مقدس 42 بار تكرار شده است . اين ميوه پرخاصيت براي مردم شكورهاي راوپايي و آمريكايي تا حدي ناآشنا است و آنرا فقط در كيك و شيريني مصرف مي كنند ولي در خاورميانه و مخصوصا در كشورهاي عربي بعنوان يك غذاي اصلي بكار مي رود .

قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهیم که چگونه درست بیاندیشیم، بهتر است به این سوال پاسخ دهیم که چرا نمی اندیشیم. تفکر کردن یکی از ویژگی های طبیعی انسان است؛ یعنی یک انسان طبیعی باید در امورش تفکر کند. اما ما از زندیگی طبیعی خود خارج شده ایم و در درجه اول علت را باید متوجه شویم.
تفکر یعنی جستجو کردن و انسان وقتی دست از جستجو بر می دارد که چیزی را گم نکرده است. ما بر این تصور هستیم که گم شده ای نداریم و در نتیجه علاقه ای هم برای جستن در خود احساس نمی کنیم. آن کس که گم شده ای دارد احساس می کند که ناقص است و برای یافتن قسمتی که منجر به کامل شدنش می شود در تلاش است.
ما به این دو دلیل از تفکر دست کشیده ایم :
اول اینکه که خود را کامل می پنداریم و دلیلی نمی بینیم که به سوی کامل شدن و تعالی یافتن گام برداریم . دلیل دوم این است که به شکلی خود را ناقص و پر اشکال و خطا می بینیم که از خود نا امید شده ایم. با خود می گوییم من که تغییری نمی کنم و از ما که گذشت پس برای چه به خودم فشار بیاورم؟
اما حقیقت بین این دو است : ما نه آنقدر کامل هستیم که احساس ایمنی زیادی کنیم و دغدغه و نگرانی نداشته باشیم و نه آنقدر ضعیف و خطاکاریم که ناامید شویم. ما می توانیم از وضعیتی که در آن قرار داریم بهتر شویم. پس جستجو و تفکر را آغاز کنیم. آنچه که باید در شروع در جستجویش باشیم نقاط بهبود است. مسیر بهبود و تعالی یافتن را از موارد ساده شروع کنیم . ایده آل گرایی در اینجا یک سم مهلک است. وقتی کمال گرا باشیم که در آستانه کمال قرار گرفته ایم
در روش هایی که کارهایمان را انجام می دهیم تفکر کنیم ببینیم که در کدامشان می توانیم بهبودی ایجاد کنیم. از ساده ها شروع کنیم: چگونه به محل کار خود میرویم، چگونه با دیگران احوال پرسی می کنیم، چگونه ماشین خود را می شوریم، چگونه منزل خود را تمییز می کنیم و .... . در تمام این امور نقاطی برای بهبود هست. طعم شیرین تفکر را از همین جاهای در دسترس شروع کنیم ...
چو بزرگی را می جویی به ساده بیاویز، بزرگ هرگز پیچیده نیست ... (لائوتسه، متفکر چینی)
منبع : وبلاگ دانش تفکر
تعدادی مرد در یک رخت کن باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ میزند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر میگذارد و شروع به صحبت میکند
همه ساکت می شوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می کنند
مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم باشگاه هستی؟
مرد: سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن:
می دونی از کنار نمایشگاه ماشین که رد می شدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی
دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم می خواد یکی از اون هارو داشته
باشم
مرد: چنده؟
زن: شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش روبراهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد : خوب برو بگو 900000تا اگه میده بخرش
زن: باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم
مرد: خداحافظ عزیزم
مرد گوشی را قطع میکند مردهای دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره می شوند
بعد مرد می پرسد: ببخشید این گوشی مال کیه ؟

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع می کند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
دانش تفکر یعنی فکر کردن در باره تفکر. ما درباره بسیاری از مسایل فکر می کنیم و بر اساس نتایجی که از تفکرمان می گیریم نیز دست به عمل می زنیم. اگر نتیجه تفکر ما این باشد که کاری خوب است انجامش می دهیم و معمولاً هم نسبت به تفکرمان اعتماد زیادی داریم. به بیان دیگر مرکز ثقل هویت ما تفکر مان است. وقتی می شنویم که مردم قرون وسطی زمین را مرکز تمام کائنات می دانستند با خود می گوییم چه ساده لوح بودند. حال مرکز ثقل هویتمان را بر تفکرمان استوار کردیم و توجه ای نیز نداریم. دانش تفکر ما را تشویق می کند که به روش تفکرمان بیاندیشیم .
