تبليغاتX
بانک اطلاعات من
For the best life

سوتيتر

عموما بعد از هر نشست "توفان مغزي"، يك دوره تفكر آغاز مي شود و افراد در پي يافتن جواب شش سوال "چه چيز، چرا، كجا، چگونه، چه زمان و چه كسي" برمي آيند.

توفان مغزي فرآيندي براي توليد نظريات، پيشنهادها و ايده هاي جديد در شرايط آزاد است. افراد بدون هيچ مانعي مجاز هستند ايده ها و راه حل هاي خود را آزادانه مطرح كنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 11:29  توسط J a v a d  | 

تفکر با پرسش آغاز می شود و با پرسش امتداد پیدا می کند. اگر می خواهیم در تفکر مهارت پیدا کنیم لازم است که درست پرسیدن را یاد بگیریم . متفکری که فقط جویای پاسخ باشد، توان خود را در اندیشیدن از دست می دهد.

متفکری که به درستی می پرسد، در واقع مشغول جستجوست و جستجوگر یابنده است. این یابندگی به دو دلیل رخ می دهد : اول اینکه جستجو گر، طالب هدف جستجوی خود است. بنابراین بین جستجوگر (پرسشگر) و هدف جستجو (جواب) یک رابطه درونی برقرار می شود. این ارتباط درونی راهنمای جستجوگر است تا مطلوب حاصل شود.

دوم اینکه جستجوگر تا رسیدن به هدف جستجوی خود، صبور و شکیبا منتظر می ماند. البته انتظاری فعال و پویا و نه انتظاری منفعلانه. در انتظار منفعلانه، هدف جستجو (جواب) به حال خود رها می شود. انتظار منفعلانه مانند کسی است که زنگ خانه ای را زده و بعد به دنبال کار خود می رود. در این حالت اگر صاحب خانه هم پاسخ دهد، کسی پشت در نیست. چنین شخصی توقع دارد وقتی زنگ خانه را می زند دیگر تمام کار را انجام داده و می تواند به سایر کارهایش برسد و صاحب خانه موظف است به دنبالش آمده و او را پیدا کرده و به خانه دعوت و راهنماییش کند. چنین توقعی غیر معقول و عجیب است. راستش چنین توقعی خودخواهانه است و هیچ کس حاضر نیست چنین مهمانی را به خانه اش دعوت کند. ولی واقعیت این است که ما با سؤالاتمان چنین می کنیم. رفتار ما با سوالاتمان توام با قدر ناشناسی و خودخواهی است.

وقتی سوالی را طرح می کنیم باید منتظر رسیدن پاسخ باشیم؛ انتظاری توام با امید و اشتیاق. این اشتیاق ناشی از محبت است؛ محبت به جواب. چنین انتظاری فعال و پویاست. در این وضعیت پرسشگر بعد از طرح سوال، دست به تغییر چیزی نمی زند تا جواب را از شعور خلاق دریافت کرده و بر اساس آن عمل کند. او امیدوار است و یقین دارد که شعور خلاق، او را بدون پاسخ نمی گذارد. در واقع هنگامی که او سوال را طرح  می کند ، جواب را در نزد خود می بیند ولی آشکار شدن جواب، بستگی به مولفه های هماهنگی دارد. هماهنگ ترین زمان در یافت یک جواب چیست؟ از یک طرف شرایط زمانی و مکانی وجود دارد و از طرف دیگر ظرفیت پرسشگر. چه بسا پرسشگر هنوز آمادگی دریافت جواب را ندارد و اگر به پاسخ پی ببرد اقدام به عملی کند که برای او پیامد ناگواری داشته باشد. هنگامی که کودکی از جانباز آزاده ای در مورد علت قطع پایش سؤال کرد، جانباز که نمی توانست به این بچه خردسال بگوید که با دشمنان جنگیده و در اسارت، شکنجه گران پایش را بدون بیهوشی قطع کرده اندبه کودک چنین پاسخ دادکه پایش را خرس خورده است.

در واقع پرسش، دعای متفکر است و متفکر از طریق طرح سوال هایش به خواسته هایش می رسد (در روایات آمده که "متفکر دائم الدعاست"). همان طور که دعا آدابی دارد، و دعا کننده هنگام دعا باید خواسته اش را آماده ببیند و به اجابت کننده دعا ایمان داشته باشد، متفکر نیز باید هنگام طرح پرسش، به شعور خلاق اعتماد کامل داشته و با شوق و امید فراوان، جواب را حاضر و آماده ببیند. پرسش گری که طرح سوال کرده سپس بدون دریافت جواب، به آنچه که مایل است عمل می کند، در واقع شعور خلاق را به بازی گرفته است. دراین حالت بعید نیست که شعور خلاق نیز او را به بازی بگیرد و بازیگوشانه جوابی را برایش گسیل دارد. نتیجه این بازی از پیش معلوم است؛ سردرگمی، آشفتگی و نابودی.

