تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life
یا مقلب القلوب والابصار
يا مدبر الليل والنهار
يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال


آمین !

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 9:45  توسط J a v a d  | 

يک فرشــــــــته داشت می دويد
توی کوچــــــــه های آســــــمان
روی سنگـــــفرش کهکـــــــشان
می دويد و هرکجا که می رسيد
با گچ ستاره ها
عکس يک شـــــــهاب می کشيد


می دويد و خنــــده هاش نور بود
غصــــــه را بلـــــــــــد نبـــــــود
غصــــــه از بهشـــــت دور بــود
می دويد و بوی رفتنش عجيب بود
رد پايش از شکوفه های سيب بود

می دويد و ناگهان
دامنش به ابرها گرفت و ليز خورد
از کــــــنار خانه خدا چکــــــــــــيد
قطــــره قطــــره روی خاک مــرد
هيچکـــــــس ولـــــــــی نگفت
آن فرشته ای که می دويد کــــو!

جای او چقدر خالی است
آی ای خدا ؛ تو لا اقل بگو.

" عرفان نظر آهاری "

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 8:20  توسط J a v a d  | 

نام کتاب : خسی در میقات

نویسنده : جلال آل احمد


"خسی در میقات" یکی از معروفترین سفرنامه های معاصر حج است که جلال آل احمد در سال 1343 و در سن 41 سالگی طی سفر حج نوشته است. شاید اولین ویژگی "خسی در میقات" که به ذهن می رسد، موقعیت ویژه ای است که نویسنده در آن پا به چنین سفری گذاشته و به موجب آن این سفر می تواند فصل تازه ای از حیات نویسنده محسوب شود. به عبارت دیگر این سفر برای آل احمد یک سفر معمولی نیست. آل احمدی که به این سفر می رود، همانست که روزی پیوستن به حزب توده را تجربه کرده؛ آل احمدی که گریز از خانوادۀ مذهبی خود را و بی نمازی را و انتشار کتاب در اعتراض به سنت های دینی را تجربه کرده. دکتر شریعتی می گوید: «اگر کسی ادوار زندگی آل احمد را نداند و آل احمدِ خسی در میقات را با آل احمدِ سال های 24 و 25 -که توده ای شده بود- مقایسه کند، نمی تواند بپذیرد نویسندۀ سفر نامۀ حج، همو باشد1

آل احمد در این سفرنامه در هر منزلی و موقفی قلم را دست گرفته و آنقدر از جزییات و تفاصیل سفر خودش بطور بداهه برای ما نوشته که از خودمان می پرسیم چطور یک آدم در طول سفرش اینقدر فرصت نوشتن داشته؟

سفرنامه از فرودگاه جدّه آغاز می شود، محل آشنایی اولیۀ مسافران با یکدیگر. مسافرانی که از دهاتی ها و پیرزن ها تا نخبه هایی مثل جلال، همه به یک رنگ در آمده اند. دردسر ها و سختی ها و کمبود امکانات در سفر، برای همه یکسان است.

 

از جمله خصوصیات این سفرنامهه، ذکر بسیاری از جزییات مربوط به حاجیان کشورهای مختلف است که هریک آداب و رسوم، پوشش، ابزار و ویژگی های مربوط به خودشان را دارند.

 

 

از دیگر ویژگی های این سفرنامه گله هایی است که آل احمد از نابسامانی های مسلمانان (ایرانی، سعودی و...) ابراز می کند. او از اولین گام های سفر، با نوعی عقب ماندگی و بدویت و تحقیر مواجه می شود و هرکجا می رود، آثاری از رفتار های عوامانه و سطحی را در میان حاجیان مشاهده می کند. از عرب های بدو نشین و حکومت نالایق سعودی که امکانات نامناسبی در اختیار زایران قرار داده اند، از معماری های سست و بی ارزش اماکن زیارتی، از تبعیض ها و تحقیر های مسافران حج نسبت به سایر کشورها، و به طور خلاصه، از مشاهدۀ عقب ماندگی بین مسلمانان گلایه می کند. یکی دو سال قبل از این سفر، آل احمد «غرب زدگی» را منتشر کرده و در آن علت های عقب ماندگی ایرانیان و غرب زدگی آنان را بررسی کرده است.

 

منبع : وبلاگ پنجره - علی آزادگان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:0  توسط J a v a d  | 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبوراز كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تامرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند!
پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني باسنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذررو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"
دروازه‌بان: "روز به خير، اينجا بهشت است."
- "چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."
دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چقدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."
مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. ازنگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند،به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود وصورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: " روز بخير!"
مرد با سرش جواب داد.
- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيدبنوشيد.
مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.
مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت!
- بهشت؟!! اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.
مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود! "
- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند!!! چون تمام آنهايي كه حاضرندبهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...

منبع : از كتاب "شيطان و دوشزه پريم " اثر پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:40  توسط J a v a d  | 


چرا دشوار ترین کار در جهان این است، که پرنده ای را متقاعد کنی که آزاد است؟


www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d

Feb,08,2009

جزیره کیش


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 7:17  توسط J a v a d  | 

الهی!

هر کس بر چیزیست

                و من ندانم بر چه ام...

