تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life


پادشاهی جایزهء بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.

آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ. پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد. اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.

تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود. این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجهء پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود. پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :

" آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 7:19  توسط J a v a d  | 


www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d
01 می 2008

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:32  توسط J a v a d  | 

کی  شعر  تر  انگیزد  خاطر که حزین باشد

یک  نکته از این معنی گفتیم و همین باشد


از  لعل  تو  گر  یابم  انگشتری  زنهار

صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد


غمناک  نباید  بود از طعن حسود ای دل

شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد


هر  کو  نکند  فهمی  زین  کلک خیال انگیز

نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد


جام می و خون دل هر یک به کسی دادند

در   دایره   قسمت   اوضاع   چنین   باشد


در  کار  گلاب  و  گل  حکم ازلی این بود

کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد


آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر

کاین سابقه پیشین  تا  روز  پسین باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 7:53  توسط J a v a d  | 

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آراء نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد! نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست. اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار( Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.

منبع : روزنامه جام جم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 13:12  توسط J a v a d  | 

تا کنون درباره مزایای سوال مطالب زیادی را گفته شده. بنابراین لازم است که ویژگی ها و کاربردهای سوال را بدانیم که عبارتست از:

اول - ذهن را فعال میکند.

سوال تحریک کننده ذهن است. هرکسی دوست دارد که جواب سوال هایش را بداند و انگیزه تلاش برای یافتن پاسخ از همین روست. ذهنی که در آن سوالی نباشد، ذهنی مرده است لذا باید همواره سوالی را در ذهن داشت و مهم ترین سوالی که هرکس باید در مقاطع گوناگون زندگی اش بدان پاسخ دهد "من کیستم" است. ذهنی که در آن سوال نباشد، ذهنی مرده است و از مرده چه می توان انتظارداشت جز مردگی (افکار زشت و تعفن آور). یک ذهن بدون پرسش ، ذهنی متحجر است و چه کسی دیده که سنگ بتواند گل برویاند. تنها بر خاک نرم، گل های رنگارنگ می روید. ذهنی که با سوالات گوناگون نرم و ورزیده شده است قابلیت پرورش ایده ها و مفاهیم نوین را دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 7:36  توسط J a v a d  | 

نام کتاب : بادبادک باز

نویسنده : خالد حسینی

مترجم : پریسا سلیمان زاده ، زیبا گنجی


«بادبادک باز» داستان زندگی پسربچه ای است به  نام امیر که افغانستان را همراه با خانواده اش ترک کرده و در آمریکا ساکن می شود، اما هرگز خاطرات کودکی و دوست عزیزی به نام حسن را که در افغانستان جا گذاشته بود فراموش نمی کند.  «بادبادک باز» که به زبان انگلیسی نوشته شده در  ۳۸ کشور دنیا به چاپ رسیده است.

خالد حسینی اولین فرزند از پنج فرزند خانواده ای  افغانی است که در سال 1965در کابل به دنیا آمد. مادرش آموزگار تاریخ و زبان فارسی دبیرستان بزرگی در کابل بود.  در سال ۱۹۷۶ به پدرش پستی در سفارت افغانستان در پاریس تفویض شد و  بدینگونه او و خانواده اش عازم فرانسه شدند.  دوران این پست سیاسی در سال ۱۹۸۰ به پایان رسید و قراربود که همه افراد خانواده به افغانستان بازگردند، اما کودتای کمونیستی و اشغال افغانستان توسط شوروی که با جنگ، خونریزی و خشونت همراه بود، موجب شد که خانواده خالد از امریکا تقاضای پناهندگی سیاسی کنند و بدینسان از سپتامبر ۱۹۸۰ در سن خوزه - کالیفرنیا اقامت گزیدند.

