"خداونداما
نمی توانیـم به درگاه تـو دعا کـنیم تا جنگ را پایان بخشی،زیرامی دانیـم دنیا را
به ایـن شکـل آفـریده ای و انسان خود قادر است جادۀ صلح را هموار کند."
"خداوندا ما نمی توانیم دعا کنیم قحطی و گرسنگی را از بیـن
ببـری،زیرا مـنابعی به ما عـطا کرده ای که در صـورت استفادۀ عاقلانه از آن می
تواند تمام دنیا را تغذیه کند."
"خداونداما نمی توانیم دعا کنیم تبعیض نژادی را ریشه کن کنی،
زیرا به ما دیدۀ بصیرت داده ای تا بتوانیم خوبی ها ی تمام انسانها را ببینیم."
"خداوندا ما نمی توانیم
به درگاهت دعا کنیم به ناامیدی هایمان پایان بخشی،زیراتوانایی از بین بردن
نابسامانی ها را به ما عطاکرده ای."
"خداوندامانمی
توانیم دعاکنیم بیماری را ریشه کن کنی،زیرابه ماقدرت تفکرداده ای تابه وسیلۀ آن
راه علاج بیماریها راکشف کنیم."
بنابراین به درگاهـت دعا خواهـیم کرد،به ما شـهامـت،قـدرت،اراده،آگاهی ،عـزمی
راسـخ،صبـر،ایـمان وتاب تحمـل سخـتی ها را عطا کنی تا دیگـرلازم نباشـد بگوییـم،خدایا ما را به
آرزوهایمان بـرسـان ...
" جک ریمر "

چه جوجههای کوچکی در دلمان میلرزند
باید پرواز کنیم
از لبه پرتگاه بال میگشاییم
ما سقوط نخواهیم کرد
باد ما را با خود خواهد برد
پروردگارا
بی نوايی و تنگ چشمی را از دلم ريشه کن ساز و از بيخ و بُن برکن؛
اندکی نيرويم بخش تا بتوانم بار شادی ها و غم ها را تحمّل کنم.
نيرويی به من ارزانی فرما تا عشق خود را در خدمت و کمک، ثمر بخش سازم.
توانی به من عطا فرما که هيچ گاه چيزی از بی نوايی نستانم و در برابر گستاخ و مغرور، زانوی دنائت خم نکنم.
قدرتی به من بخشا تا روح خود را از تعلّق به جيفه های ناچيز روزگار بی نياز کنم و از هر چه رنگ تعلّق پذيرد، آزادش سازم.
و نيرويی به من ده تا قدرت و توان خود را از روی کمال عشق و نهايت محبّت تسليم خواسته ها و رضای تو کنم.
چهار برادر، خانه شان را به قصد تحصیل ترک کردند و دکتر، قاضی و آدم های موفقی شدند. چند سال بعد، آنها بعد از شامی که باهم داشتند حرف زدند. اونا درمورد هدایایی که تونستن به مادر پیرشون که دور از اونها در شهر دیگه ای زندگی می کرد، صحبت کردن.
اولی گفت: من خونه بزرگی برای مادرم ساختم ... دومی گفت: من تماشاخانه (سالن تئاتر) یکصد هزار دلاری در خانه ساختم. سومی گفت : من ماشین مرسدسی با راننده تهیه کردم که مادرم به سفر بره.
چهارمی گفت: گوش کنید، همتون می دونید که مادر چقدر خوندن کتاب مقدس را دوست داشت و میدونین که دیگه هیچ وقت نمی تونه بخونه ، چون چشماش خوب نمی بینه. من، راهبی رو دیدم که به من گفت یه طوطی هست که میتونه تمام کتاب مقدس رو حفظ بخونه. این طوطی با کمک بیست راهب و در طول دوازده سال اینو یاد گرفت. من ناچارا" تعهد کردم به مدت بیست سال و هر سال صد هزار دلار به کلیسا بپردازم. مادر فقط باید اسم فصل ها و آیه ها رو بگه و طوطی از حفظ براش می خونه. برادرای دیگه تحت تاثیر قرار گرفتن.
پس از ایام تعطیل، مادر یادداشت تشکری فرستاد. اون نوشت: میلتون عزیز، خونه ای که برام ساختی خیلی بزرگه .من فقط تو یک اتاق زندگی می کنم ولی مجبورم تمام خونه رو تمیز کنم.به هر حال ممنونم.
مایک عزیز،تو به من تماشاخانه ای گرونقیمت با صدای دالبی دادی.اون، میتونه پنجاه نفرو جا بده ولی من همه دوستامو از دست دادم، من شنواییم رو از دست دادم و تقریبا ناشنوام. هیچ وقت از اون استفاده نمی کنم ولی از این کارت ممنونم.
ماروین عزیز، من خیلی پیرم که به سفر برم.من تو خونه می مونم ،مغازه بقالی ام رو دارم پس هیچ وقت از مرسدس استفاده نمی کنم. این ماشین خیلی تند تکون می خوره. اما فکرت خوب بود ممنونم .
ملوین عزیز ترینم ،تو تنها پسری هستی که با فکر کوچیکت بعنوان هدیه ات منو خوشحال کردی. جوجه، خیلی خوشمزه بود!! ممنونم .
منبع : وبلاگ حریم
نمی یابمت ...
نمی یابم ...
هر چه می گردم ...
بگو ...
بگو کجایی ... ؟
در کدام لحظه ٬ کدام روز ... ؟
در کدام اشک ٬ کدام سوز ... ؟
لحظه هایم خالیست ...
روزهایم تکراری ...
آسمانم ابری ...
بگو آیا ببارم می تابی ... ؟
بگو ...
بگوو ....
بگووو .....
آخر کجایی ... ؟
.......
خدای من ...
منبع : وبلاگ سیب های کال
آمین !
خود از آن عاریست
زیرا تنها حقیقت است
که رهایی می بخشد !
دعوایی که بین حافظ و صائب و
شهریار بر سر "آن ترک شیرازی" اتفاق افتاده
به قول حضرت حافظ
اگر آن ترک شیرازی به دست
آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم
سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد، ز
جان خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می گوید:
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را
به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک
شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
و دوستی گوید:
هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
نکته ) احتمالا این متن توسط یک برنامه نویس نوشته شده !!!!
نمی دانم !
من طلسم شده ام
و راز شکست این طلسم را نمی دانم . . .
" آنتوان دوسنت اگزوپری "
این تصاویر چند سال پیش با ابتكار كشور اردن در برخی از كشورهای عربی بر روی بیلبوردهایی در سطح شهرها نمایش داده شده بودند.
این تصاویر تبلیغاتی با یك جمله از نلسون ماندلا با این مضمون كه "تنها انسان های آزاد می توانند مذاكره كنند"
سعی در جلب افكار عمومی دنیا به سمت مسائل و مشكلات مردم فلسطین را داشتند.