                                             بیمم آنست که کِی دانسته شود که من کیم؟


" حسن زاده آملی "


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 19:27  توسط J a v a d  | 

وزن كوله پشتي نبايد از وزن بدن كوهنورد بيشتر باشد زيرا به زانو و ستون مهره ها آسيب مي رساند معمولا اجسام سنگين تر را اول داخل كوله پشتي گذارده و وسايل سبك تر را روي آن قرار مي دهند كوله پشتي نبايد لق بزند ويا به اصطلاح شكم دهد مواد غذائي يا آبدار بايد در كيسه پلاستيكي جداگانه بسته بندي شده ودر كوله پشتي قرار گيرد اجسام نوك تيز يا سنگين بايد طوري چيده شوند كه به پشت يا كتف تماس نداشته باشد.
کوله پشتي در ميان وسائل يک کوهنورد پس از کفش با اهميت ترين وسيله است.از آنجا که تمام وسايل يک کوهنورد بايد در يک کوله پشتي حمل شود و راحتي آن تاثير بسزايي در حرکت شخص دارد لذا کوله پشتي نيز به مروز زمان دچار تحولات زيادي شده است. ابتدا کوله پشتي ها داراي زين مخصوص در بيرون بود و اگر به تصاوير قديمي نگاهي بياندازيم متوجه مي شويم که تمامي کوله پشتي هاي قديمي داراي زين فلزي از بيرون هستند. امروزه از اين نوع کوله پشتي هاي زين دار بسيار نادر توليد مي شوند و اکثر کول هايي که زين آن ها در داخل قراردارد مورد استفاده قرار مي گيرد. نحوه قرار گرفتن کوله پشتي با توجه به خصوصيات فيزيکي پشت انسان بسيار مهم است و بدين منظور کوله پشتي هاي مدرن تماما قابل تنظيم از نظر ارتفاع و نحوه قرار گرفتن بر روي شانه تا کمر مي باشند. در تکنولوژي ساخت کوله هاي جديدتر حتي بند شانه آن ها قابل تنظيم به نسبت عرض شانه نيز است.

پس از تنظيم کوله پشتي موضوع پارچه هاي استفاده شده در آن ها و وزن خود کوله پشتي نيز مد نظر سازندگان قرار گرفته است. امروزه در ساخت کوله پشتي هاي جديد حتي روکش ضدباران نيز براي آن ها پيش بيني مي شود که در زير کوله در جيب مخصوصي به کوله پشتي نصب است و در مواقع ضروري مورد استفاده قرار مي گيرد.

کوله پشتي هاي فني که بيشتر مورد استفاده سنگ نوردان قرار مي گيرند ، همواره به طريقي ساخته مي شودند که کاملا تراز با عرض کمر انسان باشند تا به هنگام عبور از شکاف هاي باريک درست از همان نقطه اي که انسان قادر به عبور کردن است با همان کوله پشتي هم امکان عبور وجود ادشته باشد. براي اين کوله پشتي ها در کناره ، جيب قرار داده نمي شود.
از نکات ديگر در مورد کوله پشتي سهل بودن بند ها و سگگ هاي اتصالات آن است توليد کنندگان بيشتر سعي دارند از سگک ها واتصالاتي استفاده کنند که سرعت دست يابي به وسائل کوله پشتي افزايش يابد.
امروزه در کوله هاي جديد حتي يک زيپ فوق العاده براي دست يابي به وسط کوله پشتي قرار داده مي شود تا فرد در صورت لزوم از طريق آن زيپ بتواند وسيله مورد نظر را که در زير ساير لوازم است سريعا بردارد و نيازي به بيرون ريختن ساير وسائل نباشد. جيب ها در کوله پشتي نيز قابل توجه هستن و امروزه به نوع و نحوه قرار گرفتن آن ها توجه زيادي مي شود.کوله پشتي ها بر حسب فضاي داخل با واحد ليتر اندازه گيري مي شوند. بعبارتي واحد سنجش حجم کوله ليتر است.، مانند کوله 90 ليتري يا 45 ليتري اينکه يک کوهنورد چه وسائلي را در کوله خود قرار مي دهد و نوع و حخم وسائل چگونه است ، ارتباط مستقيم با تعداد روز هاي برنامه يک کوهنورد دارد. لازم است توجه کنيم که عبارت کوله دو روزه و يا سه روزه چندان جالب نيست ، چراکه ممکن است فردي براي برنامه دو روزه نياز به کوله پشتي 70 ليتري داشته باشد ولي فرد ديگري در همان منطقه براي اجراي برنامه سه روزه بتواند از کوله 50 ليتري هم استفاده کند. اين موضوع به وسايل قرار داده شده در داخل کوله پشتي مربوط مي شود که اين وسائل هر مقدار عاليتر باشند ، طبيعتا کم حجم تر با کارائي بالاتر است.

منبع : سايت پرسون

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 8:0  توسط J a v a d  | 

تفکر با پرسش آغاز می شود و با پرسش امتداد پیدا می کند. اگر می خواهیم در تفکر مهارت پیدا کنیم لازم است که درست پرسیدن را یاد بگیریم . متفکری که فقط جویای پاسخ باشد، توان خود را در اندیشیدن از دست می دهد.

متفکری که به درستی می پرسد، در واقع مشغول جستجوست و جستجوگر یابنده است. این یابندگی به دو دلیل رخ می دهد : اول اینکه جستجو گر، طالب هدف جستجوی خود است. بنابراین بین جستجوگر (پرسشگر) و هدف جستجو (جواب) یک رابطه درونی برقرار می شود. این ارتباط درونی راهنمای جستجوگر است تا مطلوب حاصل شود.