خالد به دانشگاه Santa Clara رفت و پس از آن در سال  ۱۹۹۳ از UC-San Diego موفق به دریافت مدرک پزشکی شد.   از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۴ به عنوان متخصص داخلی در لوس آنجلس به طبابت اشتغال داشت.  همزمان با درمان بیماران، از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۳ دست به نگارش رمان «بادبادک باز» زد.  این رمان در سال ۲۰۰۳ منتشر شد و ۳ ماه  پس از آن  دکتر خالد حسینی برای اولین بار بعد از ۲۷ سال، برای دیداری به کابل رفت.  دیداری که دیدگاهش را نسبت به زندگی برای همیشه تغییر داد.  در سپتامبر ۲۰۰۷ دکتر خالد حسینی باز هم به افغانستان بازگشت ، اما این بار به عنوان سفیر حسن نیت سازمان ملل در کمپ پناهنـدگان (United  Nations High Commissioner For Refugees  ( U N H C R

منبع : وب سایت آَشنا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 22:5  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

رازيانه گياهي است معطر ، علفي و دوساله كه ارتفاع آن تا 2 متر مي رسد ساقه آن داراي شيارهاي هم دريف و موازي مي باشد برگهاي آن نازك و نخي مانند شود است گلهاي رازيانه زرد وبصورت خوشه در انتهاي ساقه ظاهر مي شود . يوه رازيانه كوچك و بطول حدود 8 ميليمتر و عرض 3 ميليمتر بوده و داراي بوئي معطر و طعمي شيرين مي باشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 9:19  توسط J a v a d  | 


www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d
10 آوریل 2008

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 9:57  توسط J a v a d  | 

آن گاه که تقدیر واقع نگردید،از تدبیر کاری ساخته نیست. خواستن اگر با تمامی وجود و با بسیج تمامی اندام و نیروهای روح و با قدرتی که در آن صمیمیت هست تجلی کند، اگر همه هستی مان را یک خواهش کنیم، یک خواهش مطلق شویم و اگر با هجوم و حمله های صادقانه و سرشار از یقین و ایمان بخواهیم ، قطعا پاسخ خواهیم گرفت.

" علی شریعتی "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387ساعت 19:46  توسط J a v a d  | 

عجب صبری خدا‎ ‎دارد! اگر من جای او بودم، همان يک لحظه اول، که ظلم ميديدم از اين ‏مخلوق بي‌وجدان، جهان را با همه زيبائی و زشتی، به روی يکدگر ويرانه می‌کردم.‏

عجب صبری خدا‎ ‎دارد! اگر من جای او بودم، که ميديدم يکی عريان و سوزان، ديگری پوشيده ‏از صد جامه‎ ‎رنگین، زمين و آسمان را واژگون می‌کردم.‏

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او‎ ‎بودم، که در همسايه صدها گرسنه، چند بزمی گرم عيش ‏و نوش ميديدم، نخستين نعره‎ ‎مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه می‌کردم.‏

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای‎ ‎او بودم، نه طاعت می پذيرفتم، نه گوش از بهر استغفار ‏اين بيدادگرها تيز کرده، پاره‏‎ ‎پاره از کف زاهد نمايان تسبيح، صد دانه می کردم.‏

عجب صبری خدا دارد! اگر من‎ ‎جای او بودم، برای خاطر تنها يکی مجنون صحراگرد بی ‏سامان، هزاران ليلی ناز آفرين‎ ‎را کو به کو آواره و ديوانه می کردم.‏

عجب صبری خدا دارد! اگر من جای او بودم، بگرد شمع نورانی، دل عشاق، سرگردان سراپای ‏وجود بی‌وفا، معشوق را پروانه مي‌کردم، که ميديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم ‏عالم سوز دم‌کش بجز انديشه‎ ‎عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.‏

عجب صبری خدا‎ ‎دارد! اگر من جای او بودم، به عرش کبريايی، با همه صبر خدائی، تا که ‏ميديدم عزيز‎ ‎نابجائی ناز، برگی ناروا گرديده، خواهی می فروشد گردش اين چرخ را وارونه بی ‏صبرانه‎ ‎می کردم.‏

عجب صبری خدا دارد!
چرا من جای او باشم؟!!
همين بهتر که او خود جای‎ ‎خود بنشيند و تاب ‏تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد. وگرنه من به جای او‎ ‎چه بودم یک نفس کی ‏عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.‏

عجب صبری خدا‎ ‎دارد. عجب صبری خدا دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 17:39  توسط J a v a d  | 

هیچ گاه از جهل سؤالی برنمی خیزد.                              