آنچه که از تفکر نیاز داریم این است که به درستی بپرسیم و به درستی در انتظار پاسخ باشیم (حتی اگر یک عمر به درازا بکشد) و بر مبنای پاسخ رسیده عمل نماییم. و به همین ترتیب باز سوال های دیگری طرح کنیم  و به سیر متفکرانة خویش ادامه دهیم ...

کسی که می پرسد و منتظر پاسخ می ماند یعنی اینکه از شعور خلاق انتظار دارد که پاسخ را بدهد. و چنین نگرش و اعتمادی به شعور خلاق راهگشاست. درواقع این انتظار در ذهن خلائی ایجاد می کند و از آنجایی که طبیعت خلأپذیر نیست، جواب را به سوی پرسشگر می کشاند (و خلأ جواب پر می شود).

طرح سوال و انتظار پاسخ از بهترین راه های برخورداری از شعور خلاق است. برای این برخورداری شخص باید شعور خلاق را به میدان بکشد؛ چگونه؟ با طرح سوال درست و انتظار برای دریافت پاسخ و آنگاه عمل بر مبنای پاسخ دریافت شده. در این صورت متفکر نظر شعور خلاق را به خود جلب می نماید. هنگامی که کسی بتواند نظر شعور خلاق را به خود جلب نماید، هدایت فکر او را شعور خلاق بر عهده می گیرد. در این صورت حتی سوالات راهگشایی که به ذهن متفکر می رسد نیز از ناحیه شعور خلاق است.

(هم دعا از تو، اجابت هم ز تو                  ایمنی از تو، مهابت هم ز تو)


منبع : وبلاگ دانش تفکر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط J a v a d  | 

با تاکید مجدد بر اهمیت سوال و نقش بارز آن در شروع و امتداد تفکر، اما باید اذعان داشت که سوال و پرسش گری مقدس نیست و می توان آن را در بعضی موارد مضر و مخرب نیز دانست. بنابراین یکی از مهارت های پرسش کردن این است که کجا نباید پرسش کرد. باید متوجه بود که به محض اینکه پرسشی در ذهن شکل گرفت نباید آن را طرح کرد که در صورت طرح نابهنگام سوال نه تنها جواب خوبی دریافت نخواهد شد بلکه ممکن است اعتبار طرح کننده سوال نیز به خطر افتد. مواردی که نباید سوال پرسید به قرار زیر است:

١- قصد و نیتمان حقیقت‌جویی نیست.

سوال کاربردهای گوناگونی دارد و به همین دلیل افراد گوناگونی به شکل حرفه ای از آن استفاده می کنند، مثلاً خبرنگاران، قاضیان، بازجوها، سنجش گرها و ممیزها و ... . به عنوان یک محقق وقتی از سوال استفاده کنیم که قصدمان حقیقت جویی است. هنگامی که قصدمان مچ گیری یا محک دیگران است و جواب سوال را می دانیم و یا اینکه اصلاً جواب برایمان مهم نیست، بهتر است طرح سوال نکنیم و حرمت سوال را نگه داریم. اگر می خواهیم کسی را آزمون کنیم بهتر است صریح قصدمان را بگوییم و از درب یک پرسش گر کنجکاو وارد موضوع نشویم.

٢- موضوع روشن است.

قبل از انجام کار طرح سوالاتی که منجر به ایجاد روشنی و معلوم شدن ابعاد کار شود، بسیار سودمند است؛ اما وقتی که به روشنی کار به اندازه کافی بود، طرح سوال ممکن است خود منجر به ابهامات بیشتر شده و انجام کار را به دشواری و یا حتی به توقف وادارد. مثال بارز این موضوع داستان قوم بنی اسرائیل برای قربانی یک گاو در سوره مبارکه بقره است. در این داستان خداوند می خواهد که گاوی را قربانی کنند، آنها به قدری سوال طرح می کنند که در نهایت برای خرید گاو مورد نظر مجبور می شوند که به اندازه وزن گاو طلا بپردازند.

٣- سؤالات خارج از ظرفیت پاسخ دهنده است.

طبق قانون هماهنگی باید از هر کس چیزی را خواست که داشته باشد. از درخت سیب باید سیب خواست و از درخت موز، موز. سوال نیز چنین است و از هرکس نمی توان انتظار هر جوابی را داشت. بنابراین هنگامی که انتظار جواب از کسی نمی رود طرح سوال نیز بیهوده است. البته باید نسبت به پیش داوری های نادرست نیز هوشیار بود.

۴- سؤال به ما رسیده شده است.

ارزشمندی سوال به این است که در ذهن پرسش گر آفریده شده باشد و حاصل مشاهده وی باشد. اما گاهی با پرسشی روبرو می شویم (مثلاً در کتاب یا شنیده ها) که سوال ما نیست ولی برایمان جالب است که جوابش را بدانیم. بهتر است از طرح اینگونه سوالات خود داری کنیم زیرا سوال ما نبوده است. حتی المقدور، لازم است که اینگونه سوالات مدتی در ذهن پرسش گر بچرخد تا متناسب با ذهنیت او طرح گردد.

۵- سؤال از پختگی کافی برخوردار نیست و مبهم است.