دوم اینکه جستجوگر تا رسیدن به هدف جستجوی خود، صبور و شکیبا منتظر می ماند. البته انتظاری فعال و پویا و نه انتظاری منفعلانه. در انتظار منفعلانه، هدف جستجو (جواب) به حال خود رها می شود. انتظار منفعلانه مانند کسی است که زنگ خانه ای را زده و بعد به دنبال کار خود می رود. در این حالت اگر صاحب خانه هم پاسخ دهد، کسی پشت در نیست. چنین شخصی توقع دارد وقتی زنگ خانه را می زند دیگر تمام کار را انجام داده و می تواند به سایر کارهایش برسد و صاحب خانه موظف است به دنبالش آمده و او را پیدا کرده و به خانه دعوت و راهنماییش کند. چنین توقعی غیر معقول و عجیب است. راستش چنین توقعی خودخواهانه است و هیچ کس حاضر نیست چنین مهمانی را به خانه اش دعوت کند. ولی واقعیت این است که ما با سؤالاتمان چنین می کنیم. رفتار ما با سوالاتمان توام با قدر ناشناسی و خودخواهی است.

وقتی سوالی را طرح می کنیم باید منتظر رسیدن پاسخ باشیم؛ انتظاری توام با امید و اشتیاق. این اشتیاق ناشی از محبت است؛ محبت به جواب. چنین انتظاری فعال و پویاست. در این وضعیت پرسشگر بعد از طرح سوال، دست به تغییر چیزی نمی زند تا جواب را از شعور خلاق دریافت کرده و بر اساس آن عمل کند. او امیدوار است و یقین دارد که شعور خلاق، او را بدون پاسخ نمی گذارد. در واقع هنگامی که او سوال را طرح  می کند ، جواب را در نزد خود می بیند ولی آشکار شدن جواب، بستگی به مولفه های هماهنگی دارد. هماهنگ ترین زمان در یافت یک جواب چیست؟ از یک طرف شرایط زمانی و مکانی وجود دارد و از طرف دیگر ظرفیت پرسشگر. چه بسا پرسشگر هنوز آمادگی دریافت جواب را ندارد و اگر به پاسخ پی ببرد اقدام به عملی کند که برای او پیامد ناگواری داشته باشد. هنگامی که کودکی از جانباز آزاده ای در مورد علت قطع پایش سؤال کرد، جانباز که نمی توانست به این بچه خردسال بگوید که با دشمنان جنگیده و در اسارت، شکنجه گران پایش را بدون بیهوشی قطع کرده اندبه کودک چنین پاسخ دادکه پایش را خرس خورده است.

در واقع پرسش، دعای متفکر است و متفکر از طریق طرح سوال هایش به خواسته هایش می رسد (در روایات آمده که "متفکر دائم الدعاست"). همان طور که دعا آدابی دارد، و دعا کننده هنگام دعا باید خواسته اش را آماده ببیند و به اجابت کننده دعا ایمان داشته باشد، متفکر نیز باید هنگام طرح پرسش، به شعور خلاق اعتماد کامل داشته و با شوق و امید فراوان، جواب را حاضر و آماده ببیند. پرسش گری که طرح سوال کرده سپس بدون دریافت جواب، به آنچه که مایل است عمل می کند، در واقع شعور خلاق را به بازی گرفته است. دراین حالت بعید نیست که شعور خلاق نیز او را به بازی بگیرد و بازیگوشانه جوابی را برایش گسیل دارد. نتیجه این بازی از پیش معلوم است؛ سردرگمی، آشفتگی و نابودی.

آنچه که از تفکر نیاز داریم این است که به درستی بپرسیم و به درستی در انتظار پاسخ باشیم (حتی اگر یک عمر به درازا بکشد) و بر مبنای پاسخ رسیده عمل نماییم. و به همین ترتیب باز سوال های دیگری طرح کنیم  و به سیر متفکرانة خویش ادامه دهیم ...

کسی که می پرسد و منتظر پاسخ می ماند یعنی اینکه از شعور خلاق انتظار دارد که پاسخ را بدهد. و چنین نگرش و اعتمادی به شعور خلاق راهگشاست. درواقع این انتظار در ذهن خلائی ایجاد می کند و از آنجایی که طبیعت خلأپذیر نیست، جواب را به سوی پرسشگر می کشاند (و خلأ جواب پر می شود).

طرح سوال و انتظار پاسخ از بهترین راه های برخورداری از شعور خلاق است. برای این برخورداری شخص باید شعور خلاق را به میدان بکشد؛ چگونه؟ با طرح سوال درست و انتظار برای دریافت پاسخ و آنگاه عمل بر مبنای پاسخ دریافت شده. در این صورت متفکر نظر شعور خلاق را به خود جلب می نماید. هنگامی که کسی بتواند نظر شعور خلاق را به خود جلب نماید، هدایت فکر او را شعور خلاق بر عهده می گیرد. در این صورت حتی سوالات راهگشایی که به ذهن متفکر می رسد نیز از ناحیه شعور خلاق است.