بنجامین دیزرائیلی

 

همه ما به اهمیت پرسش کردن آگاهیم و تاثیر آن را درک کرده ایم و شیرینی آن را چشیده ایم.؛ اما با این احوال در برخورد با موضوعات کمتر به دنبال پرسش درست هستیم بلکه بیشتر به دنبال جواب درست هستیم. پیتر دراکر‌گفته است :"شایع ترین تصمیم‌گیری اشتباه در مدیریت؛ تأکید بر یافتن جوابِ درست است نه سؤالِ درست".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط J a v a d  | 

در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید». اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 11:56  توسط J a v a d  | 

در اثر برخورد ابرهاي داراي بارهاي غير هم نام، واكنشهاي الكتريكي شديدي به صورت نور و صداي شديد بنام صاعقه يا رعد و برق توليد ميگردد كه با نور و صداي شديد همراه است. رعد و برق قادر است صدماتي جدي وارد آورد، ميتواند به راحتي انسان و يا حيوان را از پاي درآورد، زيرا از جريان الكتريكي بسيار بالايي برخوردار است كه مدت آن كم بوده ولي قدرت آن زياد است. براساس مطالعات و بررسيهاي به عمل آمده توسط متخصصين امر تعداد رعد و برق در هر لحظه در سراسر دنيا بين 1500 تا 2000 بار ميباشد. به عبار ديگر حدود 6000 جرقه الكتريكي در هر دقيقه در دنيا زده ميشود.  شدت جريان الكتريكي در رعد و برق ممكن است بين 10000 تا 40000 آمپر باشد (درحالي كه حداكثر شدت جريان قابل تحمل معمولاً ازچند صد متر متجاوز نميكند)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 9:42  توسط J a v a d  | 


www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d
11 آوریل 2008

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 10:27  توسط J a v a d  | 

قطاری که به مقصد خدا می رفت، اندکی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیام آورش رو به جهانیان کرد و گفت :

مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟

کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟

کیست باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن سوار نشدند. از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.

در هر ایستگاه که قطار می ایستاد کسی کم می شد قطار می گذشت و سبک می شد، چرا که سبکی قانون راه خداست

قطاری که به مقصد خدا می رفت، به بهشت رسید. پیام آورش گفت: اینجا بهشت است . مسافرانی که پیاده شدند، بهشتی شدند.

اما اندکی باز ماندند، قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت :

درود بر شما، راز من همین بود. آنکه مرا می خواهد در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد

و آنگاه که قطار به ایستگاه رسید دیگر نه قطاری بود نه مسافری....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 9:55  توسط J a v a d  | 

یکی  درد  و  یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان ودرد و وصل وهجران
پسندم   آنچه  را  جانان  پسندد

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:41  توسط J a v a d  | 

سؤال کردن پایه تمام پیشرفت بشر است.

ایندیرا گاندی

 

تمدن بشری به واسطه سوالاتی شکل گرفت که انسان های تاثیرگذار از خویش پرسیدند و تمام تلاش خود را صرف پاسخ بدان ها کردند. خواستگاه و عوامل شکل گیری سوالات متنوع است. ممکن است سوالات برای رهایی از رنج، بیماری، گرسنگی و دیگر ناملایمات شکل گرفته باشد و یا برای تحقق هدف و یا خواسته ای مطلوب و دوست داشتنی.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 7:54  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

ذرت كه بفارسي بلال نيز ناميده مي شود گياهي است يكساله و داراي ساقه اي راست كه ارتفاع آن تا چهارمتر مي رسد.