از آنجایی که کیفیت جواب به کیفیت سوال مربوط است، از طرح سوال بی کیفیت و خام باید اجتناب شود. آیا شما نیز شاهد افرادی بوده اید که به قدری سوال هایشان خام و مبهم است که حتی صورت سوالی ندارد؟ در اینحالت شاید با خود گفته اید که این چه سوالی است که مطرح می کنی. لازم است که سوال حداقل از نظر ویرایشی بدون اشکال باشد و چه بهتر که از نظر مفهومی نیز مشکلی نداشته باشد.

۶- سؤال سوق‌دهنده است.

به عنوان یک متفکر و جوینده حقیقت بهتر است به سراغ پرسش هایی برویم که برایمان منجر به آشکاری حقیقت شود؛ پرسشی که جوابش را از قبل نمی دانیم و حتی نمی توانیم حدسی در مورد جواب بزنیم و هنگامی که به جواب می رسیم، حیرت می کنیم. بعضی از سوالات می تواند مخاطب را به سمت جواب خاصی سوق دهد، جوابی که مورد نظر پرسش گر است. خبرنگاران در طرح این دست سوالات مهارت بیشتری دارند و می خواهند که مصاحبه شونده را به بیان مطلبی که می خواهند، بکشانند. مثلاً سوال "حال که استفاده از اینترنت نشانه به روز بودن است، آیا حاضرید طرزکار با رایانه را فراگیرید؟" مخاطب را به سمت پاسخ بله سوق می دهد. بهتر است سوال به گونه ای مطرح شود که مخاطب جواب خودش را بدهد نه جواب مورد نظر پرسش گر را.


منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 11:14  توسط J a v a d  | 

گاهی سوال مهم تر از جواب است. افلاطون

معمولاً هنگامی که با مسئله ای روبرو می شویم، شروع به حدس زدن راه حل می کنیم. در حالت پیشرفته تر، سوالی در ذهنمان شکل گرفته و شروع به یافتن پاسخ آن می کنیم. این مطلب ناشی از شرطی شدگی ذهن است. کار درست این است که در برخورد با مسایل ابتدا به صورت انبوه ، سوال سازی شود. در واقع کیفیت جواب بستگی به کیفیت سوال دارد. هر چقدر سوال از کیفیت بهتری برخوردار باشد ، کیفیت پاسخ نیز بیشتر خواهد شد. اما چگونه می توان به سوال خوب و با کیفیت رسید؛ راه آن طرح سوال های بسیار است. در واقع تا زمانی که کمیت به حداقل خود نرسیده است، نمی توان سراغ کیفیت رفت. این قانون طبیعت است. در طبیعت هزاران موجود زنده بوجود آمده اما یکی از آنها انسان شده است. یک ماهی هزاران تخم می ریزد اما تعداد کمی از آنها تبدیل به بچه ماهی می شود. میلیون ها فرد به دانشگاه می روند اما تعداد کمی از آنها دانشمند و علامه می شوند.

از منظر دیگر می توانیم حل مسئله را به ورود به یک خانه تشبیه کرد. افرادی در گرداگرد این خانه هستند و هر کس از زاویه ای به این خانه می رسد، می خواهد از همان نقطه برخوردش وارد خانه شود. کسی با پنجره خانه روبرو می شود، کسی به دریچه پست می رسد، فردی به سوراخ های تاسیساتی روبرو می شود و کسی هم با دیوار. حال تمام این افراد در تلاشند تا از همان محل برخوردشان به درون خانه راه یابند که کار سخت و دشواری است. اما انسان عاقل هنگام برخورد با خانه به گرد آن گشته و درب را پیدا می کند و از درب وارد خانه می شود. سوال سازی همانند گشتن به دور خانه و یافتن درب خانه است.

مزیت دیگری که سوال سازی انبوه دارد این است که روبرو شدن با یک مسئله، تنش آور است زیرا نشانی از راه حل نیست. کسی که از راه حدس زنی می خواهد جواب را به دست آورد دچار اضطراب بیشتری است زیرا نمی دادن که چگونه به جواب خواهد رسید. اما سوال سازی این تنش را کم خواهد کرد. کسی که در این تمرین تبحر دارد، نگران جواب نیست و تلاش می کند تا سوال های متعدد بسازد. آنگاه از بین این سوال ها سعی می کند که بهترین سوال که او را سریعتر به جواب می رساند یافته و آنگاه اقدام به یافتن پاسخ می نماید.

توجه کنید که گاهی بهترین سوال ترکیبی از چند سوال است.

منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 9:0  توسط J a v a d  | 

افکار ما یکی از مهمترین منابع و سرمایه های ماست. همانطور که به دنبال کنترل و مدیریت پول، زمان و امکانات خود هستیم ، باید افکارمان را نیز مدیریت کنیم. اما هر فکری که در ذهن ما می گذرد ارزشمند نیست و زمان گذاشتن برای آن نیز ممکن است بی فایده باشد. آنچه که مهم و قابل اهمیت است ، پرسش ها و ایده هایی است که در ذهنمان شکل می گیرد. چه بسا پرسش به ظاهر بی اهمیتی که در ذهن ایجاد شود و بتواند مسیر زندگی را تغییر دهد و البته برخی از پرسش ها نیز چندان قابلیت و اهیمتی ندارند.