(هم دعا از تو، اجابت هم ز تو                  ایمنی از تو، مهابت هم ز تو)


منبع : وبلاگ دانش تفکر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط J a v a d  | 

در امتحان پايان ترم دانشکده پرستاري، استاد ما سوال عجيبي مطرح کرده بود. من دانشجوي زرنگي بودم و داشتم به سوالات به راحتي جواب مي دادم تا به آخرين سوال رسيدم،

نام کوچک خانم نظافتچي دانشکده چيست؟

سوال به نظرم خنده دار مي آمد. در طول چهار سال گذشته، من چندين بار اين خانم را ديده بودم. ولي نام او چه بود؟!

من کاغذ را تحويل دادم، در حالي که آخرين سوال امتحان بي جواب مانده بود.

پيش از پايان آخرين جلسه، يکي از دانشجويان از استاد پرسيد: استاد، منظور شما از طرح آن سوال عجيب چه بود؟

استاد جواب داد: در اين حرفه شما افراد زيادي را خواهيد ديد. همه آنها شايسته توجه و مراقبت شما هستند، بـايد آنها را بشناسيد و به آنهـا محبت کنيد حتـي اگر اين محبت فقط يک لبخنـد يا يک سلام دادن ساده باشد.

من هرگز آن درس را فراموش نخواهم کرد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 8:28  توسط J a v a d  | 

گاه آنکه ما را به حقیقت می رساند

خود از آن عاریست

زیرا تنها حقیقت است

                             که رهایی می بخشد !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 9:5  توسط J a v a d  | 


در ميان وسايل کوهنوردي پس از کفش مهمترين وسيله کوله پشتي مي باشد ؛ چون تمام وسايل مورد نياز کوهنورد براي صعود و فرود و شب خوابي در درون آن قرار مي گيرد . کوله ها از زمان قديم تاکنون دستخوش تغييرات فراواني شده اند ؛ بطوريکه امروزه اگر براي اولين بار براي خريد کوله به يک فروشگاه وسايل کوه برويد شايد از ديدن سايزها و رنگها و اشکال مختلف آنها سرتان گيج رود ! بنابراين لازم است با مشورت يک فرد خبره و باتوجه به نيازتان کوله اي مناسب اختيار کنيد تا هميشه و در همه حال بهترين همدم شما باشد چون اگر شکل و اندازه کوله مناسب بدن و برنامه شما نباشد ممکن است بر اثر فشارهاي وارده بر شانه و ستون مهره ها براي هميشه از کوله و کوهنوردي و حتي از زندگي سير شويد . برخي از کوله هاي قديمي که امروزه نيز گاها استفاده مي شوند داراي يک زين فلزي در خارج از کوله هستند که با پشت فرد در تماس است و چون بار را به تناسب بين شانه و پشت و کفل تقسيم مي کند براي بارکشي هاي سنگين و حتي در موارد اظطراري براي حمل مجروح مناسب است . اشکال اين کوله ها وزن بيشتر و ارتفاع و پهناي زياد است . چون در مسيرهاي تنگ يا داراي شاخه هاي درخت و يا سنگنوردي بايد از کوله هاي باريکي استفاده کرد که عرض آن بيشتر از بدن نباشد . کوله هاي قديمي داراي جيب هايي نيز در پشت و طرفين هستند که مي توانيد وسايل ضروري و دم دست را در آنها قرار دهيد . ولي کوله هاي جديدتر که بيشتر براي برنامه هاي فني و يا زمستاني بکار مي روند بجاي جيب هاي بيروني داراي يک جيب بزرگ در روي سر کوله هستند و بعضا نيز در بخش انتهايي کوله محفظه اي را جداکرده اند که داراي زيپ است و مي توان براي وسايل ضروري و يا کيسه خواب از آن استفاده کرد ؛ در دوطرف و پشت کوله نيز بندهايي براي بستن وسايلي مانند فوم / زير انداز و کلنگ و باتوم و کرامپون تعبيه شده است.