هرچقدر که روش تفکرمان بهبود یابد، نتایج و محصولات آن نیز بهبود خواهد یافت.
منبع : وبلاگ دانش تفکر
كاي ظلالت پشگان فرزند پيغمبر منم
قرة العين بتول و زاده حيدر منم
گوشوار عرش يزدان قوت قلب علي
آن كه دايم بود در آغوش پيغمبر منم
دين منم، ايمان منم، دنيا منم، عقبيمنم
سلامتي مجاري تنفسي وابسته به دريافت هواي فاقد ميكروب و آلودگي است. بيش از 200 نوع ويروس شناخته شده است كه به دستگاه تنفسي فوقاني اثر گذاشته و باعث سرماخوردگي ميشوند.
در اغلب موارد سرماخوردگيها خفيف بوده و به طور معمول براي حدود يك هفته باقي ميمانند. آنفلوانزا نامياست كه به عفونت ويروسي بسيار شديد نسبت داده ميشود و اين عفونت نيز بر دستگاه تنفسي فوقاني تاثير ميگذارند. نام آنفلوانزا از اين باور قديمي منشاء ميگيرد كه اين بيماري را ناشي از تاثيرات ماوراالطبيعه ميدانستهاند.

برای تعیین نیازها و خواستههای مشتری باید كارهایزیر را به ترتیب انجام داد :
1 ـ انواع مشتری و خصوصیات آنها را تعیین نمایید .
شناسایی مشتری نباید محدود به افراد استفاده كننده از خدمات واحد ارائه دهنده خدمت باشد ، بلكه بایستیتمام مشتریها اعم از مشتریهای استفاده كننده از خدمات و مشتریهایی كه از خدمات استفاده نمی كنند ، شناختهگردند .
2 ـ برنامه جمعآوری داده از مشتریها را تهیه نمایید .
3 ـ حرفها ، خواستهها و نیازهای مشتریها را جمعآوری نمایید .

سالهاي بسيار دور پادشاهي زندگي ميكرد كه وزيري داشت.
وزير همواره ميگفت: هر اتفاقي كه رخ ميدهد به صلاح ماست.
روزي پادشاه براي پوست كندن ميوه كارد تيزي طلب كرد اما در
حين بريدن ميوه انگشتش را بريد،
وزير كه در آنجا بود گفت: نگران نباشيد تمام چيزهايي كه رخ
ميدهد در جهت خير و صلاح شماست.
پادشاه از اين سخن وزير برآشفت و از رفتار او در برابر اين
اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زنداني كردن وزير را داد.
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش براي شكار به نزديكي جنگلي
رفتند. پادشاه در حالي كه مشغول اسب سواري بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهي
شد و از ملازمان خود دور افتاد،در حالي كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود
به محل سكونت قبيلهاي رسيدكه مردم آن در حال تدارك مراسم
قرباني براي خدايانشان بودند،
زماني كه مردم پادشاه خوشسيما را ديدند خوشحال شدند زيرا
تصور كردند وي بهترين قرباني براي تقديم به خداي آنهاست.
آنها پادشاه را در برابر تنديس الهه خود بستند تا وي را
بكشند،
اما ناگهان يكي از مردان قبيله فرياد كشيد«چگونه ميتوانيد
اين مرد را براي قرباني كردن انتخاب كنيد در حالي كه وي بدني ناقص دارد، به انگشت
او نگاه كنيد.»
به همين دليل وي را قرباني نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسيد وزير را فراخواند و گفت:اكنون
فهميدم منظور تو از اينكه ميگفتي هر چه رخ ميدهد به صلاح شماست چه بوده زيرا بريده
شدن انگشتم موجب شد زندگيام نجات يابد اما در مورد تو چي؟ تو به زندان افتادي اين
امر چه خير و صلاحي براي تو داشت؟
وزير پاسخ داد: پادشاه عزيز مگر نميبينيد،اگر من به زندان
نميافتادم مانند هميشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زماني كه شما را قرباني
نكردند مردم قبيله مرا براي قرباني كردن انتخاب ميكردند،بنابراين ميبينيد كه حبس
شدن نيز براي من مفيد بود.
ايمان قوي داشته باشيد و بدانيد هر چه رخ ميدهد خواست
خداوند است
ختمي گياه بومي مناطق شرق مديترانه است .