برای مدیریت پرسش ها و ایده ها لازم است که در ابتدا یادداشت شوند. در این زمینه اصلاً نباید به حافظه اطمینان داشت به خصوص حافظه کوتاه مدت که حتی شاید نتواند موضوع را برای 2 دقیقه نیز نگه دارد. وقتی ایده ها و پرسش ها یادداشت می شود دیگر فراموش نمی شود و قابلیت نگهداری را پیدا می کند.

پرسش ها و ایده ها در هر زمانی ممکن است به ذهن برسد و نمی توان شکل گیری آنها را پیش بینی کرد. چه بسا در وضعیتی باشیم که اصلاً آمادگی نوشتن آن را نداشته باشیم مثلا وقتی در حال استراحت، استحمام و یا در حال ورزش هستیم. معمولاً پرسش ها و ایده ها در حالت عدم تعادل به ذهن متبادر می شود. مثلاً وقتی فردی تازه از خواب بیدار می شود ممکن است ایده نابی به ذهنش برسد. پس یکی از بسترهای لازم برای تحقق مدیریت افکار، همراه داشتن یک دفترچه یادداشت کوچک است تا هیچ پرسش و ایده ای از قلم نیفتد.

گام دوم مدیریت افکار، اولویت بندی است. طبیعتاً همه پرسش ها و ایده ها دارای ارزش یکسان نیستند. اولویت آنها نیز به ترتیب تداعی آنها نیست. الزاماً اولین پرسش مهم ترین پرسش نیست. هم چنین الزاماً نمی توان به دنبال پاسخ همه پرسش ها بود و همه ایده ها را نیز عملی کرد. مهم ترین پرسش ها آنهایی هستند که بیشتر به پاسخ آنها نیاز داریم و یا اینکه تا پاسخ آنها را ندانیم نمی توانیم به بخشی از مسئولیت ها و یا اهداف خود برسیم. و همچنین با جریان های ذهنی ما بیشترین انسجام و هماهنگی را دارد. ممکن است صنعت گری در بازدید از یک گالری نقاشی ، یک سری پرسش های در ارتباط با هنر نقاشی به ذهنش برسد اما این پرسش ها با جریان های ذهنی اش که فعالیت صنعتی اش است، چندان هماهنگی ندارد و طبیعتاً زود نیز فراموش می شود. حتی اگر به پاسخ نیز برسد آن پاسخ را هم زود فراموش می کند.

در گام سوم باید تعداد محدودی از مهمترین پرسش ها پاسخ گفت. تعداد پرسش ها بستگی دارد به میزان توانمندی ذهن و زمانی که می توانیم صرف پاسخ آن سازیم. همانطور که تعداد برنامه هایی که می توان در یک رایانه به طور همزمان اجرا کرد بستگی دارد به ظرفیت RAM و سرعت مطلوب ما در اجرا. پیشنهاد می شود که حداکثر پرسش هایی که در یک مقطع زمانی می خواهیم بدان پاسخ دهیم، بیشتر از 5 نباشد اما به طور معمول و متداول جستجو برای یافتن 3 پرسش در یک مقطع زمانی کار معقول و میانه ای است.

برای اینکه ذهنمان را با این پرسش ها به طور زیادی درگیر سازیم لازم است پرسش ها را در طول روز در معرض دید خود قرار دهیم. مثلاً آن را روی میزی که رویش کار می کنیم بگذاریم و یا بالای مانیتور بچسبانیم. هر روز زمانی را صرف تمرکز و تفکر در مورد این پرسش ها کرده و پاسخ ها را نیز مکتوب کنیم. این فرایند را تا زمانی که با پاسخ مورد نظر رسیدیم ادامه می دهیم. سپس پرسش های دیگری را انتخاب و آنها را مورد دید قرار داده و برای یافتن پاسخ آنها تلاش می کنیم.

این روش تکیه بر دو موضوع دارد: اول تمرکز محدود و دوم استفاده از ضمیر ناخودآگاه .

تمرکز محدود: چنانچه بخواهیم فکر ما بتواند به مسئله ای نفوذ کند و پاسخ آن را بیابد ، لازم است مانند لیزر متمرکز شود. همانطور که برای رسیدن به آب لازم است زمین را به صورت منسجم تا عمق معینی بکنیم، برای یافتن پاسخ نیز لازم است به اندازه معینی بر موضوع تمرکز کنیم. البته هر چقدر تمرکز از کیفیت بالاتری برخوردار باشد، زمان یافتن پاسخ کوتاه تر خواهد بود. همانطور که برای رسیدن به آب اگر یک میلیون چاله یک وجبی هم بکنیم به نتیجه نمی رسیم برای رسیدن به جواب هم با افکار غیر متمرکز و پراکنده راه به جایی نمی بریم.