جنس کوله ها معمولا صد درصد ضد آب است که در انواع جديد از پارچه هاي گورتکس که سبکتر نيز هستند استفاده مي شود . رنگ کوله نيز مانند لباسها بايد بشکلي باشد که متضاد با محيط برنامه موردنظر شما باشد تا از دور کاملا به چشم بيايد که اين مسئله در صورت گم شدن و يا مجروح و زمينگير شدن به جستجوگران کمک زيادي مي نمايد . بنابراين کوله ها معمولا به رنگ هاي قرمز و زرد و آبي ساخته مي شوند . کوله هاي 30 ليتري براي برنامه هاي يک روزه بدون وسايل خواب و يا دوچرخه سواري مناسب هستند که البته نوع مخصوص دوچرخه آن داراي بندک نبوده و در آن نيز با يک زيپ بزرگ نيم دايره باز مي شود . هميشه کوله اي را انتخاب کنيد که پس از قرار گرفتن تمام وسايل ديگر فضايي خالي نداشته باشد تا شکيل و خوش فرم به پشتتان بنشيند . اگر کوله بزرگتر باشد از فرم خارج شده و با لنگر انداختن موجب خستگي و آزار شما ميشود و اگر کوچکتر هم باشد که مجبوريد مقدار زيادي از وسايل را به دور کوله آويزان کنيد و يا در دست بگيريد .
بخشي از کوله که با پشت فرد در تماس است شايد مهمترين بخش باشد که بايد مانع از چسبيدن کوله به پشت و عرق کردن شود .
کوله ها معمولا بند بزرگي در قسمت پايين دارند که بدور کمر پيچيده مي شود و در حفظ تعادل موثر است . برخي نيز داراي بندکي مشابه و در جلوي سينه هستند که تعادل بالاي کوله را حفظ مي کند ولي موقع صعود که تنفس و حرکت سينه زياد و سريع است بهتر است که بسته نشود و فقط موقع پايين آمدن آنرا ببنديد .
کوله هاي باريک و لوله اي شکلي با جنس ضخيم نيز براي غارنوردي و آبشارنوردي ( دره نوردي ) ساخته شده اند که مناسب مسيرهاي تنگ و خيس و خشن است .
موقع چيدن كوله وسايل سخت و فلزي را در تماس با بدنه كوله قرار ندهيد كه اگر در پشتتان باشد باعث آزار و اگر در اطراف باشد بر اثر كشيده شدن كوله به در و ديوار باعث پارگي كوله مي شود . وسايل را طوري بچينيد كه سنگين تر ها در نزديك پشت و بالاي كوله باشند و همچنين وسايل را به ترتيب استفاده داخل كوله قرار دهيد . در يك كلام كوله چيني خود يك هنر است كه با تمرين در شرايط مختلف روز و شب و هواي سرد و گرم و با دستكش هاي كلفت و ... بدست مي آيد . جاي وسايل را كاملا بخاطر داشته باشيد تا با چشم بسته هم بتوانيد وسيله مورد نظر را بيابيد ! مواد سوختي را در ظروف با در محكم و چند لايه پلاستيك قرار دهيد تا نشت آن باعث خرابي كوله و لباس و غذاها نشود .
توصيه : در خريد کوله و همه وسايل کوهنوردي چون با آسايش و حتي جان شما سروکار دارد به قيمت فکر نکنيد و بيشتر به کيفيت و دوام و راحتي و وزن کم آن بها دهيد ؛ همچنين وسايل خود را تخصصي نماييد و بدنبال کوله اي براي همه برنامه ها و يا کفشي براي همه فصول نباشيد
کلام آخر هم اين که بقول معروف بايد چند تا کوله را کهنه و يا پاره کنيد تا بتوانيد کوله مناسب خود را پيدا کنيد .

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 9:54  توسط J a v a d  | 

در يکي از روستـاهاي ايتاليـا، پسر بچه شـروري بود که ديگران را با سخنـان زشتش خيلي ناراحت مي کرد.

روزي پدرش جعبه اي پر از ميخ به پسر داد و به او گفت: هر بار که کسي را با حرفهايت ناراحت کردي، يکي از اين ميخها را به ديوار انبار بکوب.

روز اول، پسرک بيست ميخ به ديوار کوبيد. پدر از او خواست تا سعي کند تعداد دفعاتي که ديگران را مي آزارد ، کم کند. پسرک تلاشش را کرد و تعداد ميخهاي کوبيده شده به ديوار کمتر و کمتر شد.

يک روز پدرش به او پيشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسي بابت حرفهايش معذرت خواهي کند، يکي از ميخ ها را از ديوار بيرون بياورد.

روزها گذشت تا اينکه يک روز پسرک پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخها را از ديوار بيرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند، پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت: آفرين پسرم! کار خوبي انجام دادي. اما به سوراخهاي ديوار نگاه کن. ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست. وقتي تو عصباني مي شوي و با حرفهايت ديگران را مي رنجاني، آن حرفها هم چنين آثاري بر انسانها مي گذارند. تو مي تواني چاقويي در دل انساني فرو کني و آن را بيرون آوري، اما هـزاران بـار عذرخواهـي هم نمي تواند زخم ايجاد شده را خوب کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 9:3  توسط J a v a d  | 

كليات گياه شناسي

گياهي است كه به حالت خودرو در مناطق مديترانه ، در شمال آفريقا و بعضي مناطق آسيا مي رويد . ساقه اين گياه پوشیده از خارهاي ريز مي باشد و ارتفاع آن تا حدود دو متر مي رسد .

روناس با استفاده از خارهاي ريزي كه درد به ديوار و درختان مي چسبد و بالا مي رود.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 9:20  توسط J a v a d  | 

www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d

May,31,2008

تهران
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:47  توسط J a v a d  | 

و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟

من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .

خواجه نصیر الدین فرمود :

ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .

اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.

من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .

آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .

اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟

در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را می گویند :

دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست

قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .

و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 9:20  توسط J a v a d  | 

با تاکید مجدد بر اهمیت سوال و نقش بارز آن در شروع و امتداد تفکر، اما باید اذعان داشت که سوال و پرسش گری مقدس نیست و می توان آن را در بعضی موارد مضر و مخرب نیز دانست. بنابراین یکی از مهارت های پرسش کردن این است که کجا نباید پرسش کرد. باید متوجه بود که به محض اینکه پرسشی در ذهن شکل گرفت نباید آن را طرح کرد که در صورت طرح نابهنگام سوال نه تنها جواب خوبی دریافت نخواهد شد بلکه ممکن است اعتبار طرح کننده سوال نیز به خطر افتد. مواردی که نباید سوال پرسید به قرار زیر است:

١- قصد و نیتمان حقیقت‌جویی نیست.

سوال کاربردهای گوناگونی دارد و به همین دلیل افراد گوناگونی به شکل حرفه ای از آن استفاده می کنند، مثلاً خبرنگاران، قاضیان، بازجوها، سنجش گرها و ممیزها و ... . به عنوان یک محقق وقتی از سوال استفاده کنیم که قصدمان حقیقت جویی است. هنگامی که قصدمان مچ گیری یا محک دیگران است و جواب سوال را می دانیم و یا اینکه اصلاً جواب برایمان مهم نیست، بهتر است طرح سوال نکنیم و حرمت سوال را نگه داریم. اگر می خواهیم کسی را آزمون کنیم بهتر است صریح قصدمان را بگوییم و از درب یک پرسش گر کنجکاو وارد موضوع نشویم.