ذرت گياه بومي آمريكاي مركزي و مكزيك است و از آنجا به نقاط ديگر دنيا راه يافته است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 9:57  توسط J a v a d  | 

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی

من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی

من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغي که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 23:22  توسط J a v a d  | 

همه چیز تا مدتی برای او غیر معمول و جدید به نظر می آید و من امیدوارم با ملایمت او را تدبیر کنی. او تا به حال پادشاه لانه پرندگان و رئیس حیاط خانه بوده و من همیشه مواظبش بوده و زخمهایش را معالجه کرده و همواره آماده تسکین احساساتش بوده ام.
اما حالا همه چیز متفاوت شده است. امروز صبح او می خواهد از پله های خانه پایین بیاید، دستش را تکان دهد و یک ماجرای بزرگ را آغاز کنم که احتمالا شامل جنگها، ناراحتی ها و افسوس ها خواهد بود.
ما برای زندگی کردن در این دنیا، به عشق و تشویق و ایمان نیاز داریم. پس ای دنیا، من آرزو می کنم به گونه ای دستهای جوانش را بگیری و چیزهایی را به او یاد بدهی که او باید آنها را بیاموزد. به او یاد بده اما اگر می توانی با ملایمت.
او مجبور است که بیاموزد، من می دانم که همه مردم عادل نیستند. به او بیاموز که برای هر نامردی یک پهلوان وجود دارد و برای هر دشمنی یک دوست. اجازه بده که او بیاموزد بچه های شلوغ بیشتر از دیگران عقب می مانند.
به او عجایب کتابها را بیاموز، به او فرصت آرامش بده که به راز و رمزهای پرندگان در آسمان، به عجایب خورشید و گلهای روی تپه های سبز فکر کند. به او یاد بده که تقلب کردن وحشتناکتر از شکست خوردن است. به او بیاموز که به عقایدش ایمان داشته باشد، حتی اگر کسی به او گفت که آنها اشتباه هستند.
سعی کن به پسرم قدرت بدهی که از دیگران پیروی نکند. به او یاد بده که به دیگران گوش فرا دهد، ولی آنچه را که درباره حقایق شنیده، تصفیه کند و تنها افکار خوب را بگیرد. به او یاد بده که هرگز برای قلب و روح خود برچسب قیمت تعیین نکند.
به او یاد بده که گوشهایش را به حرفهای یاوه دیگران ببندد و بایستد و بجنگد اگر او فکر می کند که افکارش درست هستند. ای دنیا با ملایمت به او یاد بده، اما نوازشش مکن، زیرا که تنها آتش است که آهن را سفت و آبدیده می کند.
ای دنیا، این یک درخواست بزرگ است اما ببینم که چه کار می کنی، او پسر خوبی است.

"آبراهام لینکلن"

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 13:1  توسط J a v a d  | 

www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d
26 آوریل 2008

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:3  توسط J a v a d  | 

من به کار خود مشغولم و تو کار خودت را انجام بده .

من برای آن در این دنیا نیستم که طبق انتظارات تو زندگی کنم ؛ 

 و تو بدان دلیل در این دنیا نیستی که طبق انتظارات من زندگی کنی .

 تو ، تو هستی و من ، منم .

 و اگر ما تصادفا یکدیگر را در یابیم ، بسیار جالب و خوشایند خواهد بود ؛

اگر چنین نشد ، نمی توان کار زیادی در این مورد انجام داد.

"پرز" 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 11:22  توسط J a v a d  | 

کسی که دست از سوال پرسیدن برداشته است، مسیر جمود ذهنی و تحجرگرایی را می پیماید. حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید:" جامعه بدون سوال ، جامعه مرده است." پرسش نکردن نشانه جهل است زیرا از جهل سوالی برنمی خیزد. بزرگی خرد و آگاهی انسان به کیفیت سوالاتی است که می پرسد.

متفکر کسی است که می پرسد و برای یافتن پاسخ می کوشد.  قلمرو و بزرگی ذهن یک متفکر به وسعت سوالات اوست. سوال همچون چراغی است که نور می افکند و تاریکی ها را می زداید. حرکت کردن  در تاریکی جنون آمیز است. در ابتدا باید تاریکی ها را روشن کرد و آنگاه اقدام به حرکت نمود.

بدون سوال اندیشه مفهوم ندارد. سوال مانند مته ای است که با آن می توان زمین را شکافت و به نفت و فلزات ارزشمند رسید.