استفاده از ضمیر ناخودآگاه : ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن ماست که تمامی اطلاعات و تجربیات ما در زندگی در آن وجود دارد. میزان استفاده از این اطلاعات بستگی به توانمندی حافظه دارد. وقتی که به پرسشی متمرکز می شویم و تلاش منسجمی برای یافتن آن می کنیم، موضوع در ضمیر ناخودآگاه امتداد می یابد. شاید شما هم تجربه داشته باشید که جواب پرسشی، بعد از مدتی تفکر، ناگهان به ذهنتان رسیده باشد. معمولاً وقتی جواب به ذهن می رسد که انتظارش را نداریم. این موضوع بیان گر این است که ضمیر ناخودآگاه همچون یک جستجوگر قوی اینترنتی به دنبال پاسخ بوده و به محض دریافت در اولین فرصت آن را به ضمیر خودآگاه ارسال کرده است.

منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 9:3  توسط J a v a d  | 

تا کنون درباره مزایای سوال مطالب زیادی را گفته شده. بنابراین لازم است که ویژگی ها و کاربردهای سوال را بدانیم که عبارتست از:

اول - ذهن را فعال میکند.

سوال تحریک کننده ذهن است. هرکسی دوست دارد که جواب سوال هایش را بداند و انگیزه تلاش برای یافتن پاسخ از همین روست. ذهنی که در آن سوالی نباشد، ذهنی مرده است لذا باید همواره سوالی را در ذهن داشت و مهم ترین سوالی که هرکس باید در مقاطع گوناگون زندگی اش بدان پاسخ دهد "من کیستم" است. ذهنی که در آن سوال نباشد، ذهنی مرده است و از مرده چه می توان انتظارداشت جز مردگی (افکار زشت و تعفن آور). یک ذهن بدون پرسش ، ذهنی متحجر است و چه کسی دیده که سنگ بتواند گل برویاند. تنها بر خاک نرم، گل های رنگارنگ می روید. ذهنی که با سوالات گوناگون نرم و ورزیده شده است قابلیت پرورش ایده ها و مفاهیم نوین را دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 7:36  توسط J a v a d  | 

هیچ گاه از جهل سؤالی برنمی خیزد.                              

بنجامین دیزرائیلی

 

همه ما به اهمیت پرسش کردن آگاهیم و تاثیر آن را درک کرده ایم و شیرینی آن را چشیده ایم.؛ اما با این احوال در برخورد با موضوعات کمتر به دنبال پرسش درست هستیم بلکه بیشتر به دنبال جواب درست هستیم. پیتر دراکر‌گفته است :"شایع ترین تصمیم‌گیری اشتباه در مدیریت؛ تأکید بر یافتن جوابِ درست است نه سؤالِ درست".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:28  توسط J a v a d  | 

سؤال کردن پایه تمام پیشرفت بشر است.

ایندیرا گاندی

 

تمدن بشری به واسطه سوالاتی شکل گرفت که انسان های تاثیرگذار از خویش پرسیدند و تمام تلاش خود را صرف پاسخ بدان ها کردند. خواستگاه و عوامل شکل گیری سوالات متنوع است. ممکن است سوالات برای رهایی از رنج، بیماری، گرسنگی و دیگر ناملایمات شکل گرفته باشد و یا برای تحقق هدف و یا خواسته ای مطلوب و دوست داشتنی.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 7:54  توسط J a v a d  | 

کسی که دست از سوال پرسیدن برداشته است، مسیر جمود ذهنی و تحجرگرایی را می پیماید. حضرت رسول اکرم (ص) می فرماید:" جامعه بدون سوال ، جامعه مرده است." پرسش نکردن نشانه جهل است زیرا از جهل سوالی برنمی خیزد. بزرگی خرد و آگاهی انسان به کیفیت سوالاتی است که می پرسد.

متفکر کسی است که می پرسد و برای یافتن پاسخ می کوشد.  قلمرو و بزرگی ذهن یک متفکر به وسعت سوالات اوست. سوال همچون چراغی است که نور می افکند و تاریکی ها را می زداید. حرکت کردن  در تاریکی جنون آمیز است. در ابتدا باید تاریکی ها را روشن کرد و آنگاه اقدام به حرکت نمود.

بدون سوال اندیشه مفهوم ندارد. سوال مانند مته ای است که با آن می توان زمین را شکافت و به نفت و فلزات ارزشمند رسید.

این سوال است که جواب را می آورد و کیفیت جواب نیز به کیفیت سوال بستگی دارد. اگر به دنبال جوابیم باید از سوال آغاز کنیم. این یک خطای استراتژیک است که انسان بخواهد مستقیم به جواب برسد. برای یافتن جواب باید پرسید. کسی که می خواهد بدون یافتن سوال مناسب به جواب و خواسته مطلوبش برسد، همانند کسی که برای برداشتن آب در چاه، تور می اندازد. برای کشیدن آب باید سطل به درون چاه انداخت، هرچه سطلت بزرگتر باشد، آب بیشتری را می توان بیرون آورد.

اگر تشنه آبی، در جستجوی سطل باش...

 

پرسشگری دعای متفکر است.