كریم هم اهل موسیقی است و میخواهد به مانند بتهوون در دنیای موسیقی بدرخشد!

خالد یك كودك درس خوان است و می خواهد جا پای انشتین بگذارد!

شادی هم عاشق نوشتن است و خیلی دوست دارد نوشته هایش همچون آثار شكسپیر جهانی شود!

این كودك فلسطینی به نام بسام می خواهد همانند چارلی چاپلین همه دنیا را غرق خنده و شادی كند!

تنها انسانهای آزاد میتوانند مذاكره كنند !
(نلسون ماندلا)
منبع : وبسایت چهار راه تبلیغات
تعدادی مرد در یک رخت کن باشگاه گلف هستند
موبایل یکی از آنها زنگ میزند
مردی گوشی را بر میدارد و روی اسپیکر میگذارد و شروع به صحبت میکند
همه ساکت می شوند و به گفتگوی او با طرف مقابل گوش می کنند
مرد: بله بفرمایید
زن: سلام عزیزم باشگاه هستی؟
مرد: سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توی فروشگاهم یک کت چرمی خیلی شیک دیدم فقط هزار دلاره میشه بخرم؟
مرد: آره اگه خیلی خوشت اومده بخر
زن:
می دونی از کنار نمایشگاه ماشین که رد می شدم دیدم اون مرسدس بنزی که خیلی
دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خیلی دلم می خواد یکی از اون هارو داشته
باشم
مرد: چنده؟
زن: شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با این قیمتی که داره باید مطمئن بشی که همه چیزش روبراهه
زن: آخ مرسی یه چیز دیگه هم مونده اون خونه ای که پارسال ازش خوشم میومد رو واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد : خوب برو بگو 900000تا اگه میده بخرش
زن: باشه بعدا می بینمت خیلی دوست دارم
مرد: خداحافظ عزیزم
مرد گوشی را قطع میکند مردهای دیگر با تعجب مات و مبهوت به او خیره می شوند
بعد مرد می پرسد: ببخشید این گوشی مال کیه ؟
مکان، صحرای عرفات
زمان
، روز عرفه
ستایش
، اعتراف ، توبه ، پذیرش
سُبحانَكَ اللهُمَ وَ بِحمدِك
خداوندا با ستايشت تو
را تسبيح مي گويم
لا الهَ الاّ اَنْتْ
جز تو خدايي نيست
عَمِلْتُ سوء وَ ظَلَمْتُ نَفْسي
كار بد كردم و بخود
ظلم نمودم
وَ اِعْتَرِفْتُ بِذَنبي اِغْفرلي
به گناه خود اعتراف
مي كنم
اِنَّكَ اَنْتَ اَلغَفور الرّحيمْ
تو مرا ببخش كه تو
بخشنده مهرباني
و خدا آدم را بخشید . . .