این سوال است که جواب را می آورد و کیفیت جواب نیز به کیفیت سوال بستگی دارد. اگر به دنبال جوابیم باید از سوال آغاز کنیم. این یک خطای استراتژیک است که انسان بخواهد مستقیم به جواب برسد. برای یافتن جواب باید پرسید. کسی که می خواهد بدون یافتن سوال مناسب به جواب و خواسته مطلوبش برسد، همانند کسی که برای برداشتن آب در چاه، تور می اندازد. برای کشیدن آب باید سطل به درون چاه انداخت، هرچه سطلت بزرگتر باشد، آب بیشتری را می توان بیرون آورد.

اگر تشنه آبی، در جستجوی سطل باش...

 

پرسشگری دعای متفکر است.

 متفکر از طریق سوالاتی که می پرسد و اشتیاقی که در یافتن پاسخ از خود نشان می دهد با شعور خلاق هستی ارتباط برقرار کرده و از این طریق به آنچه می خواهد می رسد...

سوال یک بن بست شکن است. هرکجا به بن بست رسیدید به زمین و زمان ناسزا نگویید بلکه دوباره پرسیدن را آغاز کنید. اگر در کاری موفق نمی شوید، اگر دوستیتان با کسی قطع شده، اگر به کم شانسی مزمن دچار شدید، اگر ذهنتان خلاق نیست، اگر درمانده و مایوس گشته اید، ضمن اعتراف به نادانستگی خویش، سوال پرسیدن را دریابید.

سوال مانند کاشتن دانه در زمین ذهن است. باید در ذهنمان دانه های سوال بکاریم و از آن خوب باغبانی کنیم تا محصول خوبی را بدرویم. گام اول باغبانی فراهم کردن زمین مناسب است. کسی که نیت های خوبی دارد و کسی که به دیگران و به کارش محبت فراگیر دارد، همانند آماده کردن زمین است و طرح سوال مانند باغبانی است.

هرچقدر که کیفیت این بذر افزایش یابد، کیفیت محصول نیز افزایش می یابد.

طرح سوال مانند این است که باتلاقی را به خشکی تبدیل کردن و یافتن جواب مانند استفاده از آن زمین و تبدیل آن به باغ و یا عمارت است. سوال گسترش فضای ذهن است. بنابراین در راستای هدف خود، تا می توانیم سوال بپرسیم و تا می توانیم به این سوالات پاسخ دهیم (فرمول توسعه ذهنی).

ادامه دارد...

 

منبع : وبلاگ دانش تفکر
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 7:25  توسط J a v a d  | 

دانشجویی که سال آخر دانشکده خود را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت . او در پروژه خود از ۵۰ نفر خواسته بود تا دادخواستی مبنی بر کنترل سخت یا حذف ماده شیمیایی " دی هیدروژن مونوکسید " توسط دولت را امضا کنند و برای این دادخواست خود دلایل زیر را عنوان کرده بود :

۱)مقدار زیاد آن باعث عرق کردن زیاد و استفراغ می شود.

۲)یک عنصر اصلی باران اسیدی است.

۳)وقتی به حالت گاز در می آید بسیار سوزاننده است.

۴)استنشاق تصادفی آن باعث مرگ فرد می شود.

۵) باعث فرسایش اجسام می شود.

۶)حتی روی ترمز اتومبیل ها تاثیر منفی می گذارد.

۷)حتی در تومورهای سرطانی یافت شده است.

از ۵۰ نفر فوق ۴۳نفر دادخواست را امضا کردند. ۶ نفر بطور کلی علاقه ای نشان ندادند و اما یک نفر می دانست که ماده شیمیایی " دی هیدروژن مونوکسید " در واقع همان آب است.

عنوان پروژه دانشجوی فوق " ما چقدر زود باور هستیم " بود !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 5:30  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

دارچين از قديم الايام در دنيا بكار مي رفته است در مصر حتي قبل از ساختمان اهرام ثلاثه مصر براي درمان امراض مختلفه مصرف مي شده است .