 متفکر از طریق سوالاتی که می پرسد و اشتیاقی که در یافتن پاسخ از خود نشان می دهد با شعور خلاق هستی ارتباط برقرار کرده و از این طریق به آنچه می خواهد می رسد...

سوال یک بن بست شکن است. هرکجا به بن بست رسیدید به زمین و زمان ناسزا نگویید بلکه دوباره پرسیدن را آغاز کنید. اگر در کاری موفق نمی شوید، اگر دوستیتان با کسی قطع شده، اگر به کم شانسی مزمن دچار شدید، اگر ذهنتان خلاق نیست، اگر درمانده و مایوس گشته اید، ضمن اعتراف به نادانستگی خویش، سوال پرسیدن را دریابید.

سوال مانند کاشتن دانه در زمین ذهن است. باید در ذهنمان دانه های سوال بکاریم و از آن خوب باغبانی کنیم تا محصول خوبی را بدرویم. گام اول باغبانی فراهم کردن زمین مناسب است. کسی که نیت های خوبی دارد و کسی که به دیگران و به کارش محبت فراگیر دارد، همانند آماده کردن زمین است و طرح سوال مانند باغبانی است.

هرچقدر که کیفیت این بذر افزایش یابد، کیفیت محصول نیز افزایش می یابد.

طرح سوال مانند این است که باتلاقی را به خشکی تبدیل کردن و یافتن جواب مانند استفاده از آن زمین و تبدیل آن به باغ و یا عمارت است. سوال گسترش فضای ذهن است. بنابراین در راستای هدف خود، تا می توانیم سوال بپرسیم و تا می توانیم به این سوالات پاسخ دهیم (فرمول توسعه ذهنی).

ادامه دارد...

 

منبع : وبلاگ دانش تفکر
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 7:25  توسط J a v a d  | 

از زمان "سقراط" و "ارسطو" تا زمان حال دربارة تفکر و ماهیت و مراحل آن بحث‌های زیادی به عمل آمده است. از جمله پیشروانی که توجه زیادی به تفکر و ماهیت آن نمود "جان دیوئی" (1933) است. او در کتاب معروف "چگونه فکر می‌کنیم؟" جریان تفکر را شامل مراحلی می‌داند که دو مرحله ابتدایی و انتهایی و پنج مرحلة میانی را در برمی‌گیرد. مرحلة اول یا ابتدایی،‌ مرحله شک و ابهام است و آن زمانی است که انسان با یک موقعیت پیچیده رو به رو شده و درصدد یافتن پاسخی برای مسئله و مشکل ایجاد شده است. مرحلة انتهایی، زمانی است که فرد از شک و ابهام درآمده و به نتیجه و جواب دست یافته است.

"ویناک" در کتاب روان‌شناسی تفکر،‌ تفکر را چنین تعریف می‌کند : « تفکر سازمان دادن و تجدید سازمان در یادگیری گذشته جهت استفاده در موقعیت فعلی است».

"ایسون" تفکر را « فرایندی رمزی  و درونی می داند که منجر به یک حوزه شناختی می‌گردد که نظام شناختی شخص متفکر را تغییر می‌دهد.»

"سولسو" (1990)،‌ معتقد است که «تفکر فرایندی است که از طریق آن یک بازنمایی ذهنی جدید به وسیلة تبدیل اطلاعات و تعامل بین خصوصیات ذهنی، قضاوت، انتزاع، استدلال و حل مسئله ایجاد می‌گردد».

و اما حکیمان سرزمین خودمان تفکر را چگونه تعریف کرده اند."شیخ محمود شبستری"در کتاب گلشن راز چنین بیان داشته :

تفکر رفتن از باطل سوی حق          به جزو اندر بدیدن کل مطلق

تصور    کان    بود   بهر  تدبر           به  نزد   اهل  حق  آمد تدبر

"خواجه عبدالله انصاری" در کتاب منازل السائرین، می گوید : تفکر جستجو نمودن بصیرت است برای رسیدن به مقصود و نتیجه.

تعریف ساده دیگری که توسط یکی از معلمین بزرگ تفکر (؟؟؟) بیان شده چنین است : «تفکر، کنترل هدفمند فکر است». یعنی اینکه فکر ما در اختیار ما باشد و د ر راستای نیازها و اهدافی که ترسیم کرده ایم به پیش رود. همانند یک کشتی که به بندر مقصد حرکت می کند نه به هر جایی که باد آن را ببرد.

تفکر یعنی رام و اهلی کردن فکر. فکر ما خودسر است. یعنی از این شاخه به شاخه دیگر می پرد و نمی توان آن را روی یک موضوع ثابت نگه داشت و مسیری که به سمتش می رود قابل پیش بینی نیست. تفکر باعث می شود که عنان فکر در دست متفکر باشد.

تفکر یعنی باغبانی و پرورش فکر. فکر اگر به حال خودش رها باشد و از القائات بیرونی از جمله افراد و رسانه ها و حوادث تاثیرات منفی بپذیرد به ثمرات و نتایج مفید نمی رسد. فکر همانند یک زمین است که اگر باغبانی داشته باشد می تواند درختان تنومند با محصولات فراوان داشته باشد. و اگر به حال خودش رها شود علف های هرز و بوته های بی ثمر آن را پر خواهد کرد.

