مورچه ها یک فلسفه چهاربخشی دارند.
-1"مورچه
ها هرگز تسلیم نمی شوند"اگر آنها به سمتی
بروند وما سعی کنیم متوقف شان کنیم به دنبال راه
دیگری میگردند.آنها
به جستجوی خود برای یافتن راهی دیگر ادامه
میدهند.(هرگز از
جست و جوی راهی که تو را به مقصد می رساند دست نکش.)
2-مورچه ها کل تابستان را زمستانی فکر
میکنند.نمیتوان اینقدر گمان کرد که تابستان
برای همیشه
ماندگار است پس مورچه ها وسط تابستان در حال جمع آوری غذای
زمستانشان هستند.
-3مورچه ها تمام
زمستان تابستانی می اندیشند.در طول زمستان آنها به خود
یادآور میشوند که"این دوران زیاد طول نمیکشد ؛ به
زودی از اینجا
بیرون خواهیم رفت".ودر اولین روز گرم بیرون می آیند.
-4یک مورچه در تابستان چقدر برای زمستان خود جمع
میکند؟ه چه قدر که در توانش باشد."هر چه قدر در توانایی ات است".
هرگز تسلیم نشو
، آینده را ببین ، مثبت بمان و همه تلاشت را بکن
.
رفیق می بینم که فقیری !
بیا این طلا
را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی!
فقیر از این
خوش اقبالی به وجد آمد و شمش را گرفت و به خانه رفت!
بی درنگ کاری یافت و چنان
ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت .سالها گذشت و او که مردی منمول شده بود روزی در راهی
به مردی فقیر برخورد و گفت :
بیا رفیق من
این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.
مرد مسکین
طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت : اما این که برنجی بیش نیست !
مرد با احساس
دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.
موهبتی که
خداوند به ما می دهد را قدر بدانیم ......
نترسیم و به
خدا ایمان داشته باشیم ........ .
طلای درون
خود را پیدا بکنیم ..... .

یونانیان در قدیم از عسل و موم برای تهیه انواع غذاها استفاده می کردند. بعدها، نیش زنبور برای درمان بسیاری از بیماری ها استفاده شد. بقراط و کنفوسیوس (فیلسوف چینی) از این روش برای درمان بیماران استفاده می کردند.
به خاطر آگاه شدن مردم از اثرات بد داروها، مردم رو به درمان های طبیعی آوردند.
مطب های زیادی برای درمان با نیش زنبور در چین گشایش یافت و به سرعت این روش درمانی دراروپا و آمریکای شمالی رایج شد.
زنبور درمانی یکی از انواع آپی تراپی می باشد که در این نوع، تولیدات زنبور برای درمان به کار می رود. در این نوع درمان از گرده افشانی توسط زنبور، موم، عسل خالص و غذای مورد مصرف توسط نوزادهای زنبورها استفاده می شود.
جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکندبه لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده
کنم
لستر هم با
زرنگی آرزو کرد:دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد
بعد با هر کدام از این سه آرزو
سه آرزوی دیگر آرزو کرد.آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی بعد با هر کدام از این
دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲
به هر حال از
هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید
به...
۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو
بعد آرزو
هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن ، جست و خیز کردن و آواز
خواندن
و آرزو کردن
برای داشتن آرزوهای بیشتر
بیشتر و
بیشتر
در حالی که
دیگران می خندیدند و گریه می کردند عشق می ورزیدند و محبت می کردند
لستر وسط
آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ......
پیر شد و بعد
یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود
و آرزوهایش
دور و برش تلنبار شده بودند آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آنها هم گم نشده بود . همشان
نو بودند و برق میزدند
بفرمائید چند
تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها
همه آرزوهایش
را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد
نویسنده: شل
سیلور استاین
يكي از مهارتهاي مهمي كه مي تواند به انسانها كمك كند تا در مقابل آسيبهاي مختلف رواني و اجتماعي از خود دفاع كنند و سلامت خود را تأمين نمايند ، مهارت خودآگاهي است.