اسم دارچين Cinnamon از كلمه عربيKinnamon مشتق شده و در كتاب مقدس به آن اشاره شده است و در مراسم مذهي يهوديان بكار مي رفته است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:31  توسط J a v a d  | 

www.ephoto.blog.com                                                                           by : J a v a d
28 مارس 2008

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 15:38  توسط J a v a d  | 

خوشا دردي! كه درمانش تو باشي

خوشا راهي! كه پايانش تو باشي

خوشا چشمي! كه   رخسار   تو بيند

خوشا ملكي! كه سلطانش تو  باشي

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 20:44  توسط J a v a d  | 

 از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد :گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،
با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.
ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد

مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر

;
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی

كوچك باش و عاشق.. كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را

بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی

موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن

فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

"نلسون ماندلا"

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 16:36  توسط J a v a d  | 

از زمان "سقراط" و "ارسطو" تا زمان حال دربارة تفکر و ماهیت و مراحل آن بحث‌های زیادی به عمل آمده است. از جمله پیشروانی که توجه زیادی به تفکر و ماهیت آن نمود "جان دیوئی" (1933) است. او در کتاب معروف "چگونه فکر می‌کنیم؟" جریان تفکر را شامل مراحلی می‌داند که دو مرحله ابتدایی و انتهایی و پنج مرحلة میانی را در برمی‌گیرد. مرحلة اول یا ابتدایی،‌ مرحله شک و ابهام است و آن زمانی است که انسان با یک موقعیت پیچیده رو به رو شده و درصدد یافتن پاسخی برای مسئله و مشکل ایجاد شده است. مرحلة انتهایی، زمانی است که فرد از شک و ابهام درآمده و به نتیجه و جواب دست یافته است.

"ویناک" در کتاب روان‌شناسی تفکر،‌ تفکر را چنین تعریف می‌کند : « تفکر سازمان دادن و تجدید سازمان در یادگیری گذشته جهت استفاده در موقعیت فعلی است».

"ایسون" تفکر را « فرایندی رمزی  و درونی می داند که منجر به یک حوزه شناختی می‌گردد که نظام شناختی شخص متفکر را تغییر می‌دهد.»

"سولسو" (1990)،‌ معتقد است که «تفکر فرایندی است که از طریق آن یک بازنمایی ذهنی جدید به وسیلة تبدیل اطلاعات و تعامل بین خصوصیات ذهنی، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مسئله ایجاد می‌گردد».

و اما حکیمان سرزمین خودمان تفکر را چگونه تعریف کرده اند."شیخ محمود شبستری"در کتاب گلشن راز چنین بیان داشته :

تفکر رفتن از باطل سوی حق          به جزو اندر بدیدن کل مطلق

تصور    کان    بود   بهر  تدبر           به  نزد   اهل  حق  آمد تدبر

"خواجه عبدالله انصاری" در کتاب منازل السائرین، می گوید : تفکر جستجو نمودن بصیرت است برای رسیدن به مقصود و نتیجه.

تعریف ساده دیگری که توسط یکی از معلمین بزرگ تفکر (؟؟؟) بیان شده چنین است : «تفکر، کنترل هدفمند فکر است». یعنی اینکه فکر ما در اختیار ما باشد و د ر راستای نیازها و اهدافی که ترسیم کرده ایم به پیش رود. همانند یک کشتی که به بندر مقصد حرکت می کند نه به هر جایی که باد آن را ببرد.

تفکر یعنی رام و اهلی کردن فکر. فکر ما خودسر است. یعنی از این شاخه به شاخه دیگر می پرد و نمی توان آن را روی یک موضوع ثابت نگه داشت و مسیری که به سمتش می رود قابل پیش بینی نیست. تفکر باعث می شود که عنان فکر در دست متفکر باشد.

تفکر یعنی باغبانی و پرورش فکر. فکر اگر به حال خودش رها باشد و از القائات بیرونی از جمله افراد و رسانه ها و حوادث تاثیرات منفی بپذیرد به ثمرات و نتایج مفید نمی رسد. فکر همانند یک زمین است که اگر باغبانی داشته باشد می تواند درختان تنومند با محصولات فراوان داشته باشد. و اگر به حال خودش رها شود علف های هرز و بوته های بی ثمر آن را پر خواهد کرد.

تفکر یعنی کیمیاگری فکر. چه بسیار از افکاری که به دهن ما می رسد بی ارزش و بیهوده باشد اما تفکر می تواند همین افکار بیهوده را تبدیل به ایده های بسیار ارزشمند نماید.



منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:52  توسط J a v a d  |