تفکر یعنی کیمیاگری فکر. چه بسیار از افکاری که به دهن ما می رسد بی ارزش و بیهوده باشد اما تفکر می تواند همین افکار بیهوده را تبدیل به ایده های بسیار ارزشمند نماید.



منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 12:52  توسط J a v a d  | 

در پست قبلی در مورد مادر تفکر صحبت کردیم. تفکر زاییده تمرکز است و تا زمانی که نتوانیم در موضوعی تمرکز کنیم نمی توانیم درآنباره بیاندیشیم. هرچقدر که موضوع ما نیاز به تفکر بیشتری داشته باشد، میزان تمرکز ما نیز باید ژرف تر و عمیق تر باشد. مثلاً کسی که می خواهد مسئله بزرگی را حل کند؛ یا اینکه به ارائه یک تئوری بپردازد باید از ذهنی متمرکز برخوردار باشد تا بتواند برای مقصودش به میزان لازم تفکر کند.

اما کمی هم از پدر تفکر بشنویم. تفکر بدون محبت بوجود نمی آید. بعضی ها می گویند عاشق کور است و یا وقتی که عشق به میدان آید، عقل از سویی دیگر فرار می کند. این حرف تا حدی درست است اما اشکالاتی هم بر آن وارد است. عاشق کور است مگر نسبت به معشوقش یعنی جز معشوقش را نمی بیند.

مگر غیر از این است که وقتی کسی را دوست داشته  باشید دائماً به او فکر می کنید. اینکه او الان در چه شرایطی است؟ چه می کند؟ به چه کاری مشغول است؟ به چی نیاز دارد؟ چگونه او را در اولین فرصت ببینم؟ چه هدیه ای برایش تهیه کنم؟ . . . اگر چیزی را دوست نداشته باشید به آن فکر نمی کنید.

بر خلاف آنکه می گویند تفکر را با عشق و محبت کاری نیست، متفکران بزرگ عاشقان بزرگی هم بوده اند اما عشق آنها اصیل و پایدار و بدور از هوس و هیاهو بوده است. پس برای متفکر شدن باید اساس ارتباط خود را با جهان و دیگران بر مبنای محبت بگذاریم. وقتی پای محبت باز می شود، خودخواهی ها کنار می رود و آنکه خودخواه نباشد اهل فهم و دریافت می شود. هیچ انسان فهمیده ای خودخواه نیست، زیرا ضرورت فهم کردن رها شدن توجه از خود و پرداختن به موضوع است.

شاید بگویید این موضوعاتی که می گویی با دانش تفکر چه کار دارد و موضوع مربوط به فلسفه تفکر است. اگر چنین تصوری دارید، بیراه نرفته اید. دانش از چگونگی صحبت می کند نه از چرایی. اما موارد مطرح شده به قدری از اهمیت برخوردار است که بدون آنها متفکر شدن و مسیر تفکر را پیمودن کاری عبث است و نتیجه ای جز تباهی ندارد. چه بسیار متفکران که حاصل اندیشه شان تباهی و انحراف نبوده است.

تفکری کارگشا و رهاننده است که از عشق برخواسته باشد...

 در پست بعدی وارد موضوعات تکنیکی خواهیم شد.

منبع : وبلاگ دانش تفکر


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 9:55  توسط J a v a d  | 

پدر تفکر، محبت (عشق) و مادر آن تمرکز است.

 ابتدا به موضوع تمرکز می پردازیم.

تمرکز مادر تفکر است. تمرکز یعنی توجه محدود. اگر می خواهیم در مورد موضوعی بیاندیشیم باید بتوانیم توجه مان را به آن موضوع معطوف کنیم. یعنی اجازه ندهیم که ذهنمان از روی آن موضوع منحرف شود. عواملی که باعث پراکندگی توجه می شود بسیار متعدد هستند؛ مثلاً حواس ما . وقتی که در محیطی هستید که خیلی سروصدا هست نمی توانید خوب تمرکز کنید. یا وقتی که یک فیلم اکشن از تلویزیون پخش می شود و شما هم جلوی آن نشسته اید امکان تمرکز بر روی یک موضوع سخت است. گاهی عوامل محیطی باعث پراکندگی توجه می شود مانند سرما یا گرما. گاهی نیز وضعیت جسم ما امکان تمرکز را می گیرد مانند گرسنگی و درد. پس زمانی به تفکر بپردازید که امکان تمرکز دارید یا اینکه اگر می خواهید در موضوعی بیاندیشید، در شرایطی که امکان تمرکز هست قرار بگیرید.