٢- موضوع روشن است.

قبل از انجام کار طرح سوالاتی که منجر به ایجاد روشنی و معلوم شدن ابعاد کار شود، بسیار سودمند است؛ اما وقتی که به روشنی کار به اندازه کافی بود، طرح سوال ممکن است خود منجر به ابهامات بیشتر شده و انجام کار را به دشواری و یا حتی به توقف وادارد. مثال بارز این موضوع داستان قوم بنی اسرائیل برای قربانی یک گاو در سوره مبارکه بقره است. در این داستان خداوند می خواهد که گاوی را قربانی کنند، آنها به قدری سوال طرح می کنند که در نهایت برای خرید گاو مورد نظر مجبور می شوند که به اندازه وزن گاو طلا بپردازند.

٣- سؤالات خارج از ظرفیت پاسخ دهنده است.

طبق قانون هماهنگی باید از هر کس چیزی را خواست که داشته باشد. از درخت سیب باید سیب خواست و از درخت موز، موز. سوال نیز چنین است و از هرکس نمی توان انتظار هر جوابی را داشت. بنابراین هنگامی که انتظار جواب از کسی نمی رود طرح سوال نیز بیهوده است. البته باید نسبت به پیش داوری های نادرست نیز هوشیار بود.

۴- سؤال به ما رسیده شده است.

ارزشمندی سوال به این است که در ذهن پرسش گر آفریده شده باشد و حاصل مشاهده وی باشد. اما گاهی با پرسشی روبرو می شویم (مثلاً در کتاب یا شنیده ها) که سوال ما نیست ولی برایمان جالب است که جوابش را بدانیم. بهتر است از طرح اینگونه سوالات خود داری کنیم زیرا سوال ما نبوده است. حتی المقدور، لازم است که اینگونه سوالات مدتی در ذهن پرسش گر بچرخد تا متناسب با ذهنیت او طرح گردد.

۵- سؤال از پختگی کافی برخوردار نیست و مبهم است.

از آنجایی که کیفیت جواب به کیفیت سوال مربوط است، از طرح سوال بی کیفیت و خام باید اجتناب شود. آیا شما نیز شاهد افرادی بوده اید که به قدری سوال هایشان خام و مبهم است که حتی صورت سوالی ندارد؟ در اینحالت شاید با خود گفته اید که این چه سوالی است که مطرح می کنی. لازم است که سوال حداقل از نظر ویرایشی بدون اشکال باشد و چه بهتر که از نظر مفهومی نیز مشکلی نداشته باشد.

۶- سؤال سوق‌دهنده است.

به عنوان یک متفکر و جوینده حقیقت بهتر است به سراغ پرسش هایی برویم که برایمان منجر به آشکاری حقیقت شود؛ پرسشی که جوابش را از قبل نمی دانیم و حتی نمی توانیم حدسی در مورد جواب بزنیم و هنگامی که به جواب می رسیم، حیرت می کنیم. بعضی از سوالات می تواند مخاطب را به سمت جواب خاصی سوق دهد، جوابی که مورد نظر پرسش گر است. خبرنگاران در طرح این دست سوالات مهارت بیشتری دارند و می خواهند که مصاحبه شونده را به بیان مطلبی که می خواهند، بکشانند. مثلاً سوال "حال که استفاده از اینترنت نشانه به روز بودن است، آیا حاضرید طرزکار با رایانه را فراگیرید؟" مخاطب را به سمت پاسخ بله سوق می دهد. بهتر است سوال به گونه ای مطرح شود که مخاطب جواب خودش را بدهد نه جواب مورد نظر پرسش گر را.


منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:14  توسط J a v a d  | 

شروع يك كسب و كار يكي از جالب ترين عملكردهايي است كه يك فرد مي تواند داشته باشد. بيش از 10 ميليون نفر هر ساله كسب و كاري را آغاز مي كنند و در نتيجه هر ساله بيش از 3 ميليون كسب و كار كوچك ايجاد مي شود.
كارآفريني مزاياي متعددي دارد و در نتيجه رقابت در اين حيطه نيز بسيار زياد است. درك ايعاد اين رقابت و طرح يك كسب و كار دقيق و كارآمد مي تواند منجر به شروع يك كسب و كار موفق شود. آيا عملكرد شما از اين مراحل پيروي مي كند؟ سعي كنيد آنچه را كه ديگران انجام مي دهند بررسي کنيد تا به چگونگي شروع كار پي ببريد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 8:41  توسط J a v a d  | 

روزی باعجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم . دررستوران محل دنجی انتخاب کردم چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفربرمانه ریزی کنم . فیله ماهی آزاد با کره سالاد و آب پرتقال سفارش دادم . در انتهای لیست نوشته شده بود : غذای رژیمی می خورید ؟ نه

نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سرمرا متوجه خود کرد : آقا میشه کمی پول به من بدی ؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 8:54  توسط J a v a d  | 

دعوایی که بین حافظ و صائب و
 
شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده


به قول حضرت   حافظ
 
اگر  آن  ترک شیرازی  به  دست آرد دل  ما  را
 
به  خال  هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را

و صائب در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد، ز جان خویش می بخشد
 