گياهي است علفي و چند ساله كه ارتفاع آن به حدود 2 متر مي رسد ساقه آن از كركهاي ريز كه به رنگ خاكستري مي باشد پوشيده شده است.
بازار واژهاي است كه امروزه در بسياري مجالس از آن سخن به ميان ميآيد, بدون آن كه در نظر گرفته شود كه در حقيقت بازار چيست و چه تاثيري در تصميمات مهم اقتصادي و اجتماعي و غيره ميگذارد, براي مثال بسيار شنيده مي شود كه بازار تلفن همراه رو به رشد است, بازار فلان اتومبيل كساد است و يا بازار بورس ارزش سهام شركت يا كارخانهاي پايين آمده است, اما واقعيت ين است كه حتي عادت به كار بردن اين كلمات و جملات نيز نياز به اطلاعاتي در اين خصوص دارد.هر چند واژه بازار نمايانگر مفهوم و معناي خود است, اما عالمان علم اقتصاد، بازار را مكان فيزيكي كه خريداران و فروشندگان براي مبادله كالا و خدمات دور هم جمع ميشوند, ميدانند. به عبارت بهتر به معناي كل خريداران (مشتريان اعم از حقيقي و حقوقي) و فروشندگان (شركتها و كارگاههاي توليدي) كالاي خود را مبادله ميكنند. بنابراين بازار اتومبيل شامل فروشندگان اتومبيل (خودروسازان) و خريداران (مشتريان و مصرف كنندگان) است.گاه بازار صورتي بالقوه و گاه بالفعل به خود ميگيرد كه در صورت بالقوه بودن نيز بازار تابع شرايط محيط است. در وضعيت اقتصادي شكوفا و در حال رشد بازار بالقوه كاملاً متفاوت از بازار بالقوه در شرايط ركود اقتصادي است, اما در رابطه با شركتها در صورتي كه گفته شود بازار بالقوه است به معناي حد نهايي تقاضا براي محصول است. اين امر زماني حاصل مي شود كه فعاليتهاي بازاريابي شركت نسبت به رقبا افزايش يابد و به بالاترين حد خود برسد. در اين صورت مديريت بازرگاني شركتها نيروي خود را روي بهترين مناطق سرمايهگذاري كرده, بودجه مربوطه را به نحو مطلوب و بهينه ميان اين مناطق تقسيم ميكنند. كه لازمه اين امر تشخيص بازار بالقوه مناطق و ميزان تقاضا براي كل صنعت در اين مكان برآورد ميشود در كشورهاي پيشرفته, براي هر صنعت, سازمانهايي وجود دارند كه سهم هر شركت را براي هر صنعت برآورد ميكند و شركتها بايد طبق آن سهم حركت كرده و بازار خود را نسبت به رقبا حفظ كنند يا حداقل همراه آنها باشند. البته موقعيت كالا در بازار و پايگاهي كه كالا در ذهن مشتريان در مقايسه با رقبا دارد, نيز در اين امر تاثير گذار است.هر كالايي ممكن است از جهت يك يا چند صفت در بازار مشهور شود. به عنوان مثال زماني كه يك اتومبيل در ذهن مصرف كنندگان به عنوان يك خودرو محكم در نظر گرفته شود, اين صفت موقعيت آن كالا را در بازار مشخص ميكند.بازارها هر چند به دو صورت بازار كالا, نوع كالايي كه در بازار به فروش ميرسد و بازار عوامل توليد, بر حسب توليدكنندگان نيز ميتوانند تقسيم بندي شوند, اما به طور كلي بازارها به شكل بازار رقابت كامل, رقابت ناقص, رقابت انحصاري, بازار بينالمللي و بازارهاي چند مليتي تقسيم بندي ميشوند
در یک اتاق زیر شیروانی، پیرمردی به سختی جعبه کاغذی را که کنار پنجره
گذاشته شده بود، بیرون کشید. تارهای عنکبوت رویش را پاک کرد و زیر نور
خورشید به داخلش نگاه کرد. آلبوم های عکس کثیف و کهنه در آن دیده می شد و
پیرمرد با چشمان ضعیف و پر اشتیاق دنبال چیزی می گشت --- خاطرات مربوط به
همسرش، که چند سال پیش درگذشته است.
اشیای داخل این جعبه مانند گنج
گران بهایی، بزودی پیرمرد را در خاطرات خود فرو برد. با آن که پس از
درگذشت همسرش، زندگی او مانند گذشته ادامه پیدا کرده بود، اما در عمق
قلبش، روزهای گذشته پر رنگ تر از زندگی دوران تنهایی اش بوده است.
