تبليغاتX
بانک اطلاعات من - شمش طلا
For the best life

رفیق می بینم که فقیری !

بیا این طلا را بگیر و بفروش تا سراسر عمرت غرق ثروت باشی!

فقیر از این خوش اقبالی به وجد آمد و شمش را گرفت و به خانه رفت!

بی درنگ کاری یافت و چنان ثروتمند شد که هرگز طلا را نفروخت .سالها گذشت و او که مردی منمول شده بود روزی در راهی به مردی فقیر برخورد و گفت :

بیا رفیق من این طلا را به تو می دهم تا سراسر عمر غرق ثروت باشی.

مرد مسکین طلا را گرفت و نگاهی به آن انداخت و گفت : اما این که برنجی بیش نیست !



مرد با احساس دولتمندی و با این اندیشه که آن قطعه فلز طلا است غنی شد.



موهبتی که خداوند به ما می دهد را قدر بدانیم ......

نترسیم و به خدا ایمان داشته باشیم ........ .

طلای درون خود را پیدا بکنیم ..... .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 16:34  توسط J a v a d  |