نه  چون  حافظ  که می بخشد سمرقند و  بخارا  را

 
اگر   آن  ترک  شیرازی  به دست  آرد  دل  ما  را
 
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
 
و شهریار در جواب می گوید:

هر  آنکس  چیز  می بخشد   بسان   مرد   می بخشد
 
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و  تن و پا را
 
سر  و  دست  و  تن و  پا را به  خاک  گور  می بخشند
 
نه  بر  آن   ترک شیرازی   که   برده   جمله   دلها   را
 
 
اگر  آن  ترک شیرازی  به دست آرد دل ما را
 
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را

و دوستی گوید:

هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
 
یکی  شهر  و  یکی  جسم  و  یکی  هم روح و اجزا را
 
کسی  چون   من   ندارد   هیچ   در   دنیا   و  در عقبا
 
نگوید   حرف    مفتی    چون    ندارد    تاب   اجرا   را

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 9:38  توسط J a v a d  | 

  • مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است!
  • سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید !
  • حسابدار: کسی است که قیمت همه چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند !
  • بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می‏شود آن را می خواهد !
  • اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد !
  • روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند !
  • ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهی می گردد که آنجا نیست !
  • هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد !
  • فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند !
  • روانشناس: کسی است که از شما پول می گیردتاسوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد !
  • جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می‏کنند، او به مردم نگاه می کند !
  • برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند !

      نکته )    احتمالا این متن توسط یک برنامه نویس نوشته شده !!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 9:15  توسط J a v a d  | 

ذهن ما زندان است

ما در آن زندانی

قفل آن را بشکن

در آن را بگشاي

و برون آي ازین دخمه ظلمانی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 8:11  توسط J a v a d  | 

در درون من چه می گذرد ؟

                               نمی دانم !

                               من طلسم شده ام

                               و راز شکست این طلسم را نمی دانم . . .



" آنتوان دوسنت اگزوپری "

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 7:59  توسط J a v a d  | 

گاهی سوال مهم تر از جواب است. افلاطون

معمولاً هنگامی که با مسئله ای روبرو می شویم، شروع به حدس زدن راه حل می کنیم. در حالت پیشرفته تر، سوالی در ذهنمان شکل گرفته و شروع به یافتن پاسخ آن می کنیم. این مطلب ناشی از شرطی شدگی ذهن است. کار درست این است که در برخورد با مسایل ابتدا به صورت انبوه ، سوال سازی شود. در واقع کیفیت جواب بستگی به کیفیت سوال دارد. هر چقدر سوال از کیفیت بهتری برخوردار باشد ، کیفیت پاسخ نیز بیشتر خواهد شد. اما چگونه می توان به سوال خوب و با کیفیت رسید؛ راه آن طرح سوال های بسیار است. در واقع تا زمانی که کمیت به حداقل خود نرسیده است، نمی توان سراغ کیفیت رفت. این قانون طبیعت است. در طبیعت هزاران موجود زنده بوجود آمده اما یکی از آنها انسان شده است. یک ماهی هزاران تخم می ریزد اما تعداد کمی از آنها تبدیل به بچه ماهی می شود. میلیون ها فرد به دانشگاه می روند اما تعداد کمی از آنها دانشمند و علامه می شوند.

از منظر دیگر می توانیم حل مسئله را به ورود به یک خانه تشبیه کرد. افرادی در گرداگرد این خانه هستند و هر کس از زاویه ای به این خانه می رسد، می خواهد از همان نقطه برخوردش وارد خانه شود. کسی با پنجره خانه روبرو می شود، کسی به دریچه پست می رسد، فردی به سوراخ های تاسیساتی روبرو می شود و کسی هم با دیوار. حال تمام این افراد در تلاشند تا از همان محل برخوردشان به درون خانه راه یابند که کار سخت و دشواری است. اما انسان عاقل هنگام برخورد با خانه به گرد آن گشته و درب را پیدا می کند و از درب وارد خانه می شود. سوال سازی همانند گشتن به دور خانه و یافتن درب خانه است.

مزیت دیگری که سوال سازی انبوه دارد این است که روبرو شدن با یک مسئله، تنش آور است زیرا نشانی از راه حل نیست. کسی که از راه حدس زنی می خواهد جواب را به دست آورد دچار اضطراب بیشتری است زیرا نمی دادن که چگونه به جواب خواهد رسید. اما سوال سازی این تنش را کم خواهد کرد. کسی که در این تمرین تبحر دارد، نگران جواب نیست و تلاش می کند تا سوال های متعدد بسازد. آنگاه از بین این سوال ها سعی می کند که بهترین سوال که او را سریعتر به جواب می رساند یافته و آنگاه اقدام به یافتن پاسخ می نماید.

توجه کنید که گاهی بهترین سوال ترکیبی از چند سوال است.

منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط J a v a d  | 

www.ephoto.blog.com                                                                          by : J a v a d

Feb,08,2009

جزیره کیش
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 8:23  توسط J a v a d  | 

وقتي سارا دخترک هشت ساله اي بود، شنيد که پدر ومادرش درباره برادر کوچکترش صحبت مي کنند. فهميد برادرش سخت بيمار است و آنها پولي براي مداواي او ندارند. پدر به تازگي کارش را از دست داده بود و نمي توانست هزينه جراحي پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنيد که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه مي تواند پسرمان را نجات دهد.