او
در زیر آلبوم های عکس دفتری دید و از دستخط روی آن متوجه شد که دفتر
خاطرات پسرش است که حالا دیگر بزرگ شده است. پیر مرد هرگز این دفتر را
ندیده بود و فکر کرد که حتما همسرش کارهای جنبی فرزندشان را نگه داشته
است.
برگ های کهنه و زرد شده دفتر را باز کرد و با خواندن نوشته های
آن، لبخند خوشحالی در صورت پیرمرد ظاهر شد. با خواندن این جمله های ساده و
بچگانه، چشمانش روشن شده و گویی صدای شیرین پسر شش ساله اش از گوشه اتاق
به گوشش رسید و با نیروی سحرآمیزش، روزهای دور شده را جلوی چشم او مجسم
کرد. این یادداشت های کوتاه میل پیرمرد را به زندگی و خوشحال بودن زنده
کرد. اما به دنبال این میل قوی، احساس غم و ناراحتی هم بر او چیره شد.
چون، داستان های پسرش با خاطرات خود او کاملا فرق می کرد. چرا؟ پیر مرد از
خودش پرسید و به اتاقش برگشت. در قفسه کتاب ها را باز کرد و دفترچه خاطرات
خود را بیرون آورد. آن را کنار دفترچه خاطرات پسرش گذاشت و شروع به
خواندنشان کرد. نگاه پیرمرد به یک قطعه جالب توجه افتاد چون در مقایسه با
قطعات دیگر آنقدر کوتاه بود که بیش از یک جمله نداشت:
"با جیمی به ماهیگیری رفتم، تمام روزم هدر شد. روز بی مزه ای بود."
پیرمرد
نفس عمیقی کشید و با دست های لرزان دفتر خاطرات پسرش را باز کرد و یادداشت
همان تاریخ را پیدا کرد. جمله ای با خط بزرگ و شکسته نوشته شده بود:
" امروز با پاپا به ماهیگیری رفتم، چقدر خوش گذشت. بهترین روز زندگيم بود."
زمستان فرا مي رسد، ورزش جذاب و زندگي بخش كوه نوردي جلوه ديگر مي يابد. اما در كنار اين شكوه و زيبايي خطرهايي در كمين است . كوهنو ردي به دليل ويژگي هايش با درصدي ريسك همراه است، اما مي توان و بايد ميزان آن را به حداقل ممكن كاهش داد. كوهنوردان نا آشنا با فنون كوهنوردي عذرشان خواسته است و بر مؤسسات كوهنوردي و مسئولين كوه نوردي كشور است تا از راههاي مختلف دانش كوهنوردي را افزايش دهند.
در شرايطي كه توليد و عرضه كالا و خدمات به عنوان مبنا و ميزاني براي سنجش توسعهيافتگي اقتصادي كشورها قلمداد ميشود، عنصري نقش حياتي دارد كه پايداري اين روند را تضمين كند. اين عنصر بدون شك مصرفكننده است كه حق انتخاب دارد. لذا گزينههايي كه براي انتخاب در پيش روي اوست و براساس آنها يكي را بر ديگري مقدم ميدارد بسيار اساسي و تعيين كننده است. بايد اين موارد را شناخت، تحليل كرد و توليد را برپايه آنها بنياد نهاد
دنبال کردن یک نمای کلی از طرح یک کسب و کار به عنوان یک راهنما به کار گرفته می شود. شما می توانید آن را بصورت یک الگو برای کار خود قرار دهید. تفکیک یک برنامه به چندین جزء می تواند به شما در ایجاد یک برنامه قابل اجرا کمک کند.
مقدمه:
مقدمه یک کسب و کار شامل بیان کردن و توصیف کردن جزئیات یک کسب وکار و اهداف آن می باشد.
بازاریابی:
مدیریت مالی:
عملکرد(بهره برداری):
حتی موفقیت در یک کسب و کار به نام آن نیز وابسته است.
منبع : هفته نامه بازار کار ۱۳۸۷/۰۷/۲۸
خویش را باور کن
هیچکس جز تو نخواهد آمد
هیچکس بر در این خانه نخواهد کوبید
شعله ی روشن این خانه تو باید باشی
هیچکس چون تو نخواهد تابید
چشمه ی جاری این دشت تو باید باشی