اما حتی اگر در یک کتابخانه آرام هم نشسته باشید می بینید که کمتر از 5 دقیقه دوباره ذهن شما از موضوع منحرف می شود. بله حتی در یک محیط آرام نیز عوامل پراکنده ساز توجه وجود دارد؛ مثلاً خاطرات گذشته و یا برنامه هایی که از قبل دارید و گاه گاهی شما را مشغول خود می کند. پس چاره چیست وقتی که در هر حال توجه ما به سمتی میرود؟ راهکار ساده آن استفاده از یک مداد و کاغذ است. به کمک این دو ابزار می توان به تمرکز لازم برای تفکر رسید. وقتی که افکار خود را بر روی کاغذ می آوریم مدت زمانی که ذهن می تواند روی یک موضوع متمرکز باشد را افزایش داده و از طرف دیگر وقتی که توجه مان از موضوع پرت می شود با نگاه به نوشته می توانیم موضوع را از آخرین مقطع ادامه دهیم به گونه ای که انسجام تفکر حفظ شود.

پس تفکر مکتوب را تمرین کنیم و همواره با خود یک دفترچه کوچک و خودکار داشته باشیم . خواهیم دید که در طول روز و شب ده ها ایده، مفهوم، سوال، نظریه و ... به ذهنمان خواهد رسید.

بسیاری از انسان های بزرگ چنین دفترچه ای داشته اند. مثلاً امیر کبیر دفترچه ای داشته به نام خیالات اتابکی که تفکرات خویش را در آن ثبت می کرده و آنها را در جای خودش به کار می گرفته.

منبع : چکیده ای از وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم دی 1387ساعت 23:17  توسط J a v a d  | 

قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهیم که چگونه درست بیاندیشیم، بهتر است به این سوال پاسخ دهیم که چرا نمی اندیشیم. تفکر کردن یکی از ویژگی های طبیعی انسان است؛ یعنی یک انسان طبیعی باید در امورش تفکر کند. اما ما از زندیگی طبیعی خود خارج شده ایم و در درجه اول علت را باید متوجه شویم.

تفکر یعنی جستجو کردن و انسان وقتی دست از جستجو بر می دارد که چیزی را گم نکرده است. ما بر این تصور هستیم که گم شده ای نداریم و در نتیجه علاقه ای هم برای جستن در خود احساس نمی کنیم. آن کس که گم شده ای دارد احساس می کند که ناقص است و برای یافتن قسمتی که منجر به کامل شدنش می شود در تلاش است. 

ما به این دو دلیل از تفکر دست کشیده ایم :

اول اینکه که خود را کامل می پنداریم و دلیلی نمی بینیم که به سوی کامل شدن و تعالی یافتن گام برداریم . دلیل دوم این است که به شکلی خود را ناقص و پر اشکال و خطا می بینیم که از خود نا امید شده ایم. با خود می گوییم من که تغییری نمی کنم و از ما که گذشت پس برای چه به خودم فشار بیاورم؟

اما حقیقت بین این دو است : ما نه آنقدر کامل هستیم که احساس ایمنی زیادی کنیم و دغدغه و نگرانی نداشته باشیم و نه آنقدر ضعیف و خطاکاریم که ناامید شویم. ما می توانیم از وضعیتی که در آن قرار داریم بهتر شویم. پس جستجو و تفکر را آغاز کنیم. آنچه که باید در شروع در جستجویش باشیم نقاط بهبود است. مسیر بهبود و تعالی یافتن را از موارد ساده شروع کنیم . ایده آل گرایی در اینجا یک سم مهلک است. وقتی کمال گرا باشیم که در آستانه کمال قرار گرفته ایم

در روش هایی که کارهایمان را انجام می دهیم تفکر کنیم ببینیم که در کدامشان می توانیم بهبودی ایجاد کنیم. از ساده ها شروع کنیم: چگونه به محل کار خود میرویم، چگونه با دیگران احوال پرسی می کنیم، چگونه ماشین خود را می شوریم، چگونه منزل خود را تمییز می کنیم و .... . در تمام این امور نقاطی برای بهبود هست. طعم شیرین تفکر را از همین جاهای در دسترس شروع کنیم ...

چو بزرگی را می جویی به ساده بیاویز، بزرگ هرگز پیچیده نیست ... (لائوتسه، متفکر چینی)

منبع : وبلاگ دانش تفکر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1387ساعت 11:26  توسط J a v a d  | 

دانش تفکر یعنی فکر کردن در باره تفکر. ما درباره بسیاری از مسایل فکر می کنیم و بر اساس نتایجی که از تفکرمان می گیریم نیز دست به عمل می زنیم. اگر نتیجه تفکر ما این باشد که کاری خوب است انجامش می دهیم و معمولاً هم نسبت به تفکرمان اعتماد زیادی داریم. به بیان دیگر مرکز ثقل هویت ما تفکر مان است. وقتی می شنویم که مردم قرون وسطی زمین را مرکز تمام کائنات می دانستند با خود می گوییم چه ساده لوح بودند. حال مرکز ثقل هویتمان را بر تفکرمان استوار کردیم و توجه ای نیز نداریم. دانش تفکر ما را تشویق می کند که به روش تفکرمان بیاندیشیم .

هرچقدر که روش تفکرمان بهبود یابد، نتایج و محصولات آن نیز بهبود خواهد یافت.

منبع : وبلاگ دانش تفکر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 10:16  توسط J a v a d  |