سارا با ناراحتي به اتاق خوابش رفت و از زير تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روي تخت ريخت و آنها را شمرد، فقط 5 دلار.

بعد آهسته از در عقبي خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوي پيشخوان انتظار کشيد تا داروساز به او توجه کند ولي داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه اي هشت ساله شود. دخترک پاهايش را به هم مي زد و سرفه مي کرد، ولي داروساز توجهي نمي کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روي شيشه پيشخوان ريخت.

داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه مي خواهي؟
دخترک جواب داد: برادرم خيلي مريض است، مي خواهم معجزه بخرم.
داروساز با تعجب پرسيد: ببخشيد؟!!

دختـرک توضيح داد: برادر کوچک من، داخل سـرش چيزي رفته و بابايم مي گويـد که فقط معجـزه مي تواند او را نجات دهد، من هم مي خواهم معجزه بخرم، قيمتش چقدر است؟
داروساز گفت: متاسفم دخترجان، ولي ما اينجا معجزه نمي فروشيم.
چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: شما را به خدا، او خيلي مريض است، بابايم پول ندارد تا معجزه بخرد اين هم تمام پول من است، من کجا مي توانم معجزه بخرم؟
مردي که گوشه ايستاده بود و لباس تميز و مرتبي داشت، از دخترک پرسيد: چقدر پول داري؟
دخترک پول ها را کف دستش ريخت و به مرد نشان داد. مرد لبخنـدي زد و گفت: آه چه جالب، فکـر مي کنم اين پول براي خريد معجزه برادرت کافي باشد!
بعد به آرامي دست او را گرفت و گفت: من مي خواهم برادر و والدينت را ببينم، فکر مي کنم معجزه برادرت پيش من باشد.
آن مرد ، دکتر آرمسترانگ فوق تخصص مغز و اعصاب در شيکاگو بود.
فرداي آن روز عمل جراحي روي مغز پسرک با موفقيت انجام شد و او از مرگ نجات يافت.
پس از جراحي، پدر نزد دکتـر رفت و گفت: از شما متشکـرم، نجات پسرم يک معجـزه واقعـي بود، مي خواهم بدانم بابت هزينه عمل جراحي چقدر بايد پرداخت کنم؟

دکتر لبخندي زد و گفت: فقط 5 دلار

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:38  توسط J a v a d  | 

نام کتاب : ماهی سیاه کوچولو

نویسنده : صمد بهرنگی

ماهی سیاه کوچولو یکی از داستان های کودکانه نوشته صمد بهرنگی است . او این داستان را در زمستان سال 1346 نوشت.

این داستان ، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دنیا را دارد . او تصمیم می گیرد تا انتهای جویباری که درآن زندگی می کند برود، بالاخره به دریا می رسد ولی در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در می آورد. ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج می دهد و در این راه فداکاری می کند.

 این کتاب در سال 1347 به عنوان کتاب برگزیده کودک سال شد و همچنین جایزه ششمین نمایشگاه کتاب کودک در بلون ایتالیا و جایزه براتیسلاوای چک اسلواکی را در سال 1969 دریافت کرده است .

 منبع : برگرفته از ویکی پدیا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 7:1  توسط J a v a d  | 

روزی یکی از آشنایان سقراط وی را دید و گفت:سقراط آیا می دانی من چه چیزی در مورد دوستت شنیدم؟ سقراط جواب داد:یک لحظه صبر کن. قبل از اینکه چیزی به من بگویی مایلم که از یک آزمون کوچک بگذری. این آزمون پالایش سه گانه نام دارد. قبل از اینکه درباره ی دوستم حرف بزنی خوب است چند لحظه وقت صرف کنیم و ببینیم چه می خواهی بگویی. اولین مرحله پالایش حقیقت است.آیا تو کاملا مطمئنی چیزی که درباره ی دوستم به من می خواهی بگویی حقیقت است؟ آشنای سقراط جواب داد:نه در واقع من فقط آن را شنیده ام... سقراط گفت بسیار خوب پس تو نمی دانی که آن حقیقت دارد یا خیر.حالا بیا از مرحله دوم بگذر مرحله ی پالایش خوبی. آیا آنچه درباره ی دوستم به من می خواهی بگویی چیز خوبی است؟ آشنای سقراط جواب داد: نه برعکس... سقراط گفت: پس تو می خواهی چیز بدی را درباره ی او بگویی اما مطمئن هم نیستی حقیقت داشته باشد. با این وجود ممکن است تو از آزمون عبور کنی چون هنوز یک سوال دیگر باقی مانده که مرحله ی پالایش سودمندی ست. آیا آنچه درباره ی دوستم می خواهی به من بگویی برای من سودمند است؟ جواب داد:نه حقیقتا... سقراط نتیجه گیری کرد: بسیار خوب اگر آنچه می خواهی بگویی نه حقیقت است نه خوب نه سودمند چرا اصلا می خواهی به من بگویی؟

این چنین است که سقراط به چنان مقام والایی رسیده بود

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 9:26  توسط J a v a d  | 

باید حرف تازه ای گفتن

باید مهر تازه ای جستن

باید راه دیگری رفتن

شاید رنگ دیگری دیدن !

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 15:19  توسط J a v a d  | 

افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.

برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است.

منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:3  توسط J